Daisypath Anniversary tickers هم و ازواجهم

هم و ازواجهم

آنها و همسرانشان در سایه ‏هاى قصرها و درختان بهشتى بر تخت‏ها تکیه کرده ‏اند / یس:56

من زن بهتری نیستم

هیچوقت نمی تونم فکر کنم من بعنوان زن دوم، عملکرد بهتری از زن اول دارا داشتم. یعنی نمی تونم نمره ی بهتری به رفتار خودم بدم؛ هرچند که در واقعیت من رفتار و برخورد بهتری داشتم. اما این برخورد خوب، بخاطر امتیازاتی بود که ازش اطمینان قلبی داشتم.

البته از طرفی هم گمان نمی کنم اگر جاهامون کاملا برعکس بود، من مثل ایشون رفتار می کردم؛ دقیقا بخاطر تفاوت تربیت ها و تفاوت فرهنگی خانواده هایی که توش بزرگ شدیم و مهم تر حتی بخاطر نوع شخصیتی که هر کدوممون داریم. البته ارزش گذاری نمی کنم که کدوم مدل خوب و کدوم مدل بده.

شاید منم اگر در اون موقعیت قرار می گرفتم، در نهایت ترک اون زندگی رو انتخاب می کردم ولی از راه و روشی متفاوت... هرچند این عقیده رو هم دارم که سوگواری برای بدترین مصیبت ها هم محدودیت زمانی داره و بنا به نوع مصیبت، اگر بیشتر از زمان خاصی طول بکشه، نشونه ی گرفتاری به بیماری هایی روحی و روانی هستش.

اما چی باعث شد اینجور به نظر بیاد که من عملکرد بهتری داشتم و در طول همه ی این قضایا، با متانت و آرامش بیشتری برخورد کردم.

مهم ترین مسئله ای که این وسط وجود داشت و داره اینه که من مطمئنم از اینکه دارا دوستم داره و همسر محبوبش هستم و از اون طرف زن اول هم مطمئنه که دارا منو بیشتر دوست داره و همسر محبوبش هستم. همین موضوع به تنهایی کافیه که یک طرف رو آروم کنه و طرف دیگه رو به جنون برسونه و باعث بشه رفتارها و تصمیم های غیرمنطقی داشته باشه.

زن اول احساس اینکه دزدی به زندگی اش هجوم آورده و همه چیزش رو از دست داده، مانع از این میشد که بتونه به جنبه های عقلی و شرعی این موضوع اهمیت بده. یعنی احساسات مانع همه چیز شد براش. یکی احساسات و یکی اهمیت به حرف دیگران. من و دارا هر دو معتقدیم اگر این حساسیت بیش از حد به حرف دیگران نباشه، زن اول آدمی نیست که نتونه توی این رابطه دوام بیاره و می تونه منطق رو بر احساساتش غالب کنه.

مسئله ی مهم دیگه ای که توی روابط ما وجود داشت و وجود داره، عشق عمیق و شدیدی هستش که من به دارا داشتم و دارم و همین باعث شد خیلی از سختی ها و توهین ها و ظلم ها و کمبودها رو تحمل کنم.

موضوع دیگه، اعتقاد من به احترام به شوهرم هست بر اساس باوری که به آموزه های دینی م دارم. یعنی برخلا خیلی از زنها که اهمیتی نمیدن مورد پسند شوهرشون واقع بشن یا نظر مثبت و رضایتش رو جلب کنن، ولی این موضوع برای من خیلی مهمه و میدونم که رضایت خدا برای من در رضایت شوهرمه.

نه اینکه عقیده داشته باشم، هرچی که هستم هستم. خیلی هم خوب هستم. خیلی هم از سر شوهرم زیادم و مگه اون کیه که من باید خودم رو براش آراسته کنم یا مورد پسندش باشم و همین که من قبول کردم زنش باشم و دارم تحملش می کنم و توی خونه ش هستم و زاییدم و دارم بچه بزرگ میکنم، شوهرم باید منو بپرسته و روز و شب بهم سجده کنه.

شاید اگر زن اول هم براش اهمیت داشت که نظر شوهرش رو جلب کنه و سعی کنه همسر محبوب و دلخواهش باشه و به میل شوهرش رفتار کنه، شاید به جای اینکه تنبیهش کنه و بیشتر تنهاش بذاره و بیشتر توهین و تحقیرش کنه، سعی می کرد فقط براش زن باشه زن مورد پسند... در این صورت شاید الان همه چیز فرق می کرد.

مطمئنم می تونست تنها فرمانروای قلب و روح و زندگی شوهرش باشه بدون اجبار به تحمل هوو. چون همیشه معتقد بودم من هیچ برتری به هووم ندارم غیر از اینکه نظر شوهرم برام همیشه مهم بوده و برام مهم بوده که مورد پسندش رفتار کنم.

امیدوارم هوو به آرامش قلبی و اجتماعی برسه.

   + ; ٩:۳٦ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٤ اسفند ۱۳٩۳
    پيام هاي ديگران ()

حرف مردم

وبلاگم خیلی به من کمک کرد. خواننده های وبلاگم خیلی به من کمک کردن. مخصوصا اونایی که بیشتر از همه انتقاد می کردن و ایراد می گرفتن. اونایی که بیشترین ایرادها رو ازم میگرفتن.

گاهی، بعضی ایرادها و انتقادهای درست باعث شدن عملم و یا حتا افکارم رو درست کنم. خودم رو توی موقعیت های مختلف بذارم و نزدیک ترین تصمیم به نظر خدا و دین رو بگیرم.

خیلی وقت ها هم همین انتقادها و سوال ها و ایرادهای بی پایان، منو وادار کردن که برم دنبال جواب درست و پیداش کنم.

الان حالتی شده که من و دارا هردومون مثل سربازهای تا دندون مسلح هستیم و برای کوچک ترین شبهه ای که وارد بشه، جواب مستدل و مستندی داریم.

برای جاهایی که اشتباه بودیم، خودمون رو اصلاح کردیم و برای جاهای درست هم دلایل محکم داریم.

این یه صورت از قضیه است. اما ویژگی خاصی که من دارم و فکر می کنم آدم های زیادی ازش برخوردار نباشن و خیلی وقت ها باعث جذابیتم میشه و خیلی وقتا باعث منفور شدنم، اینه که حرف مردم برام مهم نیست و هیچوقت مهم نبوده.

نه اینکه کاملا مهم نباشه یا آزارم نده ولی هیچوقت هیچوقت سعی نکردم خودم رو بر اساس نظر مردم تغییر بدم. از وقتی که بچه بودم و نوجوون بودم همینطور بودم و این باعث افتخارمه و اگر گاهی تحت تأثیر قرار بگیرم خیلی ناراحت میشم و خودم رو سرزنش می کنم.

ولی به نظرم یکی از آسیب های جدی خانواده ها و فرهنگ ایرانی (و ضد اسلامی)، همین تحت تأثیر حرف مردم بودنه. خیلی از زندگی ها، خیلی از اعصاب و روان ها، خیلی از شخصیت ها بخاطر همین موضوع از هم پاشیده.

حرف مردم همیشه هست. تمومی نداره. حیا نداره. حد نداره. منطق نداره. مهم اینه که چقدر بتونی مقاوم باشی. مهم اینه ذهنیتت چی باشه. مهم اینه که خانواده ت تو رو توی چه فضای فرهنگی پرورش داده باشن. یا خودت چقدر خودتو ساخته باشی که بتونی تشخیص بدی نود درصد که نه، صد در صد مسائل زندگی مهم تر از حرف و نظر مردم هستن.

متأسفانه یکی از گیرهای زندگیه خانوم اول هم همینه. دقیقا همین موضوع بود که خودش و زندگیش رو خراب کرد. چه قبل از حضور من توی زندگیش و چه بعد از اون. علناً هم این موضوع رو مطرح میکرد. البته چیز عجیبی نیست. خیلی از آدما بشدت دنبال حرف مردم هستن و حتا خودشون و زندگی شون رو توی این راه نابود می کنن.

نمی تونم بگم اگر حرف مردم نبود، چون در دهن مردم رو نمیشه بست... ولی اینو میگم که اگر حرف مردم برای خانوم اول مهم نبود، شاید الان زندگیه همه مون خیلی متفاوت بود. زندگیه من، دارا، خودش و بچه هامون.

اگر برای خودش زندگی می کرد و نه برای دیگران. اگر همسر شوهرش شده بود بجای اینکه هنوز دختر خونه ی پدرش باشه و تحت سلطه ی نظرات نادرست مادرش... او کسی بود که می تونست با هوو زندگی کنه ولی با حرف مردم نه!

حتما شوهر دو زنه داشتن، هوو داشتن و همه ی این تغییرات، مشکلاتی برای همه مون داشت؛ سوای از اینکه حق با کی بود و حق با کی نبود. ولی اینطور پاشیدن و زندگی کردن زیر چتر حرف مردم، حتما و قطعا درست نیست.

   + ; ۱٠:٠٥ ‎ق.ظ ; شنبه ٤ بهمن ۱۳٩۳
    پيام هاي ديگران ()

خاله ساناز کجا خوابیده؟

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ۸:٠٥ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۸ دی ۱۳٩۳
    پيام هاي ديگران ()

زندگیداری

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ۱٠:٥۸ ‎ق.ظ ; شنبه ۱ آذر ۱۳٩۳
    پيام هاي ديگران ()

مامان اشکامو پاک کن

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ۱:٠٠ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٢ مهر ۱۳٩۳
    پيام هاي ديگران ()

معجزه

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ۱:٢٩ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۳٠ شهریور ۱۳٩۳
    پيام هاي ديگران ()

هزینه های ازدواج مجدد (پست موعود)

اگر منتظرین مطلبی در مذمت و فحش و فلاکت به زن دوم و ازدواج مجدد بخونید، آدرسو اشتباهی اومدین و توصیه می کنم همین الان صفحه وبلاگ رو ببندین و برین دنبال کارتون که نه خودتون حرص بخورین نه وقت منو بگیرین.

من عقیده ی خودم رو می نویسم. اگر هم انقدر طولانی شد نوشتن این مطلب، نگران بودم که نتونم اون چیزی رو که توی ذهنمه دقیقن همون شکلی که هست به مخاطب منتقل کنم. هنوزم اراده ی کافی برای نوشتن ندارم ولی تصمیم گرفتم که بشینم و هرجور شده امروز بنویسم.

مقادیری هم برای اینکه آخرین روز از ماه مبارک هست انرژی دار تر هستم و حتی امروز اولین روزی هست که از صبح هیچی نخوابیدم. خوشحالم فردا عیده. عیدتون مبارک!!

آدمای زیادی، دختر و پسر منو طرف مشورت قرار میدن و یا از من راهنمایی می خوان. من معمولن به همه شون میگم تصمیم گیرنده ی نهایی خودشون هستن. به این هم معتقدم که هیچ نسخه ای رو نمیشه برای دو نفر یا برای دو تا زندگی تکرار کرد. هر فرد و هر زندگی برای خودش منحصر به فرد و معجزه ای هست.
اما یک سری مسائل کلی هست که آدم با مطالعه و مشاهده و تجربه بهش میرسه. بنابراین می تونه استنتاج کنه یا از اشتباهات و شکست های بقیه درس بگیره و خودش دچار مشکل نشه.
من نمی خوام در مورد قضایایی حرف بزنم که دخترهایی میرن سراغ مردهای متأهل و میشن شیطان زندگیه اون مرد و بدون توجه به دین و وجدان و اخلاق و انسانیت و هیچ چیز، یه زندگی رو نابود می کنن یا متزلزل می کنن و البته برای خودشون هم نتیجه ای که خیلی زود حاصل میشه چیزی جز نکبت و لجن و افتضاح نیست. بیشتر برای خودشون و بعد هم برای مردی که گول خورده و اسیر شیطان شده.
من میخوام از رابطه هایی بگم که از طرف آقایی متأهل شروع میشه و یا حتی رابطه هایی که نمیشه شروع کننده ای براش انتخاب کرد و هر دو طرف یجورایی شروع کننده هستن. آدمایی که گیرنده هایی دارن که همدیگه رو جذب میکنن و یا جاهای خالی دارن که دیگری به بهترین شکلی که تصور بشه، پر میکنه براشون و این خیلی هم لذت بخشه، نیست؟
بهرحال کمبودی در دو طرف بوده که به سمت هم کشیده شدن. کمبودی که شاید فقط یک نیاز به عاشقی کردن باشه.
کمبود... این کمبود یه ننگ یا عیب نیست. کمبود دقیقا همون چیزیه که اصل ازدواج رو رقم میزنه. کمبود همدم، کمبود همراه، کمبود کسی که تسکین و آرامش باشه برات، نیاز به کامل شدنه که باعث میشه شما بخواهید ازدواج کنین.
نیاز به تنها نبودن. نیاز به حامی داشتن. نیاز به حامی بودن و ... و نیاز به سکس و داشتن رابطه ی جنسی. خیلی رک و بدون رودربایستی یکی از اصلی ترین دلایل ازدواج و یکی از ستون اصلیش رابطه ی جنسی هست.
حرفای جدید روشنفکری هم که مد شده و رابطه ی جنسی رو در یک ازدواج مشروع و حلال تحقیر میکنه، هیچ نتیجه ای نخواهد داشت.
مثلا یک مرد، چرا میره سراغ زنی که با اون ازدواج کنه؟ میخاد یار و همراه داشته باشه؟ همدم داشته باشه؟ کسی که درکش کنه؟ یعنی از سه سالگی تا حالا که حداقل 20 ساله باشه نتونسته یه دوست (پسر) درست و حسابی داشته باشه؟ حتما باید طرف مونت باشه؟ چرا؟؟

یا مثلا میره سراغ ازدواج چون میخاد یه (زن) توی زندگیش باشه؟ خب مامانش و خواهرش و عمه ش و بقیه زن های فامیل مگه توی زندگیش نبودن تا حالا؟
بنابراین بزرگترین توجیهی که برای ازدواج هست، ارتباط جنسیه که خیلی هم خوبه و درسته که باشه و از یک دیدگاهی ضامن بقای نسل و باعث آرامش و تسکین زن و مرد هست.
حالا نکته اینه که ما زن ها، ما دخترا، حتی اگر بدونیم هم، هی یادمون میره مردها با ما فرق دارن و این نه از عیب ماست و نه از عیب اونا. این فقط یک تفاوته. مثل اینکه نمی تونیم بگیم قرمز بهتره یا سفید. قرمز بهتره یا سفید؟؟ خب هیچ کدوم. اینا فقط با هم فرق دارن و هیچکدوم بهتر از دیگری نیست.
اگر یک تابلو از یک منظره یا یک کاسه میوه یا یه داستان رو به یک زن و یک مرد نشون بدن، برداشت های کاملا متفاوتی خواهند داشت. این تفاوت توی مسائل اساسی و حتی توی مسائل ریز و جزئی هم نمود داره.
در حدیث هم که داریم زن (ناقص العقل) هست، در مقابلش هم داریم مرد (ناقص الاحساس) هست. کی میگه ناقص العقل بودن بدتر از ناقص الاحساس بودنه. کی می تون بگه کدومش بدتره؟ این دوتا فقط مکمل میشن و هیچ کدوم عیب و عاری برای زن یا مرد نیستن. بلکه هردو میتونین برای هر طرف باعث افتخار و پیشرفت هم باشن. هم بودنه یکی و هم نبودنه یکی.
یه شب شما بدون اینکه شب بخیر بگین یا حرفی بزنین، تیریپ افسرده برمیدارین و میرین توی تخت تون و پشت تون رو می کنین سمت شوهرتون و دراز می کشین.
بعد هی توی دل تون خدا خدا می کنین که بیاد بغل تون کنه و صورتشو فرو کنه توی موهاتون و حلقه شدن دستای قوی ش دور بازوهاتون براون کافیه که آرامش بگیرین و احساس امنیت کنین. حس خواسته شدن و فهمیده شده و حامی داشتن. کسی که با شما یکیه.
حالا اون شوهره بیچاره چی فکر میکنه. شما میرین توی اتاق... شوهره توی دلش: ای بابا! این چرا دوباره اینجوری شد؟! من باز چه خطایی کردم. حواسم به چی نبود...
بعد آقای شوهر که یک عدد (مرد) می باشد، در مقایسه با روحیات خودش نتیجه گیری می کنه که شما حال تون خوب نیست و ترجیح میدین تنها باشین و آقا مزاحم تون نشه و باهاتون حرف نزنه و بذاره توی خودتون باشین تا کم کم با خودتون کنار بیاین و آروم شین.
بنابراین بدون هیچ تماس کلامی و جسمی با شما، آقا هم میاد توی تخت و پشتشو می کنه به شما و میخابه. در حالیکه شما داشتین منفجر می شدین از انتظار اینکه بیاد و بغل تون کنه و یه کلمه محبت آمیزی بگه و نوازش تون کنه.
اما خیلی زود صدای خرخرش بلند میشه و این صداها خیلی بیشتر از همیشه شما رو عصبی می کنه و لحظه به لحظه بیشتر مطمئن میشین که اهمیتی براش ندارین و کمترین ارزشی برای شما قائل نیست و توجهی به شما نداره و شما رو درک نمیکنه و ...هزار جور از این فکر و خیالا.
تازه اگر بیدارش کنین و اعتراض کنین که چرا به شما بی توجه بوده، اگر شرمنده بشه و اظهار پشیمونی کنه و بیاد شما رو بغل کنه و نوازش و آرامش... آخره این نوازشا ختم میشه به یک رابطه ی جنسی.. به جایی که خودش بیشتر از هر چیزی دوست داره و البته فکر میکنه شما هم دقیقا مثل خودش فکر می کنین که اقدام به این کار میکنه. چون می خواد برای خوشحال کردن و آروم کردنه شما سنگ تموم بذاره.
اما این کار دوباره ممکنه شما رو عصبانی کنه. چون شما در این لحظه ی خاص فقط یه آغوش ساده ی بی دغدغه می خواستین نه گرفتار شدن به احساسات شهوانی. و این موضوع کار شوهرتون رو (و در مواردی خوده شوهرتون رو) توی چشم شما پست میکنه. چون شما باز هم فکر می کنین اون فقط داره به سکس فکر میکنه و مشکلات شما و حال و روحیه ی شما براش اهمیتی نداره.
کاش ما زن ها بدون قضاوت و پیش داوری و نگاه منفی بتونیم قبول کنیم که بله!! سکس برای مرد همه چیزه. و این موجب تحقیر مرد نیست. وجودشه. خلقتشه. اهمیتی که رابطه ی جنسی برای مرد داره با اهمیتی که رابطه ی جنسی برای زن داره خیلی فرق داره خیلی. همه جوره فرق داره.
پس همه ی اینا رو گفتیم که به این برسیم در یک ازدواج، رابطه ی جنسی از ارکان اولیه و اصلی است و نیز رابطه ی جنسی برای مردها نقش فوق العاده پررنگ و مهمی داره و خیلی مواقع وسیله ی ابراز عشق شون هست (از دید خودشون)
مرد متأهلی که میاد توی زندگیه یه دختر مجرد... آیا مرد نیست؟ آیا فرقی با مردهای دیگه داره؟ میخام بگم این حرفا که عشق ما افلاطونیه و آسمونیه و فقط به هم آرامش میدیم و ... این حرفا همش چرت و کشکه. ولی باز هم خواسته ی مرد نمی تونه مورد قضاوت منفی قرار بگیره.
به نظر من چیزی که می تونه مردها رو توی اینجور رابطه ها محک بزنه، میزان هزینه ای هست که حاضرن برای اون دختر مجردی که رفتن توی زندگیش بکنن. این مسئله نشون میده که قضیه تا چه اندازه براشون جدیه و تا چه اندازه بازی و سرگرمی. و مهم ترین هزینه ای که مردها باید در این راه بدن ازدواج رسمی کردن با اون دختره.
ولی قضیه اینه که اغلب دخترها برای اینجور مردها جدی نیستن. نه اینکه دروغ میگه عاشقته. نه اینکه واقعن ازت آرامش نمیگیره یا واقعن بهت آرامش نمیده. نه اینکه واقعنه واقعن با هم مچ نیستین و مثل یه روح توی دو تا بدن نیستین. بعلههه.. درسته.. همه ی اینا هست.. همه ی اینا درسته و واقعیت داره.
اما این واقعیت برای شما که یک دختر مجرد هستین فرق داره با اونی که یه مرد خانواده داره. شما در جاهای متفاوتی از مسیر هستین.
واقعیت برای شما اینکه که تمام روح و روان و جسم و آینده و گذشته تون رو تقدیم می کنین به این مرد. این عشق صادقانه ی شماست. وجود شماست و عکس العمل طبیعی شماست و نمی تونه غیر از این باشه. اصلن زن همینه. همه ی وجودش رو به پای مردش میریزه و این موضوع خودش رو بیشتر از هر کسی راضی میکنه.
همینه که زن ها نمی تونن چند همسره باشن. چون زن وجودش این نیست. زن خودش خواهانه اینه که مال یک نفر باشه و همه وجودش و دنیاش و آخرتش و روز و شبش با اون یک نفر باشه.
اما مرد... مرد اینطور نیست. واقعیت برای اون مرد متأهل اینه که توی زندگی خیلی جلوتر از شماست. یه زمانی خونه باباش بوده مثل شما. اون موقع مساوی بودین.
اما بعد اون مرد، تصمیم گرفته ازدواج کنه و خواستگاری رفته و شاید عاشق شده و بعد ازدواج کرده و توی مراسم عروسی خودش شرکت کرده و توی پیوند دو تا (خانواده) نقش داشته و مرد خونه ای شده و نان آور خونه ای شده و کم کم خودش سرپرست درست و حسابی شده و رابطه های جنسی خیلی خیلی زیادی با زنش داشته و روزها و هفته های زیادی کار کرده و نان آور خونه ای شده و بعد پدر بچه یا بچه هایی شده و این نقش هاش رو توی زندگی خیلی بیشتر کرده.
همینطور مسئولیت هاش و تجربه هاش رو. حالا برای خودش توی خونه ی کوچیک خودش و توی خانواده ی بزرگی که شامل خانواده ی پدری خودش و خانواده ی زنش میشه اسم و رسمی درست کرده و کسی شده. شخصیت و آبرویی داره و کسیه برای خودش. شخصیتی که این متأهل بودن بهش داده.
و آبرویی برای خودش ساخته و ارتباطاتی برای خودش ساخته که به آسونی حاضر نیست از دست شون بده. چون اساس زندگیش رو تشکیل میدن و مایه ی این هستن که احساس مرد بودن داشته باشه. در واقع گذاره های شخصیت ش هستن.
مردای این مدلی، همه شون، هر مدلی که باشن، مومن یا بی مومن، ایرانی یا خارجی (فیلم انگلیسی آمریکائیه مچ پوینت بهترین نمونه از این مثاله)، پولدار یا بی پولدار، از اومدنه یه زن دیگه توی زندگیشون اضطراب میگیرن و یه ترسی از زن اول شون دارن بخاطر از دست دادن اون چیزی که (به حق) سرمایه ی زندگی شون و آبروشون می دونن.
 
البته این به حق که میگم حق شخصی شون هست و دلیل و باعث نمیشه که از احساسات دختری سوء استفاده کنن و اون رو هم با تمام سرمایه هایی که برای خودش داره و متفاوته با بازی بگیرن و احساس خطر که کردن بزنن زیر همه چی.
 
سرمایه های یک دختر هم دست کمی از سرمایه های یک مرد متأهل نداره. و هیچ کدوم نباید قربانی دیگری بشه. احساسات یک دختر، نجابت و پاکدامنی و ادبش، حفظ کردن روح و جسمش برای شوهر آینده ش، آرامشی که وجودش و آغوشش می تونه به مرد زندگیش بده، همسر و بودن و مادر بودنه بالقوه ش، آبروی خودش و خانواده ش، و باز هم احساسات یک دختر که تمام و کمال و بدون کاستی می بخشد، سرمایه های یک دختر هستن.
 
خیلی از مردها، رابطه ی دومی رو در حساس ترین جاها، معمولا زمانی که زن اول موضوع رابطه ی دوم را فهمید از هم می پاشن؛ بدون اهمیت به دختری که داغون رهاش کردن.
 
بعضی از این مردها از اول وعده ی دروغ ازدواج دادن و اکثرشون هم با پررویی از روز اول اتمام حجت کردن که من زیر بار ازدواج نمیرم و همینجوری رو هوا حال میکنم!!
 
اما شاید باید مسیری یا مراحلی طی بشه تا به شما به چیزی که سرنوشت شماست برسین. گذشت زمان و صبر همه چیز رو به شما نشون میده. یعنی شاید واقعن سرنوشت شما ازدواج با مردی زن دار باشه و در ابتدای کار اون مرد نخوادازدواج کنه ولی در طول مسیر این تصمیم رو برای زندگیه خودش و زندگیه شما بگیره.
یک محک برای اینکه میزان عشق خودتون رو تشخیص بدین اینه که بررسی کنین توی خودتون که آیا وضعیتتون جوری شده که از عشق اون آدم مریض شدین؟ دیگه زندگی عادی برات میسر نیست؟ هر روز لاغر و لاغرتر میشین؟ لقمه ای غذا از گلوتون پایین نمیره؟ حتی توی خواب هم دارین باهاش حرف می زنین و مثل ذکر مدام اسمش رو تکرار می کنین با خودتون؟ هرچیزی رو به اون ربط میدین و هر چیزی رو از نگاه اون می بینین؟ چیزی نمونده شغل تون رو از دست بدین؟ درس و دانشگاه رو رها کردین؟

جوونی خیلی زود میره... و افسوس خیلی زود میاد. این شور خیلی زود میره و جاش عقل میاد.. و خدا نکنه که اشتباه کرده باشی.. این آب شدنا به پای یه آدم دیگه خیلی پیرت میکنه و ضربه رو وقتی می خوری که ببینی نمیخادت...

یه نکته انحرافی هم این وسط هست و اونم مردایی هستن که میان از زن شون بدی میگن و شما رو پر کننده ی جا خالی های زن شون جلوه میدن. حالا یا زن شون واقعن ایرادی داره یا نداره. اگر نداره و داره دروغ میگه که هیچ! ولی اگر واقعن هم ایرادی داره، شما راه حل مشکلات زندگیه اونا نیستین.

مثلا یارو میاد میگه زنم خیلی خوبه، خیلی خانومه، خیلی دوسش دارم، اصلنم نمیخام هیچوقت طلاقش بدم، اما لباساش همیشه بوی پیازداغ میده.. بوی عطر تو که بهم می خوره تازه می فهمم زن یعنی چی...هیچوقتم باهات ازدواج نمی کنم... صیغه 99 ساله!! نه؟ این دقیقا یعنی سوء استفاده.

خلاصه کلام اینکه در اغلب موارد باید یک مرد متأهل رو از زندگیتون پرتش کن بیرون و منتظر نمونین که اون این کارو بکنه که عقل اون مرد طاقت تحمل این طرد شدن رو خواهد داشت اما احساسات شما نه!!
 
من هیچوقت مستقیما دخترهارو از زن دوم شدن منع نمی کنم. من نمی دونم. شاید سرنوشت شون، شوهرشون، مادر شدن شون و آینده ی زندگی شون و آخرت شون توی این ازدواج دوم باشه. این چیزی نیست که من بتونم تشخیص بدم. اما سعی میکنم کلیدهایی رو که بلدم بدم دست شون تا بفهمن راه حقیقیه زندگیه خودشون چیه.
 
ضمن اینکه اگر کسی مردش بود و خواست زن دوم بشه، تازه باید یه پست بذارم از مشکلاتی که سر راهش خواهد بود و اونوقت بهش بگم حالا تصمیم بگیر.
  
اگر چیزی مد نظرتون بوده و جا افتاده درموردش حرف می زنیم. حرف های بیشتری هست که در یک پست به این طولانی هم شاید جا افتاده باشه. اینا نظرات منه و نظرات جدید بدون غرض و درست رو هم قبول میکنم. و البته این همه ی حالت ها نیست.
این فقط یک کلیده. یکی از کلیدها... و در مورد رابطه های حرام، ازدواج های موقت، زنان بیوه و مطلقه یا مجردهای سن بالا حرف نزدیم.
دخترها!!! دختر خانوم های مجرد!! دخترای با کمالاتی که یجورایی درگیر قضایای مشابه هستین!!
نمیگم هر مردی که وارد چنین رابطه ای میشه نیت پلیدی داره یا فقط یه بازی رو شروع کرده. اما خودتون قضاوت کنین. مردی که همه چیز داره، زن، بچه، خونه، زندگی، خانواده  و طبیعیه که ازدواجش مشکلاتی هم داشته باشه چون هیچ آدمی و هیچ رابطه ای کامل نیست و این مرد شاید تاکید هم میکنه که نمیخاد زنشو طلاق بده و دوسشم داره و در عین حال هیچ جوره به شما اطمینان نمیده که با شما ازدواج میکنه، مردی که همه فاکتورهای مورد نیاز و مورد علاقه ی یک مرد خانواده رو داره، شما بگین بدش میاد با یه دختر همه چی تمومه مجرد هم رابطه ای داشته باشه؟ رابطه ای که خطری برای ازدواج اولش نداشته باشه؟ بهتون میگم.. هیچ مردی از چنین موضوعی بدش نمیاد. شک نکنین. مگه
این مرد شدیدا تدابیر امنیتی رو مراعات کنه که این رابطه ی دوم لذت بخش و سراسر خوشی لطمه ای به سرمایه های زندگیش نزنه؟ زندگی اولش رو حفظ کنه و ادامه بده حتی اگر مورد علاقه ش نباشه چون بابتش هزینه داده و در عین حال رابطه ی دوم رو هم حفظ کنه. این رابطه براش مسئولیت های ازدواج رو نداره. زیر یک سقف بودن رو نداره. غرغر کردن و غرغر شنیدن رو نداره. فقط قسمت های لذتبخش رو داره. ارضای روحی و جسمی و تا وقتی که خطری براش نداشته باشه ادامه ش میده...


پ ن1: سعی میکنم دیگه کمتر به کامنت های تخلیه روانی جواب بدم

پ ن2: فعلن رمز نمیدم مگر بشناسم

   + ; ٢:٢٩ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٦ امرداد ۱۳٩۳
    پيام هاي ديگران ()

اتل متل ترانه

مامانای مهربون و باباهای وبلاگ خون (هستن؟)

اتل متل ترانه شعرای کودکانه

عشق تازه ی حسین م یه کتاب خیلی نازه که توصیه می کنم اگر طفل زیر هفت سال دارین حتمن براش بخرین و بخونین. این کتاب مجموعه ای از 5 تا کتاب هستش که شعراشم همه قشنگ و مورد پسند بچه ها هستن. متن هیچ کدوم از شعراش هم روی اینترنت نیست. من یکی از مورد علاقه های حسین م رو براتون میذارم. 

 

یه گربه ی بی ادب

همش تو خونه ی ماست

مامان میگه گربه هه

برای من معماست

جای همه چیزارو

گربه هه خوب می دونه

خوراکی های ما رو

می خوره دونه دونه

یه وقتایی گربه هه

میاد خونه با دوستاش

از اون همه آب نبات

فقط می مونه پوستاش

مامان میگه گربه ها

نمی خورن آب نبات

گربه یی که تو میگی

نشسته توی چشمات

   + ; ۳:٢۳ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۳٠ تیر ۱۳٩۳
    پيام هاي ديگران ()

عشق ممنوع

یه پست می خام بذارم واسه دخترایی که فکر میکنن در آستانه ی زن دوم شدن هستن و برای اونایی که مردی متاهل بهشون ابراز عشق کرده یا عاشق مرد زن و بچه داری شدن.

منتظر باشین...

   + ; ۳:٢٩ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٦ تیر ۱۳٩۳
    پيام هاي ديگران ()

با پی پی یه؟؟

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ٢:٥٤ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٤ تیر ۱۳٩۳
    پيام هاي ديگران ()

خونه ی مادربزرگه

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ۱:٢٦ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱ تیر ۱۳٩۳
    پيام هاي ديگران ()

پسرکم...دو سالگیت مبارک

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ٢:٢۱ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳٩۳
    پيام هاي ديگران ()

بارون عاشقی

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ۱٢:٥٥ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳٩۳
    پيام هاي ديگران ()

مادرشوهر

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ٢:٤٧ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٤ اسفند ۱۳٩٢
    پيام هاي ديگران ()

بیداری جنسی

مادرا!

چه دختر دارین و چه پسر...

حواسا جمع...

خیلی کار داریم، خیلی...

خیلی باید دقیق باشیم، خیلی...

یکی از دستورهای تربیتی برای حفظ عفت دختربچه آن است که دختربچه شش ساله را روی پای نامحرم ننشانید. چون اگر مورد سوءاستفاده جنسی قرار بگیرد، قادر به دفع آن نیست.

امام باقر (علیه السلام) می فرمایند:

اگر کودک سه سالش تمام شد، هفت بار بگوید لا اله الّا الله، سپس رهایش کنید.

وقتی به سه سال و هفت ماه و بیست روز رسید، هفت بار بگوید محمد رسول الله، سپس رهایش کنید.

این آموزش چه فایده ای دارد؟

شاید در آفرینش جایگاهی برای او ثبت می شود؛ یا شاید محافظانی از جنس فرشته برایش به وجود می آیند. این امر، خبر از یک سرّ باطنی دارد که رازش را خداوند هستی می داند. این نوع تربیت دینی و ده ها دستورالعمل تربیتی برای کودک، خود عاملی است تا بیداری جنسی کودک به تأخیر بیافتد و زودتر از زمان بلوغ، هیجان های درونی جنسی، او را وادار به تخلف اخلاقی نکند.

بچه ها چه دختر و چه پسر از حدود پنج تا شش سالگی یک بیداری جنسی دارند که باید حفظ شوند تا به انحراف نیافتند.

روزی در مجلس امام رضا (علیه السلام) دختر یکی از افراد حاضر وارد مجلس شد و بعضی از افراد حاضر در جلسه او را بوسیدند و نوازش کردند.

امام پرسیدند: این دختر چند ساله است؟

گفتند: پنج ساله

امام رضا (علیه السلام) نه او را لمس کردند و نه بوسیدند و نه نوازش کردند.فقط جایگاهی را به او نشان دادند و فرمودند: در آنجا بشیند.

آن دختر بالغ نیست ولی مردهایی که او را لمس می کنند حس دارند و اگر پای شیطان هم وسط بیاید و با لذت جنسی او را نوازش کنند و ببوسند، آیا برای این بچه ضرر ندارد؟!

(از کتاب قرار، خانوم طاهره همیز)

 

 

 در کتاب وسائل الشیعه آمده است که امام صادق علیه السلام فرمودند: کودک وقتی که سه ساله شد او را یاد بدهید که هفت بار «لااله الا الله» بگوید. سه سال و هفت ماه و بیست روزش که شد، هفت بار «محمد رسول الله» بگوید، بعد رهایش کنید، چهار سالگی که کامل شد هفت بار «صلی الله علی محمد و آل محمد» بگوید. وقتی در پنج سالگی دست چپ و راستش را شناخت، رو به قبله اش کنید و سجده یادش بدهید و در شش سالگی رکوع و سجود را بیاموزد و در هفت سالگی دست و صورت شستن و وضو را یادش بدهید و در نه سالگی وضو را باید کاملاً آموخته باشد و این مراحل اگر طی شد و یاد نگرفته بود توبیخش کنید و در ده سالگی نماز بخواند و اگر نخواند باید توبیخش کنید «فاذا تعلم الوضو و الصلاة غفر الله تعالی لوالده ان شاء الله» اگر این گونه نماز یاد گرفت، خداوند پدر و مادرش را انشاء الله می بخشد. 


نکته بسیار مهم تربیتی اسلامی این است که درهفت سالگی، با صمیمیت و محبت کودک را به نماز وادارید و در ده سالگی اگر نخواند او را توبیخ کنید. از روایات معلوم می شود که سن زیر هفت سالگی، سن سید بودن بچه، سن تقلید، تلقین و عاطفه است و هنوز زمینه ی پذیرش جدی را ندارد و لذا از همان دو ... سه سالگی سجده کردن کودک تشویق می شود . آرام آرام کلمات «لا اله الا الله» به او آموخته می شود، بعد به صورتی این روند پیش می رود که با ملایمت و تشویق و جایزه، کودک در سن هفت سالگی بتواند نماز بخواند.

 

 

 

   + ; ٢:٥٩ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۳٠ بهمن ۱۳٩٢
    پيام هاي ديگران ()

نمره ی 20

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ۱۱:٠۸ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱٥ بهمن ۱۳٩٢
    پيام هاي ديگران ()

زندگی در قطار

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ٢:٢٧ ‎ب.ظ ; شنبه ٧ دی ۱۳٩٢
    پيام هاي ديگران ()

زندگی آی زندگی

شما یه نقطه هستید!
یه نقطه ی کوچولو که به سختی دیده میشه ولی ضربان داره. مهم نیست مامانتون رفته و شمای نقطه رو توی سونوگرافی دیده یا نه! مهم نیست که زمان حاملگی مادرتون از وسایل مدرن پزشکی استفاده می شده یا نه! اصلن مهم نیست که مادرتون از وجودتون خبر داره یا نه! مهم اینه که شما هستید و با سماجتِ یه نقطه ی زنده چسبیدید به زندگی و چسبیدید به بدن مادرتون.
بعد یهو مادرتون مثل فیلما عق میزنه و میفهمه که شما توی دلش هستید و بلافاصله یه دل نه صد دل عاشقتون میشه. اونقدر بهتون وابسته میشه و حس مالیکت و تعلق بهتون پیدا میکنه که انگار نه انگار تا نیم ساعت پیش اصلن براش وجود خارجی نداشتید.
امام زین العابدین(ع) مى‏فرماید: «حق مادرت آن است که بدانى او به گونه‏اى تو را حمل کرد که هیچ کس فردى را چنین حمل نکرده و چنان ثمره ‏اى از قلبش را به تو داده است که هیچ کس به کسى نمى‏دهد. او با وجود گرسنگى تو را سیر نمود و با وجود تشنگى تو را سیراب کرد و تو را پوشاند، در حالى که خود برهنه بود...: تو نمى‏توانى سپاس را به جاى آرى، مگر به یارى و توفیق الهى» وسائل الشیعه، ج15، ص175
شما یه نوزاد هستید. با اینکه چند ساعت بیشتر از بدنیا اومدنتون نمیگذره به شیوه ای کاملن حرفه ای بلدین از سینه مادرتون شیر بخورین. گریه میکنین. شیر میخورین. پی پی میکنین. کم کم چشم و گوشتون به همه دنیا باز میشه. مادرتون عاشق اینه که ببردتون حموم. تقریبا هر روز میبردتون حموم. سر و صورت و دست و پا و شکم و پشت کوچولوتون رو میشوره و دلش غنج میزنه از فکر اینکه این موجود ظریف و دوست داشتنی، تمام و کمال مال خودشه.
شما یه دختر بچه دبستانی هستین. توی دنیا هیچ چیزی براتون مهم نیست جز عقاید و نظرات خودتون و هم کلاسی هاتون. مهم ترین دغدغه تون خریدن پاک کن های رنگی و نشون دادن جامدادی جدیدتون به دوستاتونه. هر چی هم که خانوم معلم بگه درست ترین حرف دنیاست.
شما یه دختر خانوم نوجوان هستین. پر از شور و هیجان و رویا. عاشق رنگ و شادی و هیجان. از طرفی از علایق و دلبستگی های کودکی هنوز کاملن جدا نشدین و از طرفی دوست دارین با شما مثل یه خانوم جوان و کامل برخورد بشه.
شما یک خانوم جوان هستید. دانشگاه میرید. درس میخونید و مدام خواستگار دارید. بیشتر از مرد آینده تون به لباس سفید عروسی و شب عروسی و اینجور قضایا فکر میکنید. به نظرتون طبیعی هستش که شوهر آینده ی شما باید عالی و کامل و ایده آل و کاملن باب میل شما باشه و هیچ تصوری از مشکلات حین و بعد از ازدواج ندارید. فعلن توی ابرای سفید و صورتی رویا غوطه ور هستید و بهترین دوران عمرتون رو میگذرونید.
شما یک همسر عاشق هستید و یک همسر عاشق دارید. با شوهرتون رفتید درمانگاه تجریش برای آزمایش خون قبل از ازدواج و کاملن هیجان زده هستید. رویاهاتون رو نزدیک به واقعیت میبینید و خودتون رو شادترین و خوشبخت ترین زن روی زمین. حالا دیگه انگشت حلقه تون با حلقه ای که عاشقش هستید پر شده و هر بار بهش نگاه میکنید، قلب تون سرشار از شور و هیجان میشه.
شما یک زن کامل و یک مادر هستید. احساس میکنید توی قله ی زندگیتون هستید و جایی بالاتر از این براتون متصور نیست. مادر بودن احساسی هستش که تمام وجود شما رو پر کرده و هیچ جای خالی باقی نگذاشته. این کوچولوی نرم و سفید که توی بغل شماست، تمام و کمال تعلق به شما داره و از وجود شماست. بشدت نیازمند شماست و در عین حال از همون یک روزگیش تمام برنامه های زندگی تون رو تغییر داده و انگار دیگه اونه که برای روزاتون تصمیم گیری میکنه.
شما یه آدم معمولی هستید. زندگی روال عادی و روزمره شو داره. دیگه غصه ی اتفاقای ناچیز رو نمیخورین. دیگه الکی واسه هر چیزی حرص نمیخورین و با هر تلنگری هیجان زده نمیشین. حس میکنین به یه آرامش منطقی توی زندگی رسیدین. به هر چیزی که میخواستین رسیدین و آرزوی بلند و دوری ندارین. شما یه آدم معمولی هستید با یه زندگیه معمولی و آینده که پیش روی شماست...

   + ; ٦:٠٤ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۸ آبان ۱۳٩٢
    پيام هاي ديگران ()

بابا آمد

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ۱٢:٥٧ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٠ مهر ۱۳٩٢
    پيام هاي ديگران ()

پری بدون هوو

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ۱۱:٤٤ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢٧ شهریور ۱۳٩٢
    پيام هاي ديگران ()

توصیه شوهرداری: فرصت دلتنگی

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ۱۱:٥۱ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢۱ امرداد ۱۳٩٢
    پيام هاي ديگران ()

قسمت هفتم

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ۱٢:٠٤ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱ امرداد ۱۳٩٢
    پيام هاي ديگران ()

مسئله

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ۱۱:۳٧ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱۸ تیر ۱۳٩٢
    پيام هاي ديگران ()

فصل پنجم

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ۱٢:٢٥ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٥ تیر ۱۳٩٢
    پيام هاي ديگران ()

روزهای بی هوویی

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ۱۱:٠٤ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٩ تیر ۱۳٩٢
    پيام هاي ديگران ()

تولد حسین

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ۱۱:٥٤ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٧ خرداد ۱۳٩٢
    پيام هاي ديگران ()

یکسالگی پسرکم

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ۱٢:۳٩ ‎ب.ظ ; شنبه ٤ خرداد ۱۳٩٢
    پيام هاي ديگران ()

بوسه بارون

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ۱۱:٤٦ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳٩٢
    پيام هاي ديگران ()

نفر سوم...

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ٩:٤٩ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٩ اردیبهشت ۱۳٩٢
    پيام هاي ديگران ()

ترش و شیرین های زندگی

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ۸:٥٢ ‎ق.ظ ; شنبه ٧ اردیبهشت ۱۳٩٢
    پيام هاي ديگران ()

روز نومزدا

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ۸:٥٠ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳٩٢
    پيام هاي ديگران ()

خاطرات نوروز 92

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ۱۱:۳۱ ‎ق.ظ ; شنبه ۱٧ فروردین ۱۳٩٢
    پيام هاي ديگران ()

دندونی

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ۱۱:٥٥ ‎ق.ظ ; شنبه ۱٠ فروردین ۱۳٩٢
    پيام هاي ديگران ()

لعنت بر شیطان و زیردستانش

توی سفارشات دینی زیاد توصیه شده که مراقب این یه تیکه زبون باشین و آیات و روایات زیادی درباره ی گناهان زبان موجود هست. خدا کمک مون کنه رعایت کنیم.

غیر از اون، وقتی امکانش رو نداری گناهان زبانت رو عملی کنی، به بقیه ی طناب های شیطان متوسل میشی تا روح ناپاکت ارضا بشه.

اینترنت و وبلاگ و فیس بوک و کامنت محیطی نیست که خارج از حیطه ی اراده و اختیارات خداوند بزرگ باشه و اینطور نیست که قوانین الهی درباره ی محیط اینترنت صدق نکنه.

حالا مثلن چون اینترنت ساخته ی دست طاغوته خدا هم بگه پاداش و جزا و عقوبتش هم با خوده طاغوته و من کاری به کارشون ندارم و از اون ساده لوحانه تر اینکه تصور کنیم جرم ها و گناهان اینترنتی، مصداق فرامین خدا و آیات و روایات نیستند و گناه باید جسم داشته باشه و دیده بشه تا گناه باشه.

مثلن اگر تو بری جلوی یکی و تف کنی توی صورتش و 4 تا فحش بهش بدی خب خیلی کار بدی کردی. ولی اگر توی اینترنت هر غلطی بکنی، خب کردی که کردی. پاک میشه و میره و هیچی به هیچی، نه؟!

مهم نیست که چنین افرادی اعتقادی به خدا و روز محشر و پاداش و جزا ندارن. مهم اینه که خداوند بزرگ خودش می فرماید:

یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ

یعنی خدا هیچ شوخی نداره و حرف الکی هرگز نزده و نمیزنه. پس به مرگتون فکر کنید و در آخر سوره ی زلزال بخوانید که:

فَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ(7)

پس هر کس، هم وزن ذره‏اى کار خیر انجام دهد آن را مى‏بیند!

وَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرّاً یَرَهُ(8)

و هر کس، هم وزن ذره‏اى کار بد کرده آن را مى‏بیند!

کسانی که کوچک ترین توهینی در این وبلاگ به من کرده اند، حساب شون با خدا و وعده ی خدا. مخصوصا اون شیاطینی که هر روز آرزوی مرگ طفل منو میکنند از خدا میخوام شرشون رو به خودشون برگردونه و جزای عمل زشت شون رو طبق عدالت خودش بده.

توی سوره ی ناس از شر شیاطین به خدا پناه می بریم چه از گروه انسان و چه از گروه جن که باشند. من هم از شر این شیاطین که روح ناپاک و پلید دارن به خدا پناه می برم.

مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ‏(6)

هرچند با تمام این اعمال فقط بار گناهان منو سبک تر و بار گناهان خودشون رو سنگین تر میکنن و اگر ناچیز عمل خیری هم توی پرونده شون باشه نصیب من میشه.

 

دعای امام سجاد درباره فرزندان

دعای 25 صحیفه سجادیه

خداوندا

بر من منت گذار به بقاى فرزندانم

و به شایسته نمودن ایشان براى من

و به برخوردارى من از آنان.

خداوندا

عمر آنان را براى من طولانى گردان

و بر ایّام زندگى‏شان براى من بیفزا

و خردسال­شان را برایم تربیت کن

و ناتوان­شان را برایم نیرو ده

و بدن­ها و دین­شان و اخلاق­شان را برایم به سلامت‏دار

و آنان را در جان و اعضا

و هر کارشان که به آن اهتمام دارم عافیت بخش

و براى من و به دست من روزى آنان را وسعت ده

و آنان را نیکوکارانى باتقوا و صاحبان بصیرت و شنواى حق و مطیع خود گردان

و نسبت به اولیاء خود عاشق و خیرخواه

و نسبت به دشمنانت دشمن و کینه‏توز قرار ده.

الهى

وضع فرزندانم اینچنین باد.

خداوندا بازویم را به وجودشان نیرومند

و اختلال امورم را به آنان اصلاح

و تبارم را به سبب آنان بسیار

و مجلسم را به وجودشان آراسته

و یادم را به آنان زنده دار

و در نبودم کارم را به وسیله آنان کفایت کن

و به دست آنان در برآمدن نیازم مرا یارى ده.

آنان را عاشق من گردان

و مهربانانى که متوجه من و پیوسته فرمانبر من باشند

و از من اطاعت کنند

و روى در نافرمانى من ننهند

و نسبت به من نافرمانى و بدى و مخالفت و خطا نداشته باشند

و مرا در تربیت و خوبى کردن در حق­شان یارى فرما

و از عنایت خود علاوه ‏بر آنان به من فرزندان ذکور بخش

و در این کار برایم خیر قرار ده

و آنان را در آنچه از تو مى‏خواهم یاورم ساز

و مرا و اولاد مرا از شیطان رانده شده حفظ کن

که تو ما را آفریدى و به ما امر و نهى فرمودى

و در اجر اطاعت از امر خود تشویق

و به عذاب ارتکاب نهى خود تهدیدمان نمودى

و براى ما دشمنى قرار دادى که با ما نیرنگ مى‏کند

و او را بر ما تسلطى دادى که ما را به آن اندازه بر او سلطه نیست

او را در دل­هاى ما جاى دادى

و در مجارى خون­مان روان کردى

اگر ما از او غفلت کنیم او از ما غافل نگردد

و اگر فراموشش کنیم او ما را فراموش نکند

ما را از عقاب تو ایمن کند

و از غیر تو بترساند

چون به کار زشت همّت کنیم ما را به آن دلیر مى‏نماید

و چون به عمل صالح رو کنیم ما را از آن بازمى‏دارد

با شهوات در جستجوى ماست

و در راه ما دامِ شبهه نصب کند

اگر ما را وعده دهد دروغ مى‏گوید

و اگر به نویدى دلخوش کند تخلف مى‏نماید

و اگر تو حیله و نیرنگش را از ما نگردانى ما را گمراه مى‏کند

و اگر از فساد او نگاهمان ندارى ما را دچار لغزش مى‏نماید.

خداوندا

زبردستى او را به زبردستى خودت از ما دور کن

تا به سبب کثرت دعایمان او را از ما بازدارى

تا در پناهت از نیرنگ او در طایفه بى‏گناهان قرار گیریم.

خداوندا

تمام خواسته‏هایم را عطا کن

و حوائجم را برآور

و مرا از اجابت دعا ممنوع مکن که تو خود استجابت دعا را برایم ضامن شده‏اى

و دعایم را از خودت محجوب مدار که تو مرا به دعا فرمان داده‏اى

و هر چه را که در این جهان و آن جهان باعث اصلاح حالم شود به من کرامت کن

خواه یادآور شده خواه فراموش کرده باشم

اظهار کرده یا پوشیده باشم

آشکارا درخواست نموده باشم یا در پنهانى

و در تمام این جهات به سبب تقاضایى که تنها از تو دارم

مرا از کسانى که کار خود به اصلاح آورند قرار ده

آنان که به درخواست­شان از تو در شمار کامیابان شدند

و به‏ خاطر اعتماد بر تو محروم از لطفت نشدند

از آن گروه که به پناه آوردن به تو خو کرده

و از سوداگرى با تو سود سرشار بردند

آنان که در پناه عزتت نشستند

و به جود و کرمت از فضل واسع تو روزى حلال وسیع یافتند

و به عنایت تو از خوارى به عزت رسیدند

و از ستم در پناه عدلت زندگى مى‏کنند

و به رحمتت از بلا رهیده

و به بى‏نیازى تو از فقر و ندارى به توانگرى رسیده‏اند

و به حفظ تو از گناهان و لغزش‏ها و خطاها در امان مانده

و در سایه طاعتت به خیر و رشد و صواب موفق گردیده‏اند

و به قدرت تو میان آنان و گناهان حایلى ایجاد شده

و هرگونه نافرمانى تو را به زمین نهاده

و در جوار رحمتت ساکن شده‏اند.

خداوندا

همه این امور را به توفیق و رحمت خود به ما عطا فرما

و ما را از عذاب دوزخ پناه ده

و به تمام مردان و زنان مسلمان

و مردان و زنان با ایمان

همه آنچه را که براى خود و فرزندانم از تو خواستم

در این جهان و آن جهان عنایت کن

که تو نزدیک و اجابت کننده

و شنوا و دانا

و عفو کننده و آمرزنده

و دلسوز و مهربان هستى

و ما را در این دنیا حسنه و در آن دنیا حسنه مرحمت فرما

و از عذاب جهنم حفظ نما.

 

   + ; ٩:٤٠ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢٤ دی ۱۳٩۱
    پيام هاي ديگران ()

روزهای غم آلود...

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ۱٠:٠٠ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱۸ دی ۱۳٩۱
    پيام هاي ديگران ()

نوشته ای برای پسرم

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ٩:٥٠ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٢ آذر ۱۳٩۱
    پيام هاي ديگران ()

طفل 6 ماهه ی من

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ۱٢:۳۱ ‎ق.ظ ; شنبه ٤ آذر ۱۳٩۱
    پيام هاي ديگران ()

سختی های زندگی

از اول این هفته میام سر کار. فعلن کار زیادی ندارم و برام خیلی خسته کننده است. بخصوص که دلمم همش پیش حسینمه و همش دلتنگشم.

البته شنبه با خودم آورده بودمش سر کار ولی دیروز اولین روزی بود که جوجه م از مامانی دور بود. الهی بمیرم برای چشمات عسل مامان.

دیشب با حسین خونه ی خودمون بودیم و صبح قبل از اومدن به سر کار حسین رو بردم خونه ی مامانم. بمیرم الهی بچه م خوابش خراب شد.

امروز از صبح همش به این موضوع فکر میکردم که واقعن بخاطر سختی ها ی توی دنیا نباید غر زد. نمیگم من غر نمیزنما. دارم میگم داشتم به این نظریه فکر می کردم. نمیدونم چم شده که دارم این فکر رو میکنم و این فکر تا کی دوام خواهد داشت و در چه زمینه هایی بروز و ظهور خواهد داشت.

صبح از خونه ی خودمون تا خونه ی مامان مدت زیادی توی ترافیک بودم. کلی صبح زود بیدار شده بودم که برم خونه ی مامان و به حسین شیر بدم و بخوابونمش و بعد برم سر کار. ولی تمام وقت برنامه ریزی شده م توی ترافیک سوخت!

اما توی راه همش به این فکر میکردم که نباید غر بزنم بخاطر گیر کردن توی ترافیک صبحگاهی و خستگی و کم خوابی و اجبار به رفتن سر کار صبح زود و نخوابیدن صبح برای سر ساعت رسیدن به اداره و نخوابیدن شب برای مدام شیر دادن به حسین و رسیدگی بهش.

به این فکر میکردم که نباید غر بزنم نه توی دلم و نه وقتی که رسیدم برای مامانم. کاش میشد توی روابطم با دارا به این فکر و نتیجه برسم که نباید برای سختی های دنیا غر بزنم و نه برای کمبودهای زندگی یا نبودن های دارا و هر چیز دیگه. یادم باشه که مرگ میاد و این تلاش و سختی تموم میشه. طبق آیه ی قرآن هم آدم مدام در حال سختی کشیدن هستش توی دنیا.

یَا أَیُّهَا الْإِنسَانُ إِنَّکَ کَادِحٌ إِلَى رَبِّکَ کَدْحًا فَمُلَاقِیهِ / انشقاق-6

اى انسان! مسلما تو با تلاش و رنجى فراوان به سوى پروردگارت میروى، پس دیدارش خواهى کرد


لَقَدْ خَلَقْنَا الإِنْسَانَ فِی کَبَدٍ / بلد-4

براستى که انسان را در رنج آفریده ‏ایم

گاهی دلخوش میشم که مرگ میاد این سختی های دنیایی تموم میشه. و باز حواسم هست که باید اینور خرابکاری نکنم تا اون طرف نیافتم توی سختی های بیشتر.

 

 

پی نوشت1: یک سایت برای پدر و مادرها

پی نوشت2: به کودکان تان کمک کنید تا آنها نیز احساسات شان رو ابراز کنند.

نوپایان 12 تا 24 ماهه: برای نوپای خود الگو شوید تا او نیز بتواند به موقع دق دلی خود را خالی کند. بعنوان مثال، او خیلی عصبانی است، پاهای تان را محکم به زمین بکوبید، دست بزنید و سرتان را قاطعانه تکان بدهید و به او آموزش بدهید که بگوید «نه!»

نوپایان 2 تا 4 ساله: وقتی اوضاع و احوال آرام است، او را وادار کنید حالات مختلف چهره را تمرین کند. دایره لغات کودک خود را با استفاده از کلمات متفاوت غنی کنید. بعنوان مثال، بجای کلمه «عصبانی» می توانید از کلماتی مثل برافروخته، خشمگین، کفری، آتشین مزاج و از این قبیل استفاده کنید.

شگفت آنکه هرچه بیشتر این قدم های ساده را تمرین کنید، کودک شما بسیار زودتر شروع به کنترل بروز ناگهانی احساساتش خواهد کرد.

از کتاب: شادترین کودک محله

   + ; ۱۱:٥۱ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢٩ آبان ۱۳٩۱
    پيام هاي ديگران ()

دوباره کار و اداره...

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ٥:۳٤ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٦ آبان ۱۳٩۱
    پيام هاي ديگران ()

زوج بی بچه

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ۱۱:٤٧ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٧ آبان ۱۳٩۱
    پيام هاي ديگران ()

شروع چهارمین سال زندگی مشترک

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ۱٢:٢۱ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۸ آبان ۱۳٩۱
    پيام هاي ديگران ()

...

اوضاع بد نیس. مدتی هستش که دارا هفته ای یک شب پیش ماست.

نوشتنم نمیاد هیچ...

   + ; ۱:۳٠ ‎ق.ظ ; شنبه ٢٢ مهر ۱۳٩۱
    پيام هاي ديگران ()

آیا؟؟

 

1.آیا راز آدمها آبروی اونهاست؟

 

2.میدونیم که امر به معروف و نهی از منکر و تبری و تولی از فروع دین هستند، یعنی مثل نماز و روزه و حج واجب هستند. از طرفی طبق روایت، از تبعات گناه اینه که دامن سرزنش کننده رو هم میگیره. یعنی اگر کسی رو بخاطر گناهی سرزنش کنیم، خودمون هم مرتکب اون گناه خواهیم شد. حالا فرق سرزنش و تبری و نهی از منکر و عیبجویی و ایراد گرفتن چیه؟

 

   + ; ۱۱:٠٩ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۱ مهر ۱۳٩۱
    پيام هاي ديگران ()

...

پری خانوم این روزها در حال صبوری و خیاطی هستش.

   + ; ۱٢:۱٠ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٦ مهر ۱۳٩۱
    پيام هاي ديگران ()

دل غمگین عاشق

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ۱٢:٤٩ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٩ شهریور ۱۳٩۱
    پيام هاي ديگران ()

دوراهی

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ۱٢:٢۸ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢٧ شهریور ۱۳٩۱
    پيام هاي ديگران ()

لینک

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ۱۱:٠٩ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٥ شهریور ۱۳٩۱
    پيام هاي ديگران ()

واسه مامانا

دوست نازنینم صدف توی وبلاگش یه صفحه ای داره که کتابخونه ی دختر کوچولوی نازش آیرین هستش.

یه سر بزنین.

برای تهیه کتابها از سایت

خانه ادبیات

یا سایت آدینه بوک

و یا سایت کتابک استفاده کنید.

عضو سایت کتابک که بشید، خودش ایمیل هایی برای راهنمایی تهیه کتابها براتون می فرسته.

کتابخونه ی آیرین

سایت کتابک

   + ; ٤:٢۱ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢٢ شهریور ۱۳٩۱
    پيام هاي ديگران ()

آمارگیری

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ۱٢:٥٢ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢۱ شهریور ۱۳٩۱
    پيام هاي ديگران ()

شاخه ی نیلوفر

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ۱٢:٥٤ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢٠ شهریور ۱۳٩۱
    پيام هاي ديگران ()

معجزه ای به نام حسین

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱٥ شهریور ۱۳٩۱
    پيام هاي ديگران ()

اندکی صبر سحر نزدیک است...

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ۱۱:٤٦ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٢ شهریور ۱۳٩۱
    پيام هاي ديگران ()

خانواده خوابالو

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ۱٠:۱٥ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٠ شهریور ۱۳٩۱
    پيام هاي ديگران ()

آلبوم جوجه ی من

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ٩:٥٤ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱ شهریور ۱۳٩۱
    پيام هاي ديگران ()

بابایی دلتنگ

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ۸:٤۳ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۳۱ امرداد ۱۳٩۱
    پيام هاي ديگران ()

عید ما و جوجه

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ۱۱:٢٢ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٩ امرداد ۱۳٩۱
    پيام هاي ديگران ()

قصه بدنیا اومدن جوجه - 3

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ٤:٢٠ ‎ق.ظ ; شنبه ٢۸ امرداد ۱۳٩۱
    پيام هاي ديگران ()

صبح من

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ٦:٠٠ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢٥ امرداد ۱۳٩۱
    پيام هاي ديگران ()

قصه ی بدنیا اومدنه جوجه - 2

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ۱۱:٢٩ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱٥ امرداد ۱۳٩۱
    پيام هاي ديگران ()

قصه ی بدنیا اومدنه جوجه

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ۱٢:۱۳ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱۱ امرداد ۱۳٩۱
    پيام هاي ديگران ()

اشتباهات هوویی

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ٢:٤۱ ‎ق.ظ ; جمعه ٦ امرداد ۱۳٩۱
    پيام هاي ديگران ()

مامان پری

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ۱۱:٢٠ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱ امرداد ۱۳٩۱
    پيام هاي ديگران ()

پری و دارا و نی نی گولو

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ۸:٢٠ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٥ خرداد ۱۳٩۱
    پيام هاي ديگران ()

بودن یا شاد بودن...مسله این است

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ۱٠:٠٦ ‎ق.ظ ; شنبه ۱٦ اردیبهشت ۱۳٩۱
    پيام هاي ديگران ()

سال نو مبارک

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ۱٠:٠۱ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٧ فروردین ۱۳٩۱
    پيام هاي ديگران ()

روزهای هوویی

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ۱۱:۱٤ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۳ بهمن ۱۳٩٠
    پيام هاي ديگران ()

ما سه نفر...

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ۱:٤۸ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۱ دی ۱۳٩٠
    پيام هاي ديگران ()

 

برای دریافت رمز از طریق یاهو چت بهم خبر بدین. فقط در زمانی که آنلاین هستم. آفلاین نمی بینم: pari_email

   + ; ۳:٢٥ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٦ آذر ۱۳٩٠
    پيام هاي ديگران ()

هوو کشون

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ۱:٥٩ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢۱ آذر ۱۳٩٠
    پيام هاي ديگران ()

اثبات عشقه سه طرفه!!!

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ٤:۳٩ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۸ آذر ۱۳٩٠
    پيام هاي ديگران ()

هوو بودن...هوو داشتن...

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ٢:٤٤ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٧ آذر ۱۳٩٠
    پيام هاي ديگران ()

دیوانه بازی

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ۱٢:٤٢ ‎ب.ظ ; شنبه ٢۸ آبان ۱۳٩٠
    پيام هاي ديگران ()

عید شما مبارک

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ۱٢:۱۱ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢٤ آبان ۱۳٩٠
    پيام هاي ديگران ()

میان وعده

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ٥:٠٠ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٧ آبان ۱۳٩٠
    پيام هاي ديگران ()

ما جا خوش کرده ایم یا...

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ۱۱:٢٥ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٠ مهر ۱۳٩٠
    پيام هاي ديگران ()

پرفیوم اند لاو

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ٥:۳٦ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٥ مهر ۱۳٩٠
    پيام هاي ديگران ()

حس لزجیدگیزاسیونیسم

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ۸:٤٠ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٤ مهر ۱۳٩٠
    پيام هاي ديگران ()

پری کوچک غمگین

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ٦:۳٢ ‎ب.ظ ; جمعه ۱ مهر ۱۳٩٠
    پيام هاي ديگران ()

پرى بدون دارا :(

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ٩:۱٠ ‎ق.ظ ; شنبه ٢٦ شهریور ۱۳٩٠
    پيام هاي ديگران ()

لذت های دنیوی

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ٢:٤٠ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱٠ شهریور ۱۳٩٠
    پيام هاي ديگران ()

تحت تاثیر بودن

کسی هست که دلش بخواد تحت تاثیر باشه؟ اونم تحت تاثیر چیزی که بدش میاد یا اصلن نمیدونه چیه!

این مطلب رو بخونید:

ترول (Troll) یک اصطلاح اینترنتی است و به کسانی اطلاق می‌شود که در جوامع آنلاین مثل فروم‌ها یا بخش کامنت‌های یک سایت، پیام‌هایی بی‌ربط، ناراحت کننده و فتنه آمیز ارسال می‌کنند با این هدف اصلی که بقیه را وادار به عکس‌العمل‌های احساسی کنند و باعث بحث‌های بی‌ربط به موضوع اصلی شوند.

و این آدرس رو حتمن ببینین:

به ترول ها غذا ندهید

توجه کنید توی مطلب این سایت هم به همون شخصیت ضد اجتماعی اشاره شده که من هم گفته بودم. ایول پری!!

وقتی یک نفر از پرشن استت یا هر آمارگیر دیگه ای برای سایت یا وبلاگش استفاده میکنه، از هر جایی که کسی به وبلاگش رسیده باشه بهش نشون داده میشه. بعضی از وبلاگا رو (که مثلن خودم براشون کامنت گذاشتم) حتی یک بار هم  قبلن ندیده بودم!!!!!!! همه ی وبلاگایی که توشون به جای من کامنت گذاشتن یادم نیست اما این پایینی ها چند نمونه است. متن کامنت ها رو ویرایش نکردم و دقیقن کپی کردم. هرچند من به بعضی از نویسنده های این وبلاگا توضیح دادم که کامنت ها کار من نیست، اما همچنان اون کامنت ها چسبیدن اونجا...

 

وبلاگ حوا

 

نویسنده کامنت: پری هم ازواجهم

۱٠:۴۳ ‎ب.ظ   - چهارشنبه، ۱٢ امرداد ۱۳٩٠

متن کامنت: کثافت فاحشه.ما جوونامون رو فرستادیم جلوی گلوله که شما ها زنده بمونین ومملکت رو به گند بکشید؟فکر کردید با ادای روشنفکریتون ادم شدید؟تف به روت مطمئنم حجاب درستی هم نداری

پاسخ نویسنده وبلاگ: (خصوصی برای خودم)

 

++++++++++++++++++++++++++

 

وبلاگ حوا

 

نویسنده کامنت: پری

۱۳/۵/۱۳٩٠ - ٢:۱۳ ‎ب.ظ

متن کامنت: ننگ برتوباد که اینگونه حرمت خون شهیدان را ژایمال مینمایی

 

++++++++++++++++++++++++++

 

وبلاگ بوی قرمه سبزی

 

نویسنده کامنت: پری)هم ازواجهم(

سه شنبه 18 مرداد1390 ساعت: 14:16

متن کامنت: من نمیدوننم شما ها با چه رویی قلم میزنید .نه هنر دارین نه سواد درست حسابی.چراجمعش نمیکنی؟


پاسخ نویسنده وبلاگ: درود.والله پری خانم گرامی،قرار نبوده و نیست که همهء کسانی که در فضای مجازی اینترنت مطلب می نویسند مانند شما فرهیخته و با سواد و هنرمند و اهل ذوق و خیلی چیزهای دیگه باشند،تا ما بی سوادان و بی هنران و بی خیلی چیزهای دیگه در این فضا قلم نزنیم،ارزش والای هنر و ذوق و سواد امثال شما مشخص و هویدا نمیشه.پس خواهش می کنم اجازه بفرمایید ما هم قلم بزنیم.راستی هنر والا و اصلی و تخصصی شما رو هم از همین اسمی که روی وبلاگتون گذاشتید و توی آدرس وبلاگتون هم هست میشه تشخیص داد.شرمنده که اونجور جاها پا نمیزارم!!!!

توضیح: این وبلاگ تنها وبلاگی هست که لینکش توی وبلاگ لیلی و عماد هست!!!! و البته تبادل لینک متقابله!!!! می دونین که لیلی هم زن دومه!!!! و دیگه خودتون بفهمین منظور ایشون از "اونجور جاها" چیه!!!! من که نفهمیدم!!!!

 

++++++++++++++++++++++++++

 

وبلاگ خاطرات چادر مشکی

 

نویسنده کامنت: پری

دوشنبه 3 مرداد1390 ساعت: 13:30

متن کامنت: خواهر من.ابجی کوچک من.هم کیش من هم پوشش من.حرص نخور .چادر لیاقت می خاد.من خودم قبل از تشرف به چادر خیلی مشکلات داشتم با دیدن مردای همکارم تحریک میشدم عاداتی پیدا کرده بودم که حتی ازلحاظ جسمی داشتم نابود میشدم خدا منو پیدا کرد مومنی رو سر رام قرارداد که منو ارشاد کرد الان همسر دومش هستم اون بود که چادر سرم انداخت چادر فقط محافظ جسم نیست روح منو چادر نجات داد همه عادات غلطمو دود کرد خدا توفیقت بده بیشتر ازین معجزه خدا بنویسی به وب منم سر بزن من مدیون ادمایی مثل تو هستم

 

++++++++++++++++++++++++++

 

وبلاگ زن اول

 

نویسنده کامنت: پری(هم ازواجهم)

دوشنبه 10 مرداد1390 ساعت: 23:47

متن کامنت: هیچ فکرکردی چرا من روز به روز سر حالتر وشادتر میشم ولی تو هی بد بیاری میاری؟فکر نمیکنی بین ادمها تفاوت هست از لحاظ لیاقت؟یه زنی دست وپا میزنه که مردش رو نگه داره اونوقت یه زن دیگه بدون هیچ تلاشی عین اهنربا همون مرد و جذب میکنه.جالبه نه؟


پاسخ نویسنده وبلاگ: من بد آوردم؟ کدوم بدبیاری ؟ اگه منظورت حال پدرمه باید یادت بیارم که همین اتفاق خیلی خیلی بدترش برای تو افتاده ولی سالها پیش شاید یادت رفته باشه. نه عزیزم اینطور که فکر میکنی فکر نمیکنم... من برای حفظ شوهرم کاری نکردم اون خودش به سمت من برگشت . من یه چیزی توی زندگیم دارم به نام آرامش روح و وجدان که با تمام خوشی های دنیا عوضش نمیکنم. بله بین آدمها خیلی تفاوته از نظر لیاقت من فقط مثل شما نبودم و لیاقت دومی بودن رو نداشتم برای همین از زندگیه شوهرم اومدم بیرون و خونه و زندگی و شوهرم رو تقدیم کردم به یه زن دیگه ولی همیشه خوبها میمونن یعنی بالیاقتها میمونن . یه نگاه به گذشته بنداز تا سختی هایی که کشیدی یادت بیاد . خداروشکر من هنوز پدرم رو دارم و فوت پدرت رو بهت تسلیت میگم. ای کاش تو هم یاد بگیری غم دیگرون باعث شادیت نشه عزیزکم...
خوشحالم که هنوزم منو میخونی!

توضیح: ایشون بخاطر پاسخ بسیار دندان شکن توسط دوستان تشویق شدن و وقتی براش نوشتم این حرفای من نیست بهم گفت برو دکتر حالت بده!! نیشخند می تونین خودتون برین و بخونین.

 

++++++++++++++++++++++++++

 

یه وبلاگ دیگه (نویسنده اش نخواست آدرسش اینجا باشه)

 

نویسنده کامنت: پری(هم ازواجهم)

دوشنبه 24 مرداد1390 ساعت: 14:45

متن کامنت: میشه جرات کنی وبا منم دوست بشی؟هیچ زنی منو قبول نداره.دارم دیوونه میشم.از نوشته هات معلومه زن مهربونی هستی شاید تو دلت جایی برای دختری که از 15 سالگی باباش مجبور به فاحشگیش کرد جا باشه

پاسخ نویسنده وبلاگ: سلام دوستم. خوشحال میشم که باهات دوست بشم. معلومه آدمه خوبی هستیقلب


 

++++++++++++++++++++++++++

 

وبلاگ من صبورم اما...

 

نویسنده کامنت: پری)هم ازواجهم(

پنجشنبه 27 مرداد1390 ساعت: 0:2

متن کامنت: فکر نمیکنی اگر با یک مردی که شرایط مالی بهتری داشت_هر چند به عنوان همسر دوم_ازدواج میکردی زندگی بهتری داشتی؟من همسر دوم مردی هستم ودلم به حال شماها میسوزه که در فقر دست وپا میزنین ودلتون خوشه که تنها زن شوهرتون هستین

پاسخ نویسنده وبلاگ: ذکر خیر شما رو زیاد شنیده بودم!شما لازم نیست دلت به حال من بسوزه دلت به حال خودت بسوزه که تو این دنیا که یه ادم منفوری از دید جامعه و اون دنیات رو هم که با از هم پاشیدن یک زندگی از بین بردی.من با عشقم ازدواج کردم و اگر هزار بار دیگه هم به دنیا بیام باز هم مشکلات مالی رو به جون میخرم برای یک دقیقه در اغوش عشقم بودن.البته تو حتما چیزی از عشق نمیدونی چون یه جورایی گفتی که به خاطر پول همسر دوم شدی!!!!!!
در ضمن همسر دوم که نه!من میتونستم همسر اول و تنها همسر یک مرد پولدار باشم اما خودم ازدواج با عشقم رو انتخاب کردم و گفتم گور بابای پول.الان هم پشیمون نیستم حتی با وجود اینکه گاهی غر میزنم و اذیت میکنم.شما لطفا دلت به حال خودت بسوزه که خیلی بیشتر مستحق دلسوزی هستی!

 

++++++++++++++++++++++++++

 

چند تا دیگه هم بود الان یادم نیست. اگه باز دیدم از اونها کسی هدایت شد به صفحه ی من و توی آمارها دیدم، کپی می کنم. فقط میگم: متأسفم...

 

 

 

 

 

 

 

 

.

   + ; ٢:٠٠ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢٥ امرداد ۱۳٩٠
    پيام هاي ديگران ()

زن بودن و حس مردونه

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ٤:٠٠ ‎ق.ظ ; جمعه ٢۱ امرداد ۱۳٩٠
    پيام هاي ديگران ()

قسمت ششم

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ٢:٤٠ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱٧ امرداد ۱۳٩٠
    پيام هاي ديگران ()

سین جیم

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱٠ امرداد ۱۳٩٠
    پيام هاي ديگران ()

مسافر و مسافر

 

 

وقتی حرف صحن و گنبده

جنون دلم صـــد در صـــده

یه پای دلم تو کربلا

یه پای دلم توی مشهده


...


تو روضه ات ناز به جنت می کنم چیه از این بالاتر

در تو من حقّ زیارت می کنم چیه از این بالاتر

با حسین حسین عبادت می کنم چیه از این بالاتر

 



...

 

 

 

 

   + ; ٤:٤۱ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٤ امرداد ۱۳٩٠
    پيام هاي ديگران ()

عاقبت عاشقی

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ٢:٠٠ ‎ق.ظ ; جمعه ٢٤ تیر ۱۳٩٠
    پيام هاي ديگران ()

اسنپ شات

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ۳:٠۱ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۱ تیر ۱۳٩٠
    پيام هاي ديگران ()

من منهای دنیا و آدما

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ٢:٠٢ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٩ خرداد ۱۳٩٠
    پيام هاي ديگران ()

این همه کودک...

سلاملیکم

چن وقت بی خبر بودین!!! کجا بودم؟ چه خبرا؟ چطورم؟

الحمدلله رب العالمین من خوبم و ما خوبیم و روزهای عادی و بدون ماجرایی رو پشت سر میگذاریم و سعی می کنیم از روزهای طلایی ماه رجب استفاده کنیم. توی پست قبل نوشته بودم که در یک رکود نسبی به سر می برم و خیلی حس نوشتن ندارم و هنوز هم همونطورم. از طرفی هم دیگه خیلی دلم نمیاد و دلم نمیخواد لحظه های خوبمون با دارا رو اینجا بنویسم. فعلن که اینطوری هستم و شاید باز دگرگون شم. بهرحال همه چیز مطلقن بستگی به حس و حال و درونیات من داره و لاغیر.

دیروز به این فکر میکردم که چقدر ما آدما توی همه چیز محدودیم. البته محدودیم اما اجباری به موندن توی این محدودیت ها نداریم و اگر بخواهیم می تونیم خودمون رو رشد بدیم. مثلن محدودیت در فکرهامون، در نگاهمون به قضایا، در دسته بندی هامون، در نظرهامون، در تصمیم هامون و در شناختن آدما و ...

تصور کنید توی شهر شلوغی مثل تهران هستید و همه هم دارن بد رانندگی میکنن (و البته به نظر هرکسی خودش بهتر از همه عمل میکنه و بقیه دارن بد رانندگی میکنن). خب..توی چنین موقعیتی چند نفر از ما به این فکر میکنیم که آدمایی که توی بقیه ماشین ها هستند، تقریبن و کاملن و قطعن با من فرق دارن و به همین نسبت باید توقعی که ازشون دارم هم متفاوت باشه؟

اون پیرمردی که با سرعت بیست میره، اون خانومه که یهو بی هوا و بدون راهنما می پیچه توی کوچه، اون جوونی که انگار توی میدون جنگه و میخواد همه رو شکست بده، اون اقایی که غرق شده توی افکارش و چراغ که سبز میشه تکون نمی خوره، همه ی اون آدمایی که به نظر ما رفتارشون اعصاب خرد کنه و باید گواهینامه هاشون باطل بشه، واقعن همه ی اونا مثل ما هستند؟ مهم تر از همه آیا همه در مهارت رانندگی با ما یکسان هستند؟ روحیه و رفتار و عکس العمل و تربیت و محیط و استرس ها و غم ها و ادب های مشابهی با ما دارند. یا در مورد مدل ماشین ها.. اگر من یک پراید هاچ بک مدل 75 دارم، آیا هرکسی که ماشینش عین منه می تونه وجه اشتراکی با من داشته باشه؟ آیا کسی که توی بنز یا هیوندا نشسته لزوما با شخصیت و خانواده دار و قابل احترام و مودبه؟

گاهی وقتیکه به این چیزا فکر میکنم و به این همه تفاوت که من ازش غافلم و فقط ساده انگارانه همه رو به یک چشم می بینم، خیلی راحت تر می تونم رفتار آدما و خطاهاشون رو تحمل کنم و نه تنها با بوق زدن و چراغ انداختن و غر زدن و  هر چیز دیگه، براشون ایجاد استرس نمیکنم، صبورانه بهشون فرصت میدم یا با ندیده گرفتن کامل، از کنارشون رد میشم و بعلاوه دلم براشون می سوزه از تصور اینکه چقدر ممکنه این آدم غم و استرس و مشکل داشته باشه و یا حتی توی رانندگی ناوارد و تازه کار باشه. من که 20 ساله گواهینامه دارم، نباید نسبت به کسی که 2 ماهه گواهینامه داره صبور و مهربون و باگذشت باشم؟ این جور موقع ها فکر میکنم همه ی آدم ها کودک هستند و کار بدشون رو به حساب دشمنی و پلیدی شون نمیذارم و بخاطر اشتباه شون خیلی راحت می بخشمشون.

در بعضی موارد هم  بقیه راننده ها، خیلی می تونن خطرناک باشن. آیا همه ی خلافکارا و شیشه ایها و دزدها و کلاه بردارا توی یه دنیای دیگه زندگی میکنن. آیا ممکن نیست ماشین پشت سریه من یکی از اونها باشه؟

بنظرم باید بیشتر دقت کنیم و نگاه مون رو وسیع کنیم. میتونیم این دید رو به بقیه ی محیط ها هم بسطش بدیم و درست تر به قضایا نگاه کنیم.

   + ; ۱٢:٤٦ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٥ خرداد ۱۳٩٠
    پيام هاي ديگران ()

همسر سوم

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ۱٠:٥٥ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱٦ خرداد ۱۳٩٠
    پيام هاي ديگران ()

تهران.موج رضایت.صدای زندگی

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ۸:٥۸ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٩ خرداد ۱۳٩٠
    پيام هاي ديگران ()

پرنده ی عشق

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ۱۱:٢۱ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۳ خرداد ۱۳٩٠
    پيام هاي ديگران ()

عشق بالغ

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢٩ اردیبهشت ۱۳٩٠
    پيام هاي ديگران ()

لیلا در وا کن مویوم

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ٧:٤٥ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٦ اردیبهشت ۱۳٩٠
    پيام هاي ديگران ()

کتاب و طبیعت

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ۱٠:٥٥ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳٩٠
    پيام هاي ديگران ()

پری کُشون در هفته دهم

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ٢:۳٥ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳٩٠
    پيام هاي ديگران ()

آشتی کنون

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ۱۱:۳٢ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳٩٠
    پيام هاي ديگران ()

خوب، بد و بدتر

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ۳:۳۳ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳٩٠
    پيام هاي ديگران ()

درد و درمون

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ۱٠:٥٩ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳٩٠
    پيام هاي ديگران ()

زخم و استخوان

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ۱٠:۳٥ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٥ اردیبهشت ۱۳٩٠
    پيام هاي ديگران ()

قسمت پنجم

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ۱٢:٠٠ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۳۱ فروردین ۱۳٩٠
    پيام هاي ديگران ()

قد آغوش منی..نه زیادی نه کمی

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ۱٠:٢۳ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٦ فروردین ۱۳٩٠
    پيام هاي ديگران ()

عشق

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ۱٢:٠٠ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢۱ فروردین ۱۳٩٠
    پيام هاي ديگران ()

یار گرمابه و گلستانم

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ٥:٤٧ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٦ فروردین ۱۳٩٠
    پيام هاي ديگران ()

سیزده بدر

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ٩:۱٤ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳ فروردین ۱۳٩٠
    پيام هاي ديگران ()

عشق و گلای اطلسی

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ۱:٠٤ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٩ فروردین ۱۳٩٠
    پيام هاي ديگران ()

قانون دل

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ۳:٥٦ ‎ب.ظ ; جمعه ٥ فروردین ۱۳٩٠
    پيام هاي ديگران ()

عشق بهاری

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ٤:٠٩ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢ فروردین ۱۳٩٠
    پيام هاي ديگران ()

آخرین روزهای سال 89

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ۱٠:۱٢ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٦ اسفند ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()

باهم..میشه مثل ماه درخشید

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ٥:۳٥ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢۳ اسفند ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()

سلام از دور

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ۱٠:۳۱ ‎ق.ظ ; شنبه ٢۱ اسفند ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()

پابوس پادشاه

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ٩:۳٠ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()

بستگی داره به تو

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ۱٠:٠٠ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱٥ اسفند ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()

نکته انحرافی

چند روز پیش برای دومین بار فیلم «زن دوم» رو دیدم. بنظرم خیلی ایراد داره و خیلی جاهاش بدجوری غیرواقعی و تخیّلی هستش. اما بعضی حس و حالاش، تداعی کننده ی حال و روز خود آدمه و پل میزنه به روح آدم.

تو دونسته بودی چه خوش باورم من

شکفتی و گفتی از عشق پرپرم من

تا گفتم کی هستی تو گفتی یه بی تاب

تا گفتم دلت کو تو گفتی که دریاب


قسم خوردی بر ماه که عاشق ­ترینی

تو یک جمع عاشق تو صادق­ ترینی

همون لحظه ابری رخ ماهو آشفت

به خود گفتم ای واااااااااااااااااااااااااای مبادا دروغ گفت...


مردی که نمی تونه با زن دومش بمونه، بعد از 14 سال دوری و بی خبری از زن دوم و توی سالگرد ازدواجش با زن اول، رفته توی خلوت خودش و آهنگ روزای عاشقی رو گوش میده و گریه میکنه؛ در حالیکه زن اول با کیک و شمع و کادو منتظرشه. زن اولی که میدونه مردش چه مرگشه و دلش کجاست.

واقعاً می ارزه صاحب و مالک تام الاختیار مردی باشی که روحش مُرده و لحظه ای حتّی به تو تعلق نداره؟ گیرم که این مرد تا آخر عمر و دنیا مال تو، بدون هیچ سر و گوش جنبیدنی! وقتی میبینی داره از دوری یکی دیگه آب میشه و زار میزنه، تو خوشبختی؟ چطور میشه یه پرنده ی آزاد رو زندونی کرد و توقع داشت که شاد باشه...

واقعن کدوم زن بدبخت تره؟ یا از این سه نفر کدومشون بدبخت تره؟

 

زنی که خودش رو از این زندگی سه نفره خلاص کرده و عشقش رو خوابونده (عشقش رو نکشته، فقط آرومش کرده و قایمش کرده توی صندوق خاطرات) و زندگی جدیدی رو شروع کرده...

یا زنی که که تونسته چارچنگولی بچسبه به شوهرش و ازش مطمئن بشه که هیچ جا نمی پره، اما همیشه سایه ی یه زن دیگه روی زندگیش هست و چشم و دل شوهرش رو پُر کرده...

بنظرم توی این فیلم بخصوص، در هر حالت، زن اول بدبخت ترین آدم بود. بدبخت تر از زن دوم و بدبخت تر از شوهرش؛ هم در ظاهر و هم در باطن. حتا تماشاچی هم بیشتر با زن دوم احساس هم ذات پنداری و همدلی داره و دلش میخواد همه چیز همونطور بشه که زن دوم میخواد. حتا تماشاچی هم طرف زن اول رو نمیگیره و تنهاش میذاره..

بیننده (معمولی نه مثل پری خودش زن دوم!!) با زن دوم گریه میکنه و با زن دوم شاد میشه و با عاشقی کردن های زن دوم، حال و هوای عاشقی میافته به سرش. در ضمن زن دوم، نیکی کریمی هستش و این باز هم یه امتیاز دیگه است تا همه ی توجه ها و علاقه ها معطوف به اون بشه. چند نفر حاضرند فیلمی از نیکی کریمی رو رها کنن و بشینن فیلمی از آناهیتا نعمتی ببینن؟ من که خودم عق می زنم.

بیشتر از اون، زن اول خیلی بی منطق و مسخره، 4 سال زندگیش رو ول کرده و رفته و داستان فیلم هیچ توضیحی نمی تونه در این باره بده و بهیچ وجه برای بیننده قابل توجیه نیست. نه غیبت زن و نه پذیرش دوباره ی بی چون و چرای مرد. حتی خود زن اول به شوهرش میگه نمیدونم چرا منو پس نزدی.

اینا همش برای بیشتر فرشته جلوه دادن زن دوم هست و همینطور بیشتر تراژیک کردن وضعیت مرد. اینا همه اش زیرکی سازنده های این فیلمه.

عشق و زن دوم به طرز عجیبی اغواکننده و رویایی تصویر شدن. عمق روح آدم و بخش عاشقانه ی وجود آدم هوس میکنه زن دوم باشه. زنی که زیباست، زنی که دست نیافتنیه، زنی که نیکی کریمیه، زنی که مادر شده، زنی که با بزرگمنشی و غرور به زن اول میگه بهرام مال تو و دخترت؛ انگار داره ته مونده غذاش رو پرت میکنه جلوشون، زنی که شغل خوبی داره و یه خونه ی عالی توی جزیره داره، زنی که هر دو تا مرد فیلم و هر دوتا مرد زندگیش بدجور عاشقش هستند، زنی که عشقش رو حفظ کرده، زنی که شوهرش با وجود 14 سال دوری و بی خبری ازش، کماکان به زن اولش و دخترش بی توجه هستش و توی خلوت هاش برای زن دومش گریه میکنه و عملاً توی خونه ی مشترک قدیم شون زندگی می کنه، زنی که شوهر سابقش بازم عاشقشه و حاضر میشه فقط برای اینکه به بچه ی زن اسم فامیل بده، دوباره شوهرش باشه و در تمام طول مدت زناشویی همچنان با عزت و احترام، اجازه میده عشق قدیم زن توی خیال و توی واقعیتش وجود داشته باشه. مرد دومی پیشنهاد میده  زن اسم پسرش رو هم نام پدرش بذاره و به زن میگه: این بهرام رو دیگه کسی نمی تونه ازت بگیره.

یعنی یه مرد دیگه چطوری می تونه اینقدر خوب یه زن رو درک کنه و با عشق قدیم زن کنار بیاد و حاضر نشه واقعیت وجودش، خیال عشق یه مرد دیگه رو مشوش کنه. و تمام اینها دلیل بر پاکی و والایی و جلال و جبروت روح این مرد به حساب میاد. چرا؟؟؟؟ ضمن اینکه طی قرارداد نانوشته ای، در طول 14 سال زندگی، به زنی که عاشقشه حتی دست هم نمیزنه. وقتی توی یکی از صحنه های آخر، نیکی کریمی زانو زده پایین پاش و سرش رو گذاشته روی دسته ی صندلی چرخدارش و مرد میخواد دستش رو نوازش کنان بذاره روی سر نیکی کریمی ولی دستش رو پس میکشه؛ آیا این رفتاریه که آدم با زنش میکنه؟ و این دقیقاً اشاره به نبودن ارتباط جسمی بین این دو تا آدمه. دو تا آدم. دو تا زن و شوهره فقط اسمی...

آه خدای من چقدر رمانتیک و البته تراژیک و البته غیر واقعی...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پی نوشت1: دوستان عزیزم! هرکسی لینک منو گذاشته و بهم نگفته، بگه تا لینکشو بذارم در صورت صلاحدید خودم...

پی نوشت2: صورت نیکی کریمی رو دوست دارم اما بارها و بارها وقتی هم بازی بودن،  به این نتیجه رسیدم که محمدرضا فروتن هنرپیشه ی برتر و  مسلط تری هستش...

 

ادامه مطلب
   + ; ٩:۱٤ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱٠ اسفند ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()

دیوار ارزوها

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ۱۱:۳٦ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٥ اسفند ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()

دوربین... حرکت!!

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ٢:۱٦ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۳ اسفند ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()

عشق راستکی

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ۱٠:٤۱ ‎ب.ظ ; شنبه ۳٠ بهمن ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()

ان مع العسر یسری

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ۱٠:٥٢ ‎ق.ظ ; جمعه ٢٩ بهمن ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()

سکوت غم

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ٧:۱۱ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٦ بهمن ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()

وبلاگ زن دوم

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ٩:٠٢ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢۱ بهمن ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()

ورود آقایان ممنوع!

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ۱۱:٥٦ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱٩ بهمن ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()

قسمت چهارم

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ٧:٢٦ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٦ بهمن ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()

یا امام رضا

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ٧:٢۳ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٤ بهمن ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()

رمز برتر بودن

هان ای زنان و شوهران!

ای همسران مهربان!

ای عاشقان قدیمی!

ای خستگان امروزی!

ای فراموشکاران همیشگی!

ای سر به هوایان!

توجه کنید! حرف های خوبی با شما دارم. بی ریا و صمیمی. شاید بتوانید رموزی از خط زدن جاپای دومی ها رو در میان سخنانم پیدا کنید؛ به زبون ساده یعنی اینکه چیکار کنین شوهرتون نره سراغ یکی دیگه یا اینکه چیکار کنین که زندگیتون سرد و بی روح نشه.

چند وقته دارم به یکی از اصلی ترین دلایل سرد شدن روابط زن و شوهر و  به بن بست رسیدن زندگی های زناشویی فکر میکنم. چرا ما دیگه شاد نیستیم؟ چرا صمیمی نیستیم؟ چرا خوش نیستیم؟ چرا خوشی نمی کنیم؟ چرا دیگه قلبمون با دیدن همدیگه تند تند نمیزنه؟ چرا مثل اوائل تفریح نداریم؟ چرا مثل اوائل از با هم بودنمون لذت نمی بریم؟ چرا از فرصت ها استفاده نمیکنیم؟ چرا کارهامون مثل گذشته برای همسرمون شیرین نیست؟ چرا همسرمون مثل قدیما برامون شیرین نیست؟ چرا قدمی برای بهبود اوضاع برنمی داریم؟ خلاصه اینکه چرا قانون حاکم بر دوران نامزدی تموم شد؟ ما که هنوز همدیگه رو دوست داریم...

 

حتماً دلایل دیگه ای هم هست؛ اما یک دلیل خیلی بزرگ و ساده برای همه ی این ها وجود داره.  اینکه وقتی ما با کسی ازدواج می کنیم، بصورت خودکار و کامل، همه ی احساسات گذشته ی خودمون رو فراموش می کنیم. یادمون میره چقدر منتظر این آدم بودیم، چقدر دنبال این آدم بودیم، چقدر آرزو داشتیم باهاش ازدواج کنیم، چقدر برای بدست آوردنش سختی کشیدیم، چقدر برامون مهم بود که او هم ما رو بخواد و به هر دری میزدیم که رضایتش رو جلب کنیم و لبخند شادی رو روی لباش ببینیم. (لواش نه! ‌اون یه جور نونه مجید جان!) برامون مهم بود که همسرم هم منو بخواد و از من و از بودن با من راضی باشه و به من و زندگی با من علاقه مند باشه. اما بعد از ازدواج، اینکه همسرم بدون برو برگرد مال من باشه و نظرش نظر من باشه و دل و روحش مال من باشه، تبدیل شد به حق مسلّم من. این توقع و این حق خودساخته، با هر روز زیاد شدن ِ عمر زندگی مشترک، قوی و قوی تر هم میشه. اینجاست که مورد رضایت همسرم بودن، دیگه برام مهم نیست. بدست آوردن دلش مهم نیست. همفکری و همراهی باهاش مهم نیست. چون این آدم، فقط و فقط به جرم اینکه همسر ِ منه، وظیفه داره عاشق من و تابع من باشه و من هم هیچ وظیفه ای در قبالش ندارم و همین که هستم، همین که هستم و فقط هستم، حالا هرطوری که هستم، دارم بهش بزرگ ترین لطف رو میکنم و باید براش بزرگ ترین سپاسگزاری باشه. دیگه برام مهم نیست همسرم چیا دوست داره و یادم میره اوایل آشناییمون چطور بال بال میزدم چیزی رو که دوست داره، طبق نظرش تأمین کنم. همسر من الان باید منو هرطوری و هر شکلی که هستم دوست داشته باشه و جیک نزنه و در واقع وظیفه داره که عاشق من باشه و منم به هیچ وجه مجبور نیستم برای جلب رضایت او تلاشی بکنم. چون من با همسر بودنم، بزرگ ترین لطف رو دارم در حق او میکنم.

اما این درست نیست. من باید عشق رو زنده نگه دارم. بهش رسیدگی کنم. یادم باشه همسرم برده ی من و اسیر عشق من نیست. یادم باشه برای زنده نگه داشتن شوق و شور زندگیم، باید دوندگی کنم. همسرم رو یک فرد مستقل از خودم بدونم و یادم باشه رابطه ای که بین ما هست، نیاز به مراقبت داره و قرار نیست من بدون هیچ تلاشی و هیچ بهایی، لم بدم و توقع داشته باشم دل و روح همسرم متعلق به من باشه چون وظیفشه. همسر ما، جزء اموال و تعلقات ما نیست که قایمش کنیم یا توی بانک ذخیره اش کنیم؛ برای داشتن دلش هر لحظه باید تلاش کنیم.

دلیل دیگه ای که باعث دور شدن همسران میشه، اینه که افراد، ترسی برای از دست دادن همسرشون ندارن. نمیگم بطور مرضی ترس از دست دادن داشته باشید که زندگی تون مختل بشه. اما قدر فرصت ها و قدر همسرتون رو بدونید. شاید فردا در کنار هم نباشید. به همین سادگی. شاید الان آخرین باری باشه که دارید توی چشمای همسرتون نگاه می کنید. شاید اون فردا نباشه یا شاید شما فردا نباشید. شاید هزار تا اتفاق بیافته. از کوچکترین فرصتی استفاده کنید. گاهی بعضی ها دچار عصبیت و افسردگی هم میشن که مجبورن تا آخر عمر بند باشن به این آدم. همین آدمی که حتی دوستش دارن؛ اما تکرار با هم بودن و تصور یک عمر پایبند بودن، باعث اضطرابشون میشه. (خودش میدونه کی: واقعاً منظورم به تو نیست؛ میدونی که خیلیا اینطوری هستن. میدونم تو هم اینطوری هستی، اما من دارم کلی حرف میزنم؛ خب؟)

آدما فکر میکنن برای خوشی کردن حالا حالا ها وقت هست. برای با هم بودن فرصت زیاده. امروز نشد، فردا، فردا نشد، یک سال دیگه، ده سال دیگه. حالا که وقت هست و من و تو هم که تا آخر عمر قراره به هم بند باشیم. اینطوری میشه که مدام، عوامل زنده نگه داشتن روابط عاشقانه رو عقب میاندازن. مطلب زیر رو احتمالاً قبلاً خوندید. طی ایمیلی از دوستان به دستم رسید. برای روشن تر شدن منظورم می نویسمش:

 

یک روز پدر بزرگم برام یه کتاب دست نویس آورد، کتابی که بسیار گرون قیمت بود و با ارزش. وقتی کتاب رو به من داد، تاکید کرد که این کتاب مال توئه مال خود خودته و من از تعجب شاخ در آورده بودم که چرا باید چنین هدیه با ارزشی رو بی هیچ مناسبتی به من بده.

من اون کتاب رو گرفتم و یه جایی پنهونش کردم، چند روز بعدش به من گفت کتابت رو خوندی؟ گفتم نه. وقتی ازم پرسید چرا؟ گفتم گذاشتم سر فرصت بخونمش. لبخندی زد و رفت. همون روز عصر با یک کپی از روزنامه همون زمان که تنها نشریه بود، برگشت اومد خونه ما و روزنامه رو گذاشت روی میز. من داشتم نگاهی بهش مینداختم که گفت این مال من نیست امانته باید ببرمش. به محض گفتن این حرف شروع کردم با اشتیاق تمام صفحه هاش رو ورق زدن و سعی میکردم از هر صفحه ای حداقل یک مطلب رو بخونم.

در آخرین لحظه که پدربزرگ میخواست از خونه بره بیرون تقریبا به زور اون روزنامه رو کشید از دستم بیرون و رفت. فقط چند روز طول کشید که اومد پیشم و گفت ازدواج مثل اون کتاب و روزنامه می‌مونه. یک اطمینان برات درست می‌کنه که این زن یا مرد مال تو هستش مال خود خودت. اون موقع هست که فکر میکنی همیشه وقت دارم بهش محبت کنم. همیشه وقت هست که دلش رو به دست بیارم. همیشه می‌تونم شام دعوتش کنم. اگر الان یادم رفت یک شاخه گل به عنوان هدیه بهش بدم، حتما در فرصت بعدی اینکارو می‌کنم. حتی اگر هر چقدر اون آدم با ارزش باشه مثل اون کتاب نفیس و قیمتی؛ اما وقتی که این باور در تو نیست که این آدم مال منه و هر لحظه فکر میکنی که خوب اینکه تعهدی نداره، میتونه به راحتی دل بکنه و بره مثل یه شیء با ارزش ازش نگهداری می‌کنی و همیشه ولع داری که تا جاییکه ممکنه ازش لذت ببری. شاید فردا دیگه مال من نباشه، درست مثل اون روزنامه حتی اگر هم هیچ ارزش قیمتی نداشته باشه! این تفاوت عشق گذرا و ازدواجه!

 پس بیایید قدر این کتب قیمتی را بدانیم. هزار بار که بخوانیم کم است...هر قدر که مراقبت کنیم باز هم کم است چون خیلی ارزشمند تر از اونه که فکرشو بکنیم...  

 

 

 

 

 

پی نوشت١:‌ من هیچوقت درک نکردم اینکه میگن عشق و دوست داشتن فرق داره یعنی چی. بنظر من اینها فقط اسم هستند و اصل کاری حس ما و فکر ماست. حالا اسمش هرچی که میخواد باشه. بنظرم باید گفته بشه هوس با عشق فرق داره. هوس هم تابلوئه که چیه...

پی نوشت٢:‌ دیروز روز خیلی خوبی داشتیم. خدایا جان سپاس!‌ با دارا کلی گپ زدیم و درددل کردیم و بعدش هم رفتیم پیاده روی و سه تا عروسک هم خریدیم.

پی نوشت٣: حس میکنم یک عمر کامل زندگی کرده ام. 120 ساله بشم یعنی باید سه بار دیگه زندگی کنم؟ ای بابا! لطفن کوتاهش کنید. بی زحمت کوتاه تر! یه کم برگردونیدش عقب. اونجا. عقب تر... آهان آهان همونجا خوبه. خیلی جاهاش رو پاک کنین. بعضی جاهاش رو هم وارونه کنین. حالا بچرخونین. نه نه. اون طرفی نه... پشت و روش کنین. یه کم بتکونیدش تا خاکاش بریزه. حالا برعکسش کنین. یه کم رنگیش کنین. نه نه.. سفید بهتره. همش بزنین. قاطیش کنین...خلاصه میکنم: قسمت های با دارا رو فقط باقی بذارین...

 

   + ; ۱:٠٦ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٢ بهمن ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()

سی سالگی

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ٩:۳۱ ‎ق.ظ ; شنبه ٩ بهمن ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()

تولد و مرگ

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ٩:٠۳ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٥ بهمن ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()

این مختار دو زنه!

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ۱٢:٤٩ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۳ بهمن ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()

عشقولانه سنتی

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ۱:٤٥ ‎ب.ظ ; شنبه ٢ بهمن ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()

سه شنبه بازار

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ٤:۳٠ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢۸ دی ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()

عشق موتوری

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ٢:٠۳ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٥ دی ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()

پیوند ازلی

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ۱:٠۱ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢۳ دی ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()

تحلیل روانی

حواس تون رو جمع کنید. خیلی راحت به همه اعتماد نکنید. این همه دیوونه و اسکیزوفرن و متوهم و خودشیفته و بدبین و هذیونی که توی فیلم های تیتیش هالیوودی می بینید یا توی روزنامه ها میخونید و یا از این طرف و اون طرف می شنوید، همه شون دروغی و مختصّ قصه و کتاب نیستند ها. لااقل احتمال بدید 10 درصد از آدم هایی که روزانه می بینید، حداقل به یکی از این اختلالات یا امراض روحی مبتلا هستن. و این افراد غالباً باید تا وقتی زنده هستند، بطور منظم و همیشگی دارو مصرف کنند. به رفتارهای خودتون و آدمایی که باهاشون در ارتباط هستید، توجه کنید. بخصوص اگر در طول روز با افراد زیادی و به مدت طولانی در ارتباط هستید. حواستون به رفتارهای افراطی باشه. به تجربه دیدم اغلب آدم هایی که مشکلات روانی دارن، سعی می کنن خیلی خیلی اجتماعی و نایس به نظر بیان. دوست دارن آدم های متوجه ای بنظر بیان و خودشون رو بندازن وسط جمع و به به و چه چه بشنوند؛ در حالیکه زیر پوست شون، نفرت و گریز موج میزنه. اما تا جایی که روان ِ پریشان شون اجازه بده، نقاب شون رو حفظ می کنن و فشاری رو که تحمل می کنن، توی خلوت سر خودشون خالی میکنن و یا با رفتارهای افراطی، روح ناآرامشون رو - به خیال خودشون - آروم میکنن و یا از بچه و همسر و هر اطرافیان نزدیک دیگری قربانی می گیرند.

موضوعی که چند وقته ذهنم رو درگیر کرده، اینه که اغلب بیماری های روانی و اغلب جنایت ها و جرم ها در ارتباط تنگاتنگی با مواد مخدر هم هستند. الان که شیشه سالاره و دیگه همه ی معادلات رو بهم ریخته و به هیچ رفتار انسانی نمیشه اعتماد کرد و هیچ چیز قابل پیش بینی نیست. چون شیشه همه چیز رو عوض میکنه. 

یه لذت عجیبی میده روانشناسی به من که میره توی خونم و از طریق رگ هام توی همه ی بدنم جاری میشه. البته خیلی ازش سردرنمیارم، بیشتر دوسش دارم تا بدونمش. کسی با چهار سال دانشگاه رفتن چیزی نشده که من شده باشم! اونم خدا بود که مرام گذاشت و اجازه داد خیلی بی ربط و بد مسیر و بدون قصد قبلی بیافتم توی راهی که همیشه دوستش داشتم و برام مثل آرزو بود. دیشب که دارا داشت برای امتحان امروزش درس میخوند، منم نشستم و یه کم باهاش همراهی کردم. زبان می خوند و من زبان رو هم خیلی دوست دارم. فکر کنم اثرات همونه که یه کم منو کشونده به درس و کتاب و دانشگاه و ریتالین و جامعه و دو قطبی و خاطره و هذیان و یونگ و فروید و توهم و این حرف ها...

 

پی نوشت1: در راستای خوبی که از خودمه، چند تا فیلم خوب روانشناسانه رو که دیدم رو نام میبرم و اگر همت داشته باشم، در مورد بعضی هاشون که بیشتر دوست داشتم، در آینده می نویسم.

باشگاه مشت زنی (اختلال چند شخصیتی، ضد اجتماعی)

درخشش (اسکیزوفرنی)

اتوبوسی به نام هوس (اختلال شخصیت نمایشی)

یک ذهن زیبا (اسکیزوفرنی، پارانوئید)

اینک فاجعه (اختلال استرس پس از سانحه)

بی خوابی (بی خوابی)

ویل هانتینگ خوب (تیزهوشی)

هانیبال (خودآزاری)

قاتلین بالفطره (اختلال خصیت ضداجتماعی)

مرد بارانی (اوتیسم)

پیانو (لالی انتخابی)

افسانه 1900 (اوتیسم)

سکوت بره ها (سادیسم، اختلال شخصیت خودشیفته)

ساعت ها (افسردگی، خودکشی)

شاتر آیلند (اختلال شخصیت تجزیه ای، هویت)

گرل اینتراپتد (افسردگی)

مرثیه ای برای یک رویا (سوء مصرف مواد مخدر و الکل)

گربه روی شیروانی داغ (سوء مصرف الکل، افسردگی)

تصادف (اختلال استرس پس از سانحه)

چه رویاهایی می آیند (افسردگی)

 

 

 

 

 

 

پی نوشت2: من هر ایرادی که داشته باشم که اتفاقاً خیلی هم زیاد دارم، حداقل عزت نفس دارم. مثلاً اگر برم جایی یا وبلاگی و هر روز نظریاتم رو اعلام کنم و صاحب اون وبلاگ مستقیم و غیر مستقیم، بحق یا نابحق منو پس بزنه و ارزنی ارزش بهم نده و در کل ایگنورم کنه، نه برای هیچی فقط برای احترام به خودم هم که شده، دیگه تحریمش میکنم که لااقل آمار بازدید وبلاگش نره بالا! حالا تازه دارم می فهمم چرا این تلویزیون های اپوزیسیون همش داد می زنن: زنده باد مخالف من!!

 

 

کلیک: سایتی برای فیلم های روانشناسی

   + ; ۱۱:۳۱ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢٠ دی ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()

قسمت سوم

مشاهده یادداشت خصوصی

ادامه مطلب
   + ; ٢:٠۱ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۸ دی ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()

160+

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ۱٢:٠٩ ‎ق.ظ ; جمعه ۱٧ دی ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()

هزارتوی ذهن و تنهایی

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ۱:٥٤ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٥ دی ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()

آهستگی

باید به اطلاع تون برسونم که ایمیل این وبلاگ راه اندازی شد. خصوصاً برای بعضی دوستای مهربونم مثل افسانه و هُدی و بقیه دارم این خبر رو میدم. طبیعتاً همین ایمیل، یک آی دی مسنجری هم خواهد داشت. اما اینکه آنلاین باشم یا نه رو که از الان نمی دونم خب.

pari_email@yahoo.com

میونه تون با آهستگی چطوره؟ اصلاً باهاش ارتباط دارین یا می تونین باهاش ارتباط برقرار کنین؟ اصولاً قبولش دارین؟

من خیلی قبولش دارم و تقریباً از طریق میلان کوندرا (نویسنده ی چک که بیشتر رمان هاش رو چندین بار خوندم)، شناختمش. البته خوندن آهستگی (در سالها پیش) جرقه ی اولیه ذهن من بود و مفاهیم کلّی و اولیه آهستگی رو از او قبول دارم؛ اما نظرم مصادیق شخص کوندرا در این رمان و دیگر رمان هایش نیست؛ بنابراین لطفن محکومم نکنید. من کتاب های کوندرا رو دوست دارم. کوندرا بخاطر موقعیت سیاسی اش، اجازه نداره توی کشور خودش، چک اقامت داشته باشه و توی فرانسه زندگی میکنه. مردم خودش معتقدند که او یک همجنس گراست و بدلیل همین عقیده ی خودساخته شون ازش متنفرن. شاید باشه و شاید هم نباشه. خوندن سطحی آثارش با فکری سطحی به یقین همین عقیده رو ایجاد میکنه.  اما این چیزی نیست که می تونه از کوندرا نصیب من بشه. من قسمت برجسته و صحیح حرفاش رو می قاپم برای خودم. (حرف حق را از اهل باطل هم بگیرید).

قبل از اون، با خوندن ژان کریستف هم بشدت عاشق آهستگی شدم. جایی که رومن رولان رفتارهای روزمره ی یک زن تنها و بیوه رو توصیف میکنه که صبح ها با خیال راحت و بدون نگرانی و سر فرصت، هر وقت که بخواد از تختش میاد بیرون و قبل از باز کردن مغازه اش، ساعت ها میشینه جلوی آینه و وقت صرف میکنه که سنجاق های سرشو بارها و بارها جابجا کنه تا اینکه بالاخره از ترکیب و نحوه قرار گرفتنشون راضی بشه و اون زمانی است که به مقدار کافی و با آهستگی رضایت بخش و قابل قبولی این کار رو تکرار کرده باشه و  بتونه در آرامش کامل، روزش رو شروع کنه.

فکر میکنم اگر بگردم تاییدات خوبی در آیات و روایات هم پیدا کنم. منظورم هم همینه. اگر واقعاً بدونید منظورم چیه.

آهستگی، چیزیه که ما بهش نیاز داریم. من که خیلی بهش نیاز دارم. آهستگی، کارمون رو راه میندازه. برای روح مون آرامش هدیه میاره. در واقع یک نوع پشتیبانی روحی قوی بحساب میاد. ذهنمون باز میشه و خستگی هاش میره. با آهستگی میشه هر کاری رو به کمال و به بهترین شکل ممکن انجام بدیم. آهستگی یعنی موفقیت. آهستگی نقطه ی شروع کماله. با آهستگی می تونیم از زندگی، از تک تک لحظه های زندگی، بیشترین لذت قابل تصور و ممکن رو ببریم و در حالیکه با سرمستی مزه مزه اش می کنیم، سر فرصت همه اش رو بنوشیم. با آهستگی، دیگه ما هیچوقت نگران چیزی نیستیم. دلشوره نداریم. از کارها عقب نمی مونیم. می تونیم باشیم و کامل باشیم. کامل باشیم در هر زمینه ای که با آهستگی باهاش برخورد کنیم. آهستگی باعث میشه به همه ی کارهامون برسیم. کار عقب افتاده نداشته باشیم. مدام توی شتاب نباشیم و لحظه ها رو بدون اینکه حتی یک نظر بهشون نگاه کنیم، تند تند پشت سر نمی ذاریم. آهستگی یعنی رسیدن به آرزوها. آهستگی یعنی زندگی. آهستگی یعنی رفتن تا آخر همه چیز. آهستگی یعنی ثبت دقیق و آرامبخش و دلنشین لحظه ها. آهستگی یعنی قدرت مواجهه با هر اتفاق ناخوشایند. آهستگی یعنی عدم غافلگیر شدن. آهستگی یعنی رسیدن به آگاهی و شناخت در حد اعلی. شبیه این احساس رو "رفیق اعلی" بوبن هم بهم میده. قرین کردن کودکی و پیامبری و سادگی که می شوند اصل ِ اصل ِ زندگی. " آهستگی" کوندرا رو بخونید. "رفیق اعلی" بوبن رو بخونید. "ژان کریستف" رومن رولان رو بخونید. اینها کتاب هایی نیستند که بشه ازشون گذشت...

 


مادام «‌ت‌» موفق شد با کند کردن آهنگ شب و تقسیم آن به مراحل مختلف‌، از فرصت کوتاهی که آن‌دو با هم داشتند‌، یک ساختار عالی بیافریند‌. درست مانند یک فرم‌. تحمیل یک فرم به زمان نه فقط ضرورت زیبایی که ضرورت حافظه هم هست‌، چرا که یک چیز فاقد فرم را نمی‌توان دریافت و نمی‌توان به یاد سپرد‌. این‌که آن‌ها دیدار خود را همچون یک فرم در نظر می‌گرفتند برایشان دارای ارزش ویژه‌ای بود. آخر، شب مشترک آن‌ها فردایی به‌دنبال نداشت و تنها در یاد می‌توانست تکرار شود‌. میان کندی و حافظه و نیز میان شتاب و فراموشی پیوند مرموزی وجود دارد‌. به‌عنوان مثال به یک مورد بسیار ساده و معمولی توجه می‌کنیم‌: مردی در خیابان می‌رود‌. ناگهان می‌خواهد چیزی را به یاد بیاورد‌، اما حافظه‌اش یاری نمی‌کند‌. او بی‌آن‌که خود بداند قدم‌هایش را کند می‌کند‌. یک نفر که می‌خواهد اتفاق ناگواری را که تازه برایش پیش آمده فراموش کند‌، برعکس‌، بی‌آن‌که خود متوجه باشد‌، سرعتش را زیاد می‌کند تا شاید از چیزی که از نظر زمانی به او هنوز نزدیک است‌، دوری جوید‌. در ریاضیاتِ هستی‌، چنین تجربه‌ای به شکل دو معادله‌ی ساده در‌می‌آید‌: درجه کندی تناسب مستقیم با حضور ذهن دارد و درجه شتاب تناسب مستقیم با شدت فراموشی‌. (از رمان آهستگی)

 

 

 

 

 

 

 

پی نوشت١: این صبر و هر چی که مربوط به صبر میشه بدجوری درگیرم کرده. باید قضیه رو یه جوری بپیچونم که برعکس بشه و من اونو درگیر کنم...

پی نوشت٢: چقدر زن های دوم کم نیستند!!!! باید یه کمپین حمایت از حقوق زنان دوم راه بندازیم بنظرم و فعّال اجتماعی سیاسی بشیم..نه؟

پی نوشت٣: دیروز تا قسمتی و امروز کاملاً هوای تمیز در تهـــــــران داشتیم. چشم مون روشن. کار باد بود. دیروز و دیشب بشدت می وزید. از همون بادها که زوزه می کشن. خدایا "باد" را سلامت دار (وبلاگ روح آبی)

پی نوشت۴: دارا پس کو؟ خوبه. مشغوله زندگیه...

 

 

 

 

کلیک: اعتراض آیت الله نوری همدانی به صدا و سیما

کلیک:معاون پزشکی قانونی: همسرآزاری محدود به قشر خاصی نیست

 

 


 

   + ; ۱۱:۳۱ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱٢ دی ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()

حس حضــــور

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ۳:۳۱ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۱ دی ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()

XYZ

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ۱٠:٤٥ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۸ دی ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()

دارا پسر شجاع

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ٢:٤۸ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٦ دی ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()

تقویم تاریخ

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ٢:٤۱ ‎ب.ظ ; جمعه ۳ دی ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()

غریبانه

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ۱٢:۳۸ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٩ آذر ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()

روز اول که دل من به تمنای تو پر زد...

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ۱٢:٤۱ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٧ آذر ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()

تصمیم خدا

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ٢:٠٠ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢۳ آذر ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()

تنهایی در جمعیت

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ٤:۳٠ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٠ آذر ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()

ما لعبتکانیم...

مشاهده یادداشت خصوصی

ادامه مطلب
   + ; ۳:۳۱ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۸ آذر ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()

مرد ِ من

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ۱:٢٦ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٧ آذر ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()

السلام علی الحسین

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ۱٢:٥٦ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٦ آذر ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()

بهشت بدون عشق

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ۱٢:۱٢ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٥ آذر ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()

لتسکنوا الیها

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ۱:٢٦ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٢ آذر ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()

من همونم...

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ٧:٥۸ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۸ آذر ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()

آلودگی از ظنّ من

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ۱۱:٤٩ ‎ق.ظ ; شنبه ٦ آذر ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()

دلـــــهره

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ۱۱:٢٥ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۳ آذر ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()

ورود ممنوع!

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢ آذر ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()

ایش!!! حساسیت

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ۱٢:٠٧ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۳٠ آبان ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()

خواب زمستانی

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ٩:٠۱ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٧ آبان ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()

تو

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ۱٢:٤۱ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٥ آبان ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()

رد کن بره

مشاهده یادداشت خصوصی

ادامه مطلب
   + ; ٢:٢۱ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٤ آبان ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()

سک سک

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ۱٢:۱٩ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢۳ آبان ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()

قفل

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ۱٢:۳٥ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٧ آبان ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()

پری روح است نه جسد

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ٦:٠٢ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٦ آبان ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()

حضرت کنستانتین

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ٢:٤۱ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٥ آبان ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()

زرشک با طعم عسل

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ۱٠:۳٧ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۱ آبان ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()

ُSOULMATE

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ٢:٤٤ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٩ آبان ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()

روزهای خانوادگی

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ٤:٥٤ ‎ب.ظ ; شنبه ۸ آبان ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()

صبح تازه...عشق تازه

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ۱٠:۳٤ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٥ آبان ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()

نور و طور

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ۱٢:۳٧ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٤ آبان ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()

خدایا کمک...

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ۳:٥٧ ‎ب.ظ ; شنبه ۱ آبان ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()

خرده جنایت های زناشوهری...

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ٩:٤۳ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢٩ مهر ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()

اعتقادات شل و ول ما...

 

چند پست پیش درباره عمر و لعنت و این مسائل نوشته بودم. شاید واقعن هیچ هم وطن سنّی به این وبلاگ نیومده باشه (کاری به غیرمسلمون ها ندارم) اما باعث شد بعضی عقاید غلط خودمون رو بفهمم. من نه کارشناس مسائل دینی هستم. نه عالم. نه طلبه. نه سخنور. نه هیچی. من فقط میخوام یاد بگیرم که اشتباه نکنم. من جستجوگرم. الان هم این قضیه را خودم فهمیده ام و قصد دارم اگر بشه یه جوری بگم که اون دیگران هم که در اشتباه هستند، روشن بشوند. اون شیعه ها؛ من تخصصی در بحث با اهل سنت ندارم.

 

 

 

 

کامنت های راه گم کرده ها:

** خصوصی گذاشته بود: کارت اشتباه بود لعنت بر عمر نوشتی. حالا اون ها هم به امامان ما توهین می کنند.

** یکی دیگه: خداوند به موسی با اون که پیغمبر بود گفت تو برای وصل کردن اومدی نه برای فصل کردن (جدایی انداختن) خدا خیرت بده یه کم اهسته تر. اینقدر خشونت لازم نیست میخوای جنگ راه بندازی به ما هم بگو!!!!!!

و

** دیگری: به بتهای آنان توهین نکنید تا به خدای شما توهین نکنند
داری با این کارت علنا به نفرت و کینه دامن میزنی
بعضی دوستیا دوستی خاله خرسه اس...
کار بدی کردی پری خانم

 

1: خب...فرض اولم اینه که این دوستان هرگز توی عمرشون زیارت عاشورا رو نخوندن و نمی خونن و نمیخوان بخونن و اگرم خوندن اصولن قبولش ندارن. چون 50 درصد زیارت عاشورا سلام و 50 درصدش لعنته. نه؟ اونم نه یک بار بلکه 100 بار

2: رمان "بی وتن" رضا امیرخانی رو خوندین؟ خیلی توپ نبود ولی بعضی جاهاش خوب برجسته بود. توی اون کتاب، نویسنده درباره همین سلام و لعن های زیارت عاشورا  خیلی زیبا نوشته و با تموم حسّت درکش می کنی.

3: اصول دین چندتاست؟ فروع دین چند تاست؟ یادآوری میکنم یکی از فروع دین اصل تبرّی است. (تَبَرَى یعنی دشمنى با دشمنان خدا) میشه یه چیزی توی مایه های نماز و روزه و حج و جهاد.

4: محوریت ایمان و توحید دو چیز است: یکی پذیرش ولایت الهی (تولّا) و دیگری برائت و تنفر

5: کلیک: «تبری» نوعی عدم پذیرش است نه توهین

6: لعن مظهر تبرّی جستن از کافران و ستمگران است: من احبّ الله و ابغض لله و اعطی لله فهو ممن کمل ایمانه

7: لعن و نفرین به عنوان «برائت»، یکى از شروط «تقرّب» است. همان گونه که در زیارت امام حسین علیه‏السلام مى‏گوییم: «یا ابا عبداللّه! انّى اتقرّب الى اللّه و الى رسوله و الى امیرالمؤمنین و الى فاطمة و الى الحسن و الیک بموالاتک و بالبرائة ممّن قاتلک و نصب لک الحرب و بالبرائة ممّن اسّس اساس الظّلم...»

 

8: قرآن خودش بارها لعن را بکار برده. آیات مربوط به لعن در قرآن را در این لینک بخوانید:

کلیک: لعن، یکی از مظاهر دشمنی با دشمنان خداست

و یا در زیارت عاشورا می گوییم:

اللهم العن اول ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع له علی ذلک

اللهم العن العصابة التی جاهدت الحسین

و یا در شب قدر صد بار می گوییم:

اللهم العن قتلة امیرالمونین

و یا

اللهم العن قاتلی فاطمة الزهرا(س)


9: لعن با سبّ و دشنام متفاوته. اعلان برائت و لعن (مرده باد و دورباد) به معنای مشخص شدن مرزهای میان کفر و ایمان است.کلیک: فرق لعن و دشنام


10: کاربردهای قرآنی لعن و نفرین نشان می دهد که زمانی مجوز آن داده می شود که امکان هدایت و نجات در شخص و یا گروه فراهم نیست. هنگامی که داود نبی و یا حضرت سلیمان از هدایت گروهی از بنی اسرائیل نومید می شوند آنان را لعن و نفرین می کنند (مائده آیه 78)

١١: چیزی درباره روز مباهله و آیه مباهله شنیدید؟ اصولن مباهله یعنی چی؟ (آیه 61، سوره آل عمران)


١٢: کلیک:جایگاه و فلسفه لعن و نفرین

 

١٣: کلیک: کارکردهای سیاسی برائت و نفرین در آموزه های قرآن


١٣: کلیک: مشروعیت سبّ و لعن از دیدگاه اهل سنت


١۴: و در آخر فتوای حضرت آیت الله خامنه ای رو به یاد دارید در همین اواخر؟ فکر کنیم:

توهین به عایشه و هر یک از نمادهای اسلامی اهل تسنن حرام است

 

توجه: علنی نشدن لعن حرف وهابیون است. تبری تان را کجا و چگونه نشان می دهید؟ شاید امروز زمان تقیه است و خبر نداریم؟ یا زمان عمّار بودن است؟ کلیپ "این عمّار" رو گوش دادین؟ رهبرمان می فرمایند اکنون زمان عمار بودن است. بروید پیدا کنید عمار چکار می کرد. (اگر موفق بشم خودم میگذارم کلیپش را).

 

 

 

 

 


پی نوشت1: وبلاگ من یه مرگیش هست. با اینترنت کم سرعت خودشو نشون نمیده کاملن

   + ; ۱:۱٧ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٧ مهر ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()

سال اول..ماه هشتم

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ۱:۱۳ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٦ مهر ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()

پشت بازارچه...گذر دوم

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ۱٠:٥٢ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢٥ مهر ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()

لعنت بر دومی

:::این پست برای غربال خوانندگانم است:::


یادمه قبلن هم گفته بودم هم وطنان سنّی نیان به این خونه و اگر هم اومدن نظر ندن. لطفن البته! چون اعتقادات ما از بیخ و بن متفاوته و بحث کردنمون بی فایده است. و من مایل نیستم وقتمو با این افراد حروم کنم و من در این خونه برام مهم نیست که بخوام قانع شون کنم یا نظرشون رو عوض کنم. (لکم دینکم و لی دین) بقیه ی خوانندگان هم مذهبم هم که نفس شون نمی تونه خیلی از دستورات خدا رو بپذیره، مشکل خودشونه. امیدوارم در فرصتی که زنده هستند به خودشون کمک کنند و نگرش شون رو اصلاح کنند. خودمم همین طور. هر بحث و جدلی مسخره و بی فایده است. چون ملاک حق یک چیزه. قبول نداری برو بیرون. وقتی خداوند عزّوجلّ می فرماید: لا اکراه فی الدین...یعنی هیچ اجباری در پذیرش دین نیست. اما وقتی که پذیرفتی، قانون ها رو باید یک به یک رعایت کنی. این قاعده همه جا تکرار میشه.

فوتبال بازی نکن، اگر رفتی بازی کردی، به همه ی قوانین احترام بگذار و همه ی قوانین رو رعایت کن و هیچ چیز مسخره نیست. پذیرش این مشکلی نداره براتون؟

رانندگی نکن، اگر رانندگی کردی، به همه ی قوانین احترام بگذار و همه ی قوانین رو رعایت کن و هیچ چیز غیرعادلانه نیست. پذیرش این مشکلی نداره براتون؟

دانشگاه نرو و عضو باشگاه و کلاسی نشو، اگر شدی، به همه ی قوانین احترام بگذار و همه ی قوانین رو رعایت کن. پذیرش این مشکلی نداره براتون؟

ازدواج نکن، اگر ازدواج کردی، دیگه نمی تونی طبق روال مجردی فکر و رفتار کنی و جفتک پرونی هات تعطیل میشه. باید به چارچوب ها پایبند باشی. پذیرش این مشکلی نداره براتون؟

آقا اروپا نرو، ترکیه نرو، تایوان نرو، دوبی نرو، آقا اگه رفتی دنس کلاب و نایت کلاب و استریپ کلاب نرو. آقا!!! اگه رفتی جوش نزن و فحش و فلاکت نثارشون نکن.

و پناه بر خدا که نوشته یک نفر رو خوندم که اینطوری به من حق داده بود: خب مثل هم جنس بازها که متفاوت هستند ولی حق دارن؛ باید به همه حق بدیم. خدایا ما رو از شرّ این شیاطین انسان نما حفظ کن. الهی آمین

 

 

 

 

 

 

غیر فعال کردن نظرات این پست یعنی نظرتو نمی خوام! ببین! نظرتو نمی خوام! فهمیدی؟! نه هنوز؟! آقاجون! نظرتو نمی خوام! برام مهم نیست چی فکر میکنی! حالا باز برو توی بقیه پست ها نظر بذار...آقا اون عزت نفسی که شما ولی نعمتش هستید اینجاها هم کاربرد داره ها

 

 

 

اللهـــــــــمَّ

خُصَّ انتَ اَوّل ظالم باللعن منی

وَابدَأ به اولاً

ثمَّ العن الثانی

وَالثالث

َوَالرابعَ

اللهمَّ العنِ یزید خامساً

و العن عبیدَ اللهِ بن زیادٍ

و ابن مرجانةَ

و عمربن سعد

وَ شمراً

و ال ابی سفیانَ

وَال زیاد

و ال مروان

الی یوم القیامَة

   + ; ۱٠:٥٥ ‎ق.ظ ; شنبه ٢٤ مهر ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()

دنیای مردانه

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ۱:٥٦ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢۱ مهر ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()

85858585

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ٩:٥٠ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢٠ مهر ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()

روح بی شفاف و مه

مشاهده یادداشت خصوصی

ادامه مطلب
   + ; ۱٠:٢٠ ‎ق.ظ ; شنبه ۱٧ مهر ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()

زنان و تنها یی شان

 

***

 

 

دوازدهمین بازار قلک شکان محک

این بازار یکی از قدیمی ترین و بزرگترین بازارهای خیریه محک است که هر ساله در فصل پائیز با همت داوطلبان و با غرفه های مختلف غذا های خانگی، صنایع دستی، بدلیجات، تنقلات و … برپا می گردد.

از ویژگی های این بازار جشن قلک شکان آن است که در حرکتی نمادین قلک های پر جمع آوری شده شکسته می شود. این بازار  با هدف حمایت از کودکان مبتلا به سرطان در محک برگزار می شود.

حامیان مالی این بازار به ترتیب سریال قهوه تلخ، شکلات میلکا، قهوه جاکوبز، پنیر فیلادلفیا، محصولات غذایی کیلا، محصولات مهرام و پاکسان می باشند.

آدرس: انتهای بزگراه امام علی، ابتدای بزرگراه ارتش غرب، بلوار مژدی(اوشان)، بلوار جنت، بلوار محک، بیمارستان فوق تخصصی محک از ساعت ۱۰صبح تا ۷ شب روزهای ۱۵ و ۱۶ مهر

سایت محک

 

 

***

 

نمایش "مسافرخونه" به کارگردانی شیما فرهمند با حمایت خانه تئاتر دانشگاهی ایران و اداره کل امور فرهنگی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری، از چهارم مهرماه هر شب ساعت 18 در سالن (عزت الله) انتظامی خانه هنرمندان اجرا می‌شود. این نمایش کاری از گروه تئاتر سایه ایران است که در سیزدهمین جشنواره بین‌المللی تئاتر دانشگاهی نمایش منتخب از دیدگاه تماشاگران شد.

 

داستان نمایش، زندگی زنی است که در مسافرخانه‌ای متروکه، با مرور ذهنیات خودش زندگی می‌کند. فرهمند در این نمایش به مسئله خیانت، تقابل بین زن و مرد و احساسات زنانه توجه ویژه‌ای داشته است.

 

خانه هنرمندان:

سایت خانه هنرمندان

آدرس: تهران، خیابان طا‌لقانی، خیابان موسوی شمالی (فرصت)، باغ هنر - از چهارم مهرماه هر شب ساعت 18 در سالن انتظامی

   + ; ۱۱:٤٦ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱٥ مهر ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()

دلم...صاحب دلم

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٤ مهر ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()

زن دوم...زن معمولی

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ۱٢:٤٧ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۱ مهر ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()

من.....بی من

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ۱۱:٤۸ ‎ب.ظ ; جمعه ٩ مهر ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()

دستپخت زن دوم

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ۳:٥٠ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۸ مهر ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()

فحش تازه چی داری؟

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ۱:٠۱ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٧ مهر ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()

حلقه ازدواج دوم

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ۱٢:٢٧ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٥ مهر ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()

خانوم کوچیک؟؟؟

مشاهده یادداشت خصوصی

ادامه مطلب
   + ; ۱۱:٤۱ ‎ق.ظ ; شنبه ۳ مهر ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()

سهم الارث زن دوم

مشاهده یادداشت خصوصی

ادامه مطلب
   + ; ٢:۳٤ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱ مهر ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()

ساعت چند و 23 دقیقه

مشاهده یادداشت خصوصی

ادامه مطلب
   + ; ٢:۱۸ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۳٠ شهریور ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()

ادب یعنی چیکار؟

مشاهده یادداشت خصوصی

ادامه مطلب
   + ; ۱۱:٠٧ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢٩ شهریور ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()

امروز بابام مرد

مشاهده یادداشت خصوصی

ادامه مطلب
   + ; ۱:٥۳ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢۸ شهریور ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()

دلم برات تنگ شده جونم

مشاهده یادداشت خصوصی

ادامه مطلب
   + ; ٦:۱۳ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٧ شهریور ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()

حلقه ازدواج

مشاهده یادداشت خصوصی

ادامه مطلب
   + ; ۱۱:۳٢ ‎ق.ظ ; شنبه ٢٧ شهریور ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()

وجدانت علیه السلام

مشاهده یادداشت خصوصی

ادامه مطلب
   + ; ۱٢:٤٢ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٦ شهریور ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()

همه شادی ها مال تو

مشاهده یادداشت خصوصی

ادامه مطلب
   + ; ۸:٥۸ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٥ شهریور ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()

تقسیم بلایا

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ۱۱:٤٧ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢٥ شهریور ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()

اختیار

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ٥:٢٢ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٤ شهریور ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()

دایره دایره

مشاهده یادداشت خصوصی

ادامه مطلب
   + ; ۱٠:۳٢ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢٤ شهریور ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()

رواج و ترویج و مروج

مشاهده یادداشت خصوصی

ادامه مطلب
   + ; ۱:٢٩ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢۳ شهریور ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()

خاطره

مشاهده یادداشت خصوصی

ادامه مطلب
   + ; ۱:٥۸ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٢ شهریور ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()

اول سلام

اسم من پری است، اسم شوهرم دارا.

اسم من پری است. من همسر، زن، زوجه دوم دارا هستم. همسر رسمی، عقدی، دائمی اما... پنهونی!

اسم من پری است. من عاشق دارا هستم. دارا هم عاشق منه. سال٨۵ آشنا شدیم و توی همون سال هم عاشق شدیم و دیگه بهم گره خوردیم و سال ٨٨ هم عقد کردیم.

اسم من پری است. من تنهام به خیلی علت ها و حرکت میکنم چون ناچارم و دارا هم تنهاست به خیلی علت ها و حرکت میکنه چون ناچاره.

   + ; ۱٠:٤٦ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢٢ شهریور ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()