Daisypath Anniversary tickers هم و ازواجهم

هم و ازواجهم

آنها و همسرانشان در سایه ‏هاى قصرها و درختان بهشتى بر تخت‏ها تکیه کرده ‏اند / یس:56

زندگیداری

آدمیزاده خیلی هی عوض میشه توی زندگیش، توی سال های مختلف زندگیش، سال به سال... این عوض شدنا خیلی هم خوبه چون رکود و درجا زدن بهرحال بده. منم خیلی عوض شدم از وقتی که این وبلاگ رو راه انداختم. پخته شدم دیگه حتا سوختم جزغاله شدم رفته پی کارش!

واسه همینه که دیگه حس نوشتن ندارم و نوشتنم نمیاد و اگرم بنویسم ترجیح میدم از چیزایی که برام مهم هستن بنویسم نه مثلن از هووبازی و حس و حسادت های زنونه و بکش بکش های بی فایده و بی سرانجامه اینطوری.

اگه بنویسم ترجیح میدم از بچه م بنویسم یا از بقیه موضوعات مورد علاقه م در مسائل مذهبی، تربیتی، بهداشتی، بارداری، بچه داری، شوهرداری، آشپزی، خونه داری و از این جور چیزا.

زندگیمون فعلن وضعیت ثابتی داره، مگر اینکه هوو تصمیم جدیدی بگیره و تلاطم تازه ای بفرسته واسه دارا. مادر شوهر زن خیلی خوبیه و دلش هم با من و حسین خیلی نرمه ولی ملاحظات فرهنگی و خانوادگی مانع میشه بخاد با ما رابطه برقرار کنه. حتا به دارا میگه حسین رو نیار ببینم می ترسم نتونم ازش دل بکنم.

عید سعید غدیر که دارا به مادر شوهر زنگ زد برای تبریک عید چون خودش هم سیده خانوم هست، مادر شوهر چون می دونست ما سید هستیم، به دارا گفت به وابستگان سیدت عید رو تبریک بگو. دارا عید پیش خودمون بود.

یک مراسم ختم هم تازگیا داشتن که بعد از تموم شدنش مادر شوهر از دارا پرسیده چرا اقوامت نیومده بودن؟ دارا هم راستش رو گفت که: اتفاقا خودشون می خاستن که بیان ولی من اجازه ندادم. گفتم شما حالت خوب نیست دعوا میشه. مادر شوهر هم تعجب کرده که وا! چه دعوایی؟!!

در عوض آقای دارا جانم به به خانوم مادر شوهر گفته که پری خانوم برای تازه در گذشته مون حلوا پخته و چون اولین بارش بوده رفته از روی اینترنت دستورشو برداشته و خلاصه تعریف و تمجید پیش مادر شوهر. گفتم چه حالی دادی بهم دارا!! تعریف اینجوری ازم و اونم پیش مادر شوهر!! گل کاشتی! دستت درست!

   + ; ۱٠:٥۸ ‎ق.ظ ; شنبه ۱ آذر ۱۳٩۳
    پيام هاي ديگران ()

مامان اشکامو پاک کن

نمی دونم بچه م داره وسواسی میشه یا فقط منظم و تمیز به حساب میاد. ولی بهرحال سعی می کنم یه کم مقابله کنم باهاش که به طرف رفتارای وسواسی نره. البته اگرم وسواسی باشه بچه م، در نتیجه ی تربیته خوده من و داراست. اونم بیشتر در حوزه ی تمیزی نه نظم و ترتیب.

بهش گفتم حسین بیا قرار بذاریم یه بار که قورمه سبزی داشتیم، من و بابا دستامونو بکنیم توی خورش ها و همشو بمالیم به سر و صورت تو!

حسین: چرا؟؟؟!!!

این (چرا!) دیوونه مون کرده یعنی. یعنی بجا و بیجا روزی 90 هزار بار میگه چرا. من که خودم بعضی وقتا کم میارم و چرت و پرت جوابشو میدم.

حسین یاد گرفته مثلا غذا خورده دور دهنش کثیف شده بشوره یا با دستمال پاک کنه. دماغش که آب میاد اصلا کلافه میشه. سریع باید براش پاک کنم؛ حس می کنه کثیف شده. دستاش اگه کثیف باشه به جایی نمی ماله و به چیزی دست نمی زنه تا براش بشورم.

عوضش بیا ببین اسباب بازیاش چه خبره. همه درب و داغون و ناقص و گم شده. همه ماشیناش یکی یه دونه چرخ نداره. دسته ی همه چیز شکسته. جای باطری همه اسباب بازیا خراب شده.

البته به نظر من ایراد از اسباب بازیا هم هست. همه در پیت ساخته شدن. خب بچه میخاد با اسباب بازی بازی کنه. دکور نیست که بذاره توی کمد!! اسباب بازیای خوبی هم داشته که واقعن پدرشونو درآورده ولی هنوز سالم و سرحال و مثل روز اول براش می رقصن!!

یکی از افه های حسین اینه که وقتی خودش کار بدی می کنه و خیلی زیاد گریه می کنه، بعدش میاد با همون حالت گریه میگه: مامان اشکامو پاک کن...

حالا دیشب من دراز کشیده بودم روی تخت واسه خودم. حسین هم قبلش داشت بازی می کرد. معولن یهو منو که نمی بینه، در بدر میوفته دنبالم که مامانم کجاست؟!! بعد میاد توی اتاق پیدام می کنه و در حالیکه قبلش آماده شده بود بزنه زیر گریه، یهو ذوق میکنه و با خنده و هیجان میگه: ایناهاش!! اینجا بود!! مامانمه!! دوسِت دارم مامانم!!

دیشب هم همین کارو کرد. بعد طبق معمول اومد توی بغلم خودشو جا کرد و یه کم خودشو لوس کرد و بعد گفت: مامان اشکامو پاک کن!!

گفتم: الان که گریه نکردی مامان!

گفت: هر وقت کار بدی کردم تو تنبیهم کردی و من گریه کردم، تو اشکامو پاک کن.

گفتم: باشه مامانی. اشکاتو پاک می کنم.

چند ثانیه فکر کرد و بعد گفت: نه مامان! منو تنبیه نکن! ولی همه چی برام بخر.

گفتم: باشه مامان...

یکی از معضلات مون دستشویی رفتنه منه. به این راحتیا با این موضوع کنار نمیاد. یعنی اگر قبلش باهاش هماهنگ کنم و رضایت بده خودش برم که هیچ. ولی خدا نکنه بدون خبر برم و حسین آقا هم توی مود گیر دادن باشه. پشت در دستشویی عزاداری راه میندازه. انقدر گریه می کنه که نفسش میگیره.

تازه اگرم نفسش نگیره، خودش مخصوصن ادای خفه شدن رو درمیاره که مثلن من نفسم رفت حالم بده بدو به دادم برس. چون بعضی وقتا واقعن وقتی گریه می کنه نفسش میره و رنگش کبود میشه و دقیقا تا وقتی که خودم بغلش نکنم نفسش نمیاد. خیلی هم هول می کنم اینجور وقتا. این زبل هم فهمیده من نگران میشم، الکی ادا میاره که توجه منو جلب کنه.

در ادامه ی عزاداری دستشویی، مشت مشت به در که بیا بیرون، اون تو نباش، من میخاستم با خودت بیام، توی اتاق جیش کن، بذار همه جا کثیف بشه...

2 تا 3 سالگی... سخته... لجبازی و خودمحوری... واقعن سخته.

هنوز پوشک داره حسین. 25 این ماه، دو سال و 5 ماهش تموم میشه. نمی دونم کی و چجوری شروع کنم. حس می کنم اصلن شعورش رو نداره فعلن. البته بقول مامانم شعور همه چیو داره. این یکیو فقط راه نمیاد!! مامانم بهش میگه: تو دیگه بزرگ شدی. توی دستشویی پی پی کن نه توی پوشک. حسین میگه: من کوچولوئم بابا!! بزرگ نیستم که!!

از شیطنت ها و لجبازی های بچه م گفتم. ولی در کل بچه م بچه ی خوبیه. میشه باهاش کنار اومد. حرف گوش کنه و به چیزایی که بهش یاد میدم عمل میکنه.

اصرار داره لباساشو و کفشاشو خودش بپوشه و از پله ها خودش پایین و بالا بره. تأکید هم میکنه که: مواظبم بابا! بسم الله میگم. بعد شروع می کنه بلند بلند خوندن:

بسم الله الرحمن الرحیم... قل هولله احد... الله صمد... وَل وَوَل یولد... وَوَل له کفووا احد

دارا رفته شهرستان. پنجشنبه رفت. چشم دشمنان کور و گوش دشمنان کر! ولی از دوستام می خوام که دعا کنین. دعا کنین اتفاق بدی نیوفته. نه برای من، نه برای دارا و نه برای زن اول... خانواده ی زن اول خیلی دارن به دارا فشار میارن و از طرفی هم خانواده ی خوده دارا. خیلی دارا توی فشاره. خیلی باید مقاومت کنه و بجنگه برای اینکه هیچ طرفی رو از دست نده.

روز عرفه است... دعا کنین... دعا کنین خوش خبر باشم.

   + ; ۱:٠٠ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٢ مهر ۱۳٩۳
    پيام هاي ديگران ()

معجزه

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ۱:٢٩ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۳٠ شهریور ۱۳٩۳
    پيام هاي ديگران ()

هزینه های ازدواج مجدد (پست موعود)

اگر منتظرین مطلبی در مذمت و فحش و فلاکت به زن دوم و ازدواج مجدد بخونید، آدرسو اشتباهی اومدین و توصیه می کنم همین الان صفحه وبلاگ رو ببندین و برین دنبال کارتون که نه خودتون حرص بخورین نه وقت منو بگیرین.

من عقیده ی خودم رو می نویسم. اگر هم انقدر طولانی شد نوشتن این مطلب، نگران بودم که نتونم اون چیزی رو که توی ذهنمه دقیقن همون شکلی که هست به مخاطب منتقل کنم. هنوزم اراده ی کافی برای نوشتن ندارم ولی تصمیم گرفتم که بشینم و هرجور شده امروز بنویسم.

مقادیری هم برای اینکه آخرین روز از ماه مبارک هست انرژی دار تر هستم و حتی امروز اولین روزی هست که از صبح هیچی نخوابیدم. خوشحالم فردا عیده. عیدتون مبارک!!

آدمای زیادی، دختر و پسر منو طرف مشورت قرار میدن و یا از من راهنمایی می خوان. من معمولن به همه شون میگم تصمیم گیرنده ی نهایی خودشون هستن. به این هم معتقدم که هیچ نسخه ای رو نمیشه برای دو نفر یا برای دو تا زندگی تکرار کرد. هر فرد و هر زندگی برای خودش منحصر به فرد و معجزه ای هست.
اما یک سری مسائل کلی هست که آدم با مطالعه و مشاهده و تجربه بهش میرسه. بنابراین می تونه استنتاج کنه یا از اشتباهات و شکست های بقیه درس بگیره و خودش دچار مشکل نشه.
من نمی خوام در مورد قضایایی حرف بزنم که دخترهایی میرن سراغ مردهای متأهل و میشن شیطان زندگیه اون مرد و بدون توجه به دین و وجدان و اخلاق و انسانیت و هیچ چیز، یه زندگی رو نابود می کنن یا متزلزل می کنن و البته برای خودشون هم نتیجه ای که خیلی زود حاصل میشه چیزی جز نکبت و لجن و افتضاح نیست. بیشتر برای خودشون و بعد هم برای مردی که گول خورده و اسیر شیطان شده.
من میخوام از رابطه هایی بگم که از طرف آقایی متأهل شروع میشه و یا حتی رابطه هایی که نمیشه شروع کننده ای براش انتخاب کرد و هر دو طرف یجورایی شروع کننده هستن. آدمایی که گیرنده هایی دارن که همدیگه رو جذب میکنن و یا جاهای خالی دارن که دیگری به بهترین شکلی که تصور بشه، پر میکنه براشون و این خیلی هم لذت بخشه، نیست؟
بهرحال کمبودی در دو طرف بوده که به سمت هم کشیده شدن. کمبودی که شاید فقط یک نیاز به عاشقی کردن باشه.
کمبود... این کمبود یه ننگ یا عیب نیست. کمبود دقیقا همون چیزیه که اصل ازدواج رو رقم میزنه. کمبود همدم، کمبود همراه، کمبود کسی که تسکین و آرامش باشه برات، نیاز به کامل شدنه که باعث میشه شما بخواهید ازدواج کنین.
نیاز به تنها نبودن. نیاز به حامی داشتن. نیاز به حامی بودن و ... و نیاز به سکس و داشتن رابطه ی جنسی. خیلی رک و بدون رودربایستی یکی از اصلی ترین دلایل ازدواج و یکی از ستون اصلیش رابطه ی جنسی هست.
حرفای جدید روشنفکری هم که مد شده و رابطه ی جنسی رو در یک ازدواج مشروع و حلال تحقیر میکنه، هیچ نتیجه ای نخواهد داشت.
مثلا یک مرد، چرا میره سراغ زنی که با اون ازدواج کنه؟ میخاد یار و همراه داشته باشه؟ همدم داشته باشه؟ کسی که درکش کنه؟ یعنی از سه سالگی تا حالا که حداقل 20 ساله باشه نتونسته یه دوست (پسر) درست و حسابی داشته باشه؟ حتما باید طرف مونت باشه؟ چرا؟؟

یا مثلا میره سراغ ازدواج چون میخاد یه (زن) توی زندگیش باشه؟ خب مامانش و خواهرش و عمه ش و بقیه زن های فامیل مگه توی زندگیش نبودن تا حالا؟
بنابراین بزرگترین توجیهی که برای ازدواج هست، ارتباط جنسیه که خیلی هم خوبه و درسته که باشه و از یک دیدگاهی ضامن بقای نسل و باعث آرامش و تسکین زن و مرد هست.
حالا نکته اینه که ما زن ها، ما دخترا، حتی اگر بدونیم هم، هی یادمون میره مردها با ما فرق دارن و این نه از عیب ماست و نه از عیب اونا. این فقط یک تفاوته. مثل اینکه نمی تونیم بگیم قرمز بهتره یا سفید. قرمز بهتره یا سفید؟؟ خب هیچ کدوم. اینا فقط با هم فرق دارن و هیچکدوم بهتر از دیگری نیست.
اگر یک تابلو از یک منظره یا یک کاسه میوه یا یه داستان رو به یک زن و یک مرد نشون بدن، برداشت های کاملا متفاوتی خواهند داشت. این تفاوت توی مسائل اساسی و حتی توی مسائل ریز و جزئی هم نمود داره.
در حدیث هم که داریم زن (ناقص العقل) هست، در مقابلش هم داریم مرد (ناقص الاحساس) هست. کی میگه ناقص العقل بودن بدتر از ناقص الاحساس بودنه. کی می تون بگه کدومش بدتره؟ این دوتا فقط مکمل میشن و هیچ کدوم عیب و عاری برای زن یا مرد نیستن. بلکه هردو میتونین برای هر طرف باعث افتخار و پیشرفت هم باشن. هم بودنه یکی و هم نبودنه یکی.
یه شب شما بدون اینکه شب بخیر بگین یا حرفی بزنین، تیریپ افسرده برمیدارین و میرین توی تخت تون و پشت تون رو می کنین سمت شوهرتون و دراز می کشین.
بعد هی توی دل تون خدا خدا می کنین که بیاد بغل تون کنه و صورتشو فرو کنه توی موهاتون و حلقه شدن دستای قوی ش دور بازوهاتون براون کافیه که آرامش بگیرین و احساس امنیت کنین. حس خواسته شدن و فهمیده شده و حامی داشتن. کسی که با شما یکیه.
حالا اون شوهره بیچاره چی فکر میکنه. شما میرین توی اتاق... شوهره توی دلش: ای بابا! این چرا دوباره اینجوری شد؟! من باز چه خطایی کردم. حواسم به چی نبود...
بعد آقای شوهر که یک عدد (مرد) می باشد، در مقایسه با روحیات خودش نتیجه گیری می کنه که شما حال تون خوب نیست و ترجیح میدین تنها باشین و آقا مزاحم تون نشه و باهاتون حرف نزنه و بذاره توی خودتون باشین تا کم کم با خودتون کنار بیاین و آروم شین.
بنابراین بدون هیچ تماس کلامی و جسمی با شما، آقا هم میاد توی تخت و پشتشو می کنه به شما و میخابه. در حالیکه شما داشتین منفجر می شدین از انتظار اینکه بیاد و بغل تون کنه و یه کلمه محبت آمیزی بگه و نوازش تون کنه.
اما خیلی زود صدای خرخرش بلند میشه و این صداها خیلی بیشتر از همیشه شما رو عصبی می کنه و لحظه به لحظه بیشتر مطمئن میشین که اهمیتی براش ندارین و کمترین ارزشی برای شما قائل نیست و توجهی به شما نداره و شما رو درک نمیکنه و ...هزار جور از این فکر و خیالا.
تازه اگر بیدارش کنین و اعتراض کنین که چرا به شما بی توجه بوده، اگر شرمنده بشه و اظهار پشیمونی کنه و بیاد شما رو بغل کنه و نوازش و آرامش... آخره این نوازشا ختم میشه به یک رابطه ی جنسی.. به جایی که خودش بیشتر از هر چیزی دوست داره و البته فکر میکنه شما هم دقیقا مثل خودش فکر می کنین که اقدام به این کار میکنه. چون می خواد برای خوشحال کردن و آروم کردنه شما سنگ تموم بذاره.
اما این کار دوباره ممکنه شما رو عصبانی کنه. چون شما در این لحظه ی خاص فقط یه آغوش ساده ی بی دغدغه می خواستین نه گرفتار شدن به احساسات شهوانی. و این موضوع کار شوهرتون رو (و در مواردی خوده شوهرتون رو) توی چشم شما پست میکنه. چون شما باز هم فکر می کنین اون فقط داره به سکس فکر میکنه و مشکلات شما و حال و روحیه ی شما براش اهمیتی نداره.
کاش ما زن ها بدون قضاوت و پیش داوری و نگاه منفی بتونیم قبول کنیم که بله!! سکس برای مرد همه چیزه. و این موجب تحقیر مرد نیست. وجودشه. خلقتشه. اهمیتی که رابطه ی جنسی برای مرد داره با اهمیتی که رابطه ی جنسی برای زن داره خیلی فرق داره خیلی. همه جوره فرق داره.
پس همه ی اینا رو گفتیم که به این برسیم در یک ازدواج، رابطه ی جنسی از ارکان اولیه و اصلی است و نیز رابطه ی جنسی برای مردها نقش فوق العاده پررنگ و مهمی داره و خیلی مواقع وسیله ی ابراز عشق شون هست (از دید خودشون)
مرد متأهلی که میاد توی زندگیه یه دختر مجرد... آیا مرد نیست؟ آیا فرقی با مردهای دیگه داره؟ میخام بگم این حرفا که عشق ما افلاطونیه و آسمونیه و فقط به هم آرامش میدیم و ... این حرفا همش چرت و کشکه. ولی باز هم خواسته ی مرد نمی تونه مورد قضاوت منفی قرار بگیره.
به نظر من چیزی که می تونه مردها رو توی اینجور رابطه ها محک بزنه، میزان هزینه ای هست که حاضرن برای اون دختر مجردی که رفتن توی زندگیش بکنن. این مسئله نشون میده که قضیه تا چه اندازه براشون جدیه و تا چه اندازه بازی و سرگرمی. و مهم ترین هزینه ای که مردها باید در این راه بدن ازدواج رسمی کردن با اون دختره.
ولی قضیه اینه که اغلب دخترها برای اینجور مردها جدی نیستن. نه اینکه دروغ میگه عاشقته. نه اینکه واقعن ازت آرامش نمیگیره یا واقعن بهت آرامش نمیده. نه اینکه واقعنه واقعن با هم مچ نیستین و مثل یه روح توی دو تا بدن نیستین. بعلههه.. درسته.. همه ی اینا هست.. همه ی اینا درسته و واقعیت داره.
اما این واقعیت برای شما که یک دختر مجرد هستین فرق داره با اونی که یه مرد خانواده داره. شما در جاهای متفاوتی از مسیر هستین.
واقعیت برای شما اینکه که تمام روح و روان و جسم و آینده و گذشته تون رو تقدیم می کنین به این مرد. این عشق صادقانه ی شماست. وجود شماست و عکس العمل طبیعی شماست و نمی تونه غیر از این باشه. اصلن زن همینه. همه ی وجودش رو به پای مردش میریزه و این موضوع خودش رو بیشتر از هر کسی راضی میکنه.
همینه که زن ها نمی تونن چند همسره باشن. چون زن وجودش این نیست. زن خودش خواهانه اینه که مال یک نفر باشه و همه وجودش و دنیاش و آخرتش و روز و شبش با اون یک نفر باشه.
اما مرد... مرد اینطور نیست. واقعیت برای اون مرد متأهل اینه که توی زندگی خیلی جلوتر از شماست. یه زمانی خونه باباش بوده مثل شما. اون موقع مساوی بودین.
اما بعد اون مرد، تصمیم گرفته ازدواج کنه و خواستگاری رفته و شاید عاشق شده و بعد ازدواج کرده و توی مراسم عروسی خودش شرکت کرده و توی پیوند دو تا (خانواده) نقش داشته و مرد خونه ای شده و نان آور خونه ای شده و کم کم خودش سرپرست درست و حسابی شده و رابطه های جنسی خیلی خیلی زیادی با زنش داشته و روزها و هفته های زیادی کار کرده و نان آور خونه ای شده و بعد پدر بچه یا بچه هایی شده و این نقش هاش رو توی زندگی خیلی بیشتر کرده.
همینطور مسئولیت هاش و تجربه هاش رو. حالا برای خودش توی خونه ی کوچیک خودش و توی خانواده ی بزرگی که شامل خانواده ی پدری خودش و خانواده ی زنش میشه اسم و رسمی درست کرده و کسی شده. شخصیت و آبرویی داره و کسیه برای خودش. شخصیتی که این متأهل بودن بهش داده.
و آبرویی برای خودش ساخته و ارتباطاتی برای خودش ساخته که به آسونی حاضر نیست از دست شون بده. چون اساس زندگیش رو تشکیل میدن و مایه ی این هستن که احساس مرد بودن داشته باشه. در واقع گذاره های شخصیت ش هستن.
مردای این مدلی، همه شون، هر مدلی که باشن، مومن یا بی مومن، ایرانی یا خارجی (فیلم انگلیسی آمریکائیه مچ پوینت بهترین نمونه از این مثاله)، پولدار یا بی پولدار، از اومدنه یه زن دیگه توی زندگیشون اضطراب میگیرن و یه ترسی از زن اول شون دارن بخاطر از دست دادن اون چیزی که (به حق) سرمایه ی زندگی شون و آبروشون می دونن.
 
البته این به حق که میگم حق شخصی شون هست و دلیل و باعث نمیشه که از احساسات دختری سوء استفاده کنن و اون رو هم با تمام سرمایه هایی که برای خودش داره و متفاوته با بازی بگیرن و احساس خطر که کردن بزنن زیر همه چی.
 
سرمایه های یک دختر هم دست کمی از سرمایه های یک مرد متأهل نداره. و هیچ کدوم نباید قربانی دیگری بشه. احساسات یک دختر، نجابت و پاکدامنی و ادبش، حفظ کردن روح و جسمش برای شوهر آینده ش، آرامشی که وجودش و آغوشش می تونه به مرد زندگیش بده، همسر و بودن و مادر بودنه بالقوه ش، آبروی خودش و خانواده ش، و باز هم احساسات یک دختر که تمام و کمال و بدون کاستی می بخشد، سرمایه های یک دختر هستن.
 
خیلی از مردها، رابطه ی دومی رو در حساس ترین جاها، معمولا زمانی که زن اول موضوع رابطه ی دوم را فهمید از هم می پاشن؛ بدون اهمیت به دختری که داغون رهاش کردن.
 
بعضی از این مردها از اول وعده ی دروغ ازدواج دادن و اکثرشون هم با پررویی از روز اول اتمام حجت کردن که من زیر بار ازدواج نمیرم و همینجوری رو هوا حال میکنم!!
 
اما شاید باید مسیری یا مراحلی طی بشه تا به شما به چیزی که سرنوشت شماست برسین. گذشت زمان و صبر همه چیز رو به شما نشون میده. یعنی شاید واقعن سرنوشت شما ازدواج با مردی زن دار باشه و در ابتدای کار اون مرد نخوادازدواج کنه ولی در طول مسیر این تصمیم رو برای زندگیه خودش و زندگیه شما بگیره.
یک محک برای اینکه میزان عشق خودتون رو تشخیص بدین اینه که بررسی کنین توی خودتون که آیا وضعیتتون جوری شده که از عشق اون آدم مریض شدین؟ دیگه زندگی عادی برات میسر نیست؟ هر روز لاغر و لاغرتر میشین؟ لقمه ای غذا از گلوتون پایین نمیره؟ حتی توی خواب هم دارین باهاش حرف می زنین و مثل ذکر مدام اسمش رو تکرار می کنین با خودتون؟ هرچیزی رو به اون ربط میدین و هر چیزی رو از نگاه اون می بینین؟ چیزی نمونده شغل تون رو از دست بدین؟ درس و دانشگاه رو رها کردین؟

جوونی خیلی زود میره... و افسوس خیلی زود میاد. این شور خیلی زود میره و جاش عقل میاد.. و خدا نکنه که اشتباه کرده باشی.. این آب شدنا به پای یه آدم دیگه خیلی پیرت میکنه و ضربه رو وقتی می خوری که ببینی نمیخادت...

یه نکته انحرافی هم این وسط هست و اونم مردایی هستن که میان از زن شون بدی میگن و شما رو پر کننده ی جا خالی های زن شون جلوه میدن. حالا یا زن شون واقعن ایرادی داره یا نداره. اگر نداره و داره دروغ میگه که هیچ! ولی اگر واقعن هم ایرادی داره، شما راه حل مشکلات زندگیه اونا نیستین.

مثلا یارو میاد میگه زنم خیلی خوبه، خیلی خانومه، خیلی دوسش دارم، اصلنم نمیخام هیچوقت طلاقش بدم، اما لباساش همیشه بوی پیازداغ میده.. بوی عطر تو که بهم می خوره تازه می فهمم زن یعنی چی...هیچوقتم باهات ازدواج نمی کنم... صیغه 99 ساله!! نه؟ این دقیقا یعنی سوء استفاده.

خلاصه کلام اینکه در اغلب موارد باید یک مرد متأهل رو از زندگیتون پرتش کن بیرون و منتظر نمونین که اون این کارو بکنه که عقل اون مرد طاقت تحمل این طرد شدن رو خواهد داشت اما احساسات شما نه!!
 
من هیچوقت مستقیما دخترهارو از زن دوم شدن منع نمی کنم. من نمی دونم. شاید سرنوشت شون، شوهرشون، مادر شدن شون و آینده ی زندگی شون و آخرت شون توی این ازدواج دوم باشه. این چیزی نیست که من بتونم تشخیص بدم. اما سعی میکنم کلیدهایی رو که بلدم بدم دست شون تا بفهمن راه حقیقیه زندگیه خودشون چیه.
 
ضمن اینکه اگر کسی مردش بود و خواست زن دوم بشه، تازه باید یه پست بذارم از مشکلاتی که سر راهش خواهد بود و اونوقت بهش بگم حالا تصمیم بگیر.
  
اگر چیزی مد نظرتون بوده و جا افتاده درموردش حرف می زنیم. حرف های بیشتری هست که در یک پست به این طولانی هم شاید جا افتاده باشه. اینا نظرات منه و نظرات جدید بدون غرض و درست رو هم قبول میکنم. و البته این همه ی حالت ها نیست.
این فقط یک کلیده. یکی از کلیدها... و در مورد رابطه های حرام، ازدواج های موقت، زنان بیوه و مطلقه یا مجردهای سن بالا حرف نزدیم.
دخترها!!! دختر خانوم های مجرد!! دخترای با کمالاتی که یجورایی درگیر قضایای مشابه هستین!!
نمیگم هر مردی که وارد چنین رابطه ای میشه نیت پلیدی داره یا فقط یه بازی رو شروع کرده. اما خودتون قضاوت کنین. مردی که همه چیز داره، زن، بچه، خونه، زندگی، خانواده  و طبیعیه که ازدواجش مشکلاتی هم داشته باشه چون هیچ آدمی و هیچ رابطه ای کامل نیست و این مرد شاید تاکید هم میکنه که نمیخاد زنشو طلاق بده و دوسشم داره و در عین حال هیچ جوره به شما اطمینان نمیده که با شما ازدواج میکنه، مردی که همه فاکتورهای مورد نیاز و مورد علاقه ی یک مرد خانواده رو داره، شما بگین بدش میاد با یه دختر همه چی تمومه مجرد هم رابطه ای داشته باشه؟ رابطه ای که خطری برای ازدواج اولش نداشته باشه؟ بهتون میگم.. هیچ مردی از چنین موضوعی بدش نمیاد. شک نکنین. مگه
این مرد شدیدا تدابیر امنیتی رو مراعات کنه که این رابطه ی دوم لذت بخش و سراسر خوشی لطمه ای به سرمایه های زندگیش نزنه؟ زندگی اولش رو حفظ کنه و ادامه بده حتی اگر مورد علاقه ش نباشه چون بابتش هزینه داده و در عین حال رابطه ی دوم رو هم حفظ کنه. این رابطه براش مسئولیت های ازدواج رو نداره. زیر یک سقف بودن رو نداره. غرغر کردن و غرغر شنیدن رو نداره. فقط قسمت های لذتبخش رو داره. ارضای روحی و جسمی و تا وقتی که خطری براش نداشته باشه ادامه ش میده...


پ ن1: سعی میکنم دیگه کمتر به کامنت های تخلیه روانی جواب بدم

پ ن2: فعلن رمز نمیدم مگر بشناسم

   + ; ٢:٢٩ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٦ امرداد ۱۳٩۳
    پيام هاي ديگران ()

اتل متل ترانه

مامانای مهربون و باباهای وبلاگ خون (هستن؟)

اتل متل ترانه شعرای کودکانه

عشق تازه ی حسین م یه کتاب خیلی نازه که توصیه می کنم اگر طفل زیر هفت سال دارین حتمن براش بخرین و بخونین. این کتاب مجموعه ای از 5 تا کتاب هستش که شعراشم همه قشنگ و مورد پسند بچه ها هستن. متن هیچ کدوم از شعراش هم روی اینترنت نیست. من یکی از مورد علاقه های حسین م رو براتون میذارم. 

 

یه گربه ی بی ادب

همش تو خونه ی ماست

مامان میگه گربه هه

برای من معماست

جای همه چیزارو

گربه هه خوب می دونه

خوراکی های ما رو

می خوره دونه دونه

یه وقتایی گربه هه

میاد خونه با دوستاش

از اون همه آب نبات

فقط می مونه پوستاش

مامان میگه گربه ها

نمی خورن آب نبات

گربه یی که تو میگی

نشسته توی چشمات

   + ; ۳:٢۳ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۳٠ تیر ۱۳٩۳
    پيام هاي ديگران ()

عشق ممنوع

یه پست می خام بذارم واسه دخترایی که فکر میکنن در آستانه ی زن دوم شدن هستن و برای اونایی که مردی متاهل بهشون ابراز عشق کرده یا عاشق مرد زن و بچه داری شدن.

منتظر باشین...

   + ; ۳:٢٩ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٦ تیر ۱۳٩۳
    پيام هاي ديگران ()

با پی پی یه؟؟

خداروشکر می کنم بخاطر پسرم. بخاطر ادب و رفتار اجتماعی قوی پسرم. با این سن فنچی که داره گاهی اوقات خیلی درست رفتار می کنه.

مثلن اگر لقمه ی بزرگ بذارم توی دهنش یا اگر توی لقمه ش مرغ یا گوشت ریش ریش شده باشه (که بهش میگه مو) یا خلاصه هرچیزی که خوشش نیاد، دهنش رو باز می کنه و غذا رو میریزه توی دست من.

ولی پنجشنبه که افطار مهمون بودیم، چند بار این اتفاق براش پیش اومد؛ اما هر بار حتی شده چشماش پر از اشک شدن و لقمه رو قورت داد و درنیاورد. بهش گفته بودم مامان جون خیلی زشته غذاتو از دهنت دربیاری. خب بقیه که دارن اونا هم غذا می خورن حالشون بد میشه وقتی تو این کارو میکنی!

یکی از رفتارهای حسینم در مورد حرف زدن با دهان پُره. بچه م دیگه تقریبا می دونه که با دهان پُر از غذا نباید حرف بزنه. مگر اینکه یادش بره که به محض تذکر رعایت میکنه. البته همیشه هم بهش تذکر نمی دم که دیگه زیادی گیر بیخود نشه.

در مورد همه چیز سعی میکنم خیلی سخت گیر و دقیق و تمیز رفتار نکنم. چون این رفتارای بزرگترا بچه رو وسواسی می کنه. مثلا هر بار که بره توی حیاط بازی کنه دستاشو نمی شورم. میذارم با همه لباساش و با سرش و صورتش و موهاش و دماغش و چشماش بستنی بخوره. میذارم دستشو بکنه توی لیوان آب و یک ساعت با همون یه ذره آب بازی سرگرم باشه.

رفتار دیگه ی حسینم اینه که چندبار بهش گفتم مامانی آدم وقتی خوابیده نباید غذا بخوره. ممکنه بره توی گلوش و اصلن کار خوبی نیست. این یکی رو دیگه محاله فراموش کنه. حتی شده من یادم بره و در حالتی که خوابیده چیزی بهش دادم و بچه م بلافاصله از حالت خوابیده پاشده و نشسته و گفته: خوابیده نتولَم (خوابیده نمی خورم) اونوقت منم براش غش کردم که یادش بوده.

یه اخلاق بامزه ش اینه که وقتی یه کلمه ای رو با زبون خودش میگه و من نمی فهمم که داره چی میگه، با هرچی که بتونه اونقدر توضیح میده برام تا بالاخره من می فهمم و جفت مون احساس موفقیت و شادی می کنیم. مثلن اگه بگه (بیس! بیس! بیس می تام!) بعد من نفهمم که چی میگه، خودش میگه (مدازه خلیدیم، تو یشتاله!) بعد من دوزاریم میوفته و پر درمیارم از خوشی که فهمیدم پسرم چی میگه و چی میخاد! سیب میخاد که از مغازه خریدیم و توی یخچاله!

یه اخلاق خوب دیگه ش که خوشم میاد اینه که بچه م انتخاب داره و لزوما دنباله روی بچه های دیگه نیست. مثلن رفته بودیم بیرون با دوستم که دختر 4 ساله ش هم با ما بود. گفتم بچه ها چی دوس دارین براتون بخرم؟ آب میوه یا بستنی؟ فاطمه سریع با خوشی و ذوق گفت: بستنی! بستنی! ولی حسینم خیلی موقر و جنتلمن با آرامش گفت: مامان من آب میده میتام (مامان من آب میوه میخام).

یا اینکه سر سفره بهش میگم مامان ماست میخای میگه نه نتام (نه نمیخام) دود می تام (دوغ می خام).

یه عادت بدی من دارم که خیلی وقتا بجای بله گفتن و جواب مثبت دادن، سرم رو تکون میدم و درهمون حال میگم: همممم... ای خدا! انگار که آینه! محاله چیزی از حسین بپرسی و جوابش بله باشه و حسین همین رفتار منو تکرار نکنه! فعلن در حال ترکیم. البته هردومون. اما راستش اینه که این رفتاری نیست که من بدم بیاد و بخام خودم یا حتا حسین ترکش کنیم. اما می ترسم عادتش بشه و توی مدرسه به بچه م گیر بدن.

یه کار بامزه دیروز کرد. رفته بودیم خرید که وسایل بهداشتی بخریم. یه دستمال خوشگل بود که روش عکس بچه و نقاشی و اینا داشت. یه بسته برداشتم و دادم دستش و گفتم  حسین میخای اینو برات بخرم مامان؟ دستمال رو دادم دستش و خودم هم رفتم اون طرف مغازه طرف مایع های دستشویی.

چند دقیقه ای به عکسای دستماله نگاه کرد که خداییش خیلی خوشگل بود و خودم دلم میخواست بخرمش اصلن! بعد اومد پیشم و در حالیکه هی سرشو مثل حالته نه گفتن به عقب می برد تند تند گفت: اینو نتام! اینو نتام! خودم خونه دالم! (اینو نمی خام! خودم خونه دارم)!

یادم اومد که بچه م راست میگه. هنوز یک دستمال پر روی کمدش داره. گفتم باشه مامانی پس برو بذارش سر جاش.

گفت: تُجاست؟ (کجاست؟)

بهش نشون دادم کجا باید بره و بچه م خودش رفت دستمال رو گذاشت سر جاش. بعد صابون مایعی رو که برداشته بودم دادم دستش تا هم توی خرید شرکتش داده باشم و کمک کنه و هم خودم چیزای دیگه رو بردارم. نشسته بودم و داشتم تاریخ و قیمت شوینده هارو می خوندم و حسینم کنارم وایساده بود و همه حواسش به صابون توی دستش بود.

بعد یهو گفت: مامان این چیه؟

گفتم: صابونه مامان

باز گفت: این چیه؟

گفتم: صابونه مامانی

باز گفت: این با چیه؟

گفتم: مامان جون صابونه دیگه! چیش با چیه؟

با صدای بلندی که هر کی توی مغازه بود شنید گفت: با پی پی یه؟

خیلی خنده م گرفته بود؛ گفتم: نه مامانی! با پی پی نیست. با دسته!

...

...

...

کدوم یک از ما کار درستی می کنیم؟

زن اول دارا و بقیه خانواده ش، موضوع ازدواج دوم دارا رو بشدت از بچه ها پنهون می کنن. یک پسر هفت سال و نیمه و یک دختر چهار ساله. بالاخره روزی میرسه که این بچه ها حقیقت زندگی شون رو می فهمن. آیا اون موقع ضربه براشون خیلی سخت تر نمیشه؟ نمیدونم... شاید هم نشه.

من ولی روش متفاوتی دارم. من از همین حالا مدام به حسین میگم که یک خواهر و یک برادر داره. اسماشون رو بهش میگم و عکساشونو نشون میدم و میگم اونا داداش و آبجی تو هستن. باباشون مثل تو بابا داراست اما مامان شون یه خانوم دیگه است. بعد میگم دوسشون داری؟ بچه م هم میگه: بله

هیچ قصد ندارم هیچ چیز رو ازش پنهون کنم. نگرانی خاصی هم از نوع زندگی مون بابت بچه م ندارم. چون خودم شخصا ندیدم بچه های ازدواج دوم هیچوقت از پدرشون تنفر داشته باشن یا حسرت زندگیه دیگری رو بخورن. بلکه همیشه برعکسش رو دیدم که قلب های پر از کینه و تنفر متعلق به بچه های ازدواج اوله.

البته همه چیز بستگی داره به رفتار و تربیت مادر و این که چه دیدگاهی برای بچه ها ایجاد کنه. امیدورام هیچ کدوم از بچه های ما این احساسات بد رو تجربه نکنن و می دونم با دعا و عمل نیک هر سه ی ما انشالله که همین اتفاق هم میوفته. تا کور شود هر آنکه نتواند دید

   + ; ٢:٥٤ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٤ تیر ۱۳٩۳
    پيام هاي ديگران ()

خونه ی مادربزرگه

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ۱:٢٦ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱ تیر ۱۳٩۳
    پيام هاي ديگران ()

پسرکم...دو سالگیت مبارک

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ٢:٢۱ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳٩۳
    پيام هاي ديگران ()

بارون عاشقی

سلام

این هوا دیوانه کننده است. حتی مرده اگه باشی می یاردت از گور بیرون و می ندازدت وسط شور طبیعت و زندگی. همیشه عاشق اردیبهشت بودم و هنوزم هستم. 11 ماه سال اگر مرده بودم، یک ماه اردیبهشت یهو زنده م میکرد و شارژم میکرد واسه ادامه ی راه.

این ابرها

این صداها

این رعد و برقا

این آسمون های تاریک

این روزای بی خورشید

این خورشید پشت ابرا

این بادها 

این پریشونی و مستی درختا

و این اردیبهشت

که همه چیزش و همه جاش دوست داشتنیه

چه بارونی!!

از بس که تند و درشت و شدیده

صداشو که میشنوی فکر میکنی داره تگرگ میاد

این هوا

که میره توی نفسم

میره توی دماغ و دهنم

انگار که مستی آوره

دیوانه کننده است

انگار عشق آوره

خیلی عاشقم

خیلی

خیلی به اردیبهشت

خیلی به دارا

خیلی به حسین

ممنون اردیبهشت

عاشق ترم کن بارون

ممنون خدا...

ممنونم دوستانی که توی این مدت پیگیر وضعیتم بودید. الحمدلله. حال هرکسی در هر زمانی و در هر وضعیتی و با هر مصیبتی و با هر جشنی و با هر سختی و با هر آرامشی، فقط و فقط بستگی به خودش و بستگی به نگاهش به زندگی داره.

خانواده ی دارا، یعنی پدر و مادرش و خواهر و برادراش الان دیگه همه شون علنا موضوع ازدواج منو و دارا و حضور حسین رو می دونن. شاید بعضیاشون قبلا یه چیزایی می دونستن یا شک هایی داشتن. اما الان دیگه همه شون توی مرحله یقین و وسط ماجرا هستن.

کاری با ما (من و حسین) نداشتن. نه خوب و نه بد. حرف هایی با دارا زدن ولی اونا هم دیگه ناامید شدن از اینکه بخوان رابطه ی ما رو بهم بزنن. دیگه اونا هم مثل زن اول و خانواده ی زن اول می دونن که مجبورن این اتفاق رو قبول کنن. چه بخوان و چه نخوان. چه خوششون بیاد و چه خوششون نیاد. پس فعلا بعد از جنگ با دارا در جنگ با خودشون هستن.

اونها که با من طرف نیستن. با دارا طرف هستن و دارا خودش به تنهایی از من و خودش و ازدواج مون دفاع می کنه. البته من و خانواده م هم این روزها رو گذروندیم و این استرس ها و این باورنکردنا و این جنگا رو داشتیم... میگذره...

از اول سال جدید، بچه م بطور ناگهانی و خیلی یهویی زبون باز کرد و دیگه دوره ی دی دی و نا نا و بی بی و دو دو تموم شد به سلامتی.

الان مدتی هستش که دیگه حرف میزنه و حتی فکر میکنه و نظر میده و موضوعاتی رو به خاطر میسپاره و در زمان مناسب بازگوشون می کنه. البته حرف زدنش فعلا کودکانه است و خیلی از لغات رو نمی تونه بگه ولی بهرحال تلاش خودش رو می کنه و کم نمیاره. خیلی هم حرفای آدم بزرگارو تکرار می کنه. گاهی هم کلماتی می سازه که ما معنیش رو نمی فهمیم و هرچی هم توضیح میده برامون معلوم نمیشه داره چی میگه.

جدیدترین حرفی که پریشب زد و ذوق مرگم کرد این بود که من به پهلو دراز کشیده بودم، اومد پشتم خوابید و سفت سفت بغلم کرد و صورتش رو فرو کرد توی پشتم و گفت: من مامان دوست می یعنی من مامانو دوست دارم. انقدر این جمله برام گوارا بود و انقدر بهم چسبید که احساس کردم 10 سال جوون شدم.

مدتی هست تصمیم گرفتم که تلاش کنم بجای شوهر به چشم یک عاشق به دارا نگاه کنم. بعضی وقتا خیلی هم جواب میده. پای زن و شوهری که درمیون باشه، ممکنه توقعات هم زنده بشن. حق من و حق تو هم سردربیاره. اما وقتی به چشم عاشق بهش نگاه کنی، مشکلاتش رو درک میکنی و قدردان سختی هایی میشی که بخاطر آسایش تو میکشه. نه اینکه چه با زبونت و چه با عملت بگی چشمش کور! وظیفشه! باید بکنه!

یک توصیه ی شوهرداری هم براتون دارم. اینو خودم تالیف کردم:

برای فرمانروایی به قلب و روح شوهرتون، بجای باز کردن گره های روحیش، کافیه فقط گره های روحیش رو بشناسین و بجای همیشه توجه خواستن، توجه کنین. بجای همیشه دهان بودن، گاهی هم گوش باشین. بجای همیشه شونه خواستن، گاهی هم شونه باشین واسه دردها و گریه هاش.

وقتی گره های روحی شوهرتون را شناختین، دیگه نقطه های حساس براتون روشن میشن و همه چیز مثل یه کتاب باز جلوتون نمایش داده میشه. دیگه می دونین چی بگین و چجوری بگین و کی بگین و اصلا بگین یا نگین. دیگه می دونین دردای روحیش کجاست و می تونین مامن و پناهش بشین. هم عشق بدین و هم عشق بگیرین و بجای جنگ و حسرت و نفرت و حسادت و درد، زندگی کنین. عاشقانه زندگی کنین.

درهای روح تون رو به روی احساس ناکامی ببندید.

بسم الله

زندگی رو شروع کنید

   + ; ۱٢:٥٥ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳٩۳
    پيام هاي ديگران ()

مادرشوهر

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ٢:٤٧ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٤ اسفند ۱۳٩٢
    پيام هاي ديگران ()

بیداری جنسی

مادرا!

چه دختر دارین و چه پسر...

حواسا جمع...

خیلی کار داریم، خیلی...

خیلی باید دقیق باشیم، خیلی...

یکی از دستورهای تربیتی برای حفظ عفت دختربچه آن است که دختربچه شش ساله را روی پای نامحرم ننشانید. چون اگر مورد سوءاستفاده جنسی قرار بگیرد، قادر به دفع آن نیست.

امام باقر (علیه السلام) می فرمایند:

اگر کودک سه سالش تمام شد، هفت بار بگوید لا اله الّا الله، سپس رهایش کنید.

وقتی به سه سال و هفت ماه و بیست روز رسید، هفت بار بگوید محمد رسول الله، سپس رهایش کنید.

این آموزش چه فایده ای دارد؟

شاید در آفرینش جایگاهی برای او ثبت می شود؛ یا شاید محافظانی از جنس فرشته برایش به وجود می آیند. این امر، خبر از یک سرّ باطنی دارد که رازش را خداوند هستی می داند. این نوع تربیت دینی و ده ها دستورالعمل تربیتی برای کودک، خود عاملی است تا بیداری جنسی کودک به تأخیر بیافتد و زودتر از زمان بلوغ، هیجان های درونی جنسی، او را وادار به تخلف اخلاقی نکند.

بچه ها چه دختر و چه پسر از حدود پنج تا شش سالگی یک بیداری جنسی دارند که باید حفظ شوند تا به انحراف نیافتند.

روزی در مجلس امام رضا (علیه السلام) دختر یکی از افراد حاضر وارد مجلس شد و بعضی از افراد حاضر در جلسه او را بوسیدند و نوازش کردند.

امام پرسیدند: این دختر چند ساله است؟

گفتند: پنج ساله

امام رضا (علیه السلام) نه او را لمس کردند و نه بوسیدند و نه نوازش کردند.فقط جایگاهی را به او نشان دادند و فرمودند: در آنجا بشیند.

آن دختر بالغ نیست ولی مردهایی که او را لمس می کنند حس دارند و اگر پای شیطان هم وسط بیاید و با لذت جنسی او را نوازش کنند و ببوسند، آیا برای این بچه ضرر ندارد؟!

(از کتاب قرار، خانوم طاهره همیز)

 

 

 در کتاب وسائل الشیعه آمده است که امام صادق علیه السلام فرمودند: کودک وقتی که سه ساله شد او را یاد بدهید که هفت بار «لااله الا الله» بگوید. سه سال و هفت ماه و بیست روزش که شد، هفت بار «محمد رسول الله» بگوید، بعد رهایش کنید، چهار سالگی که کامل شد هفت بار «صلی الله علی محمد و آل محمد» بگوید. وقتی در پنج سالگی دست چپ و راستش را شناخت، رو به قبله اش کنید و سجده یادش بدهید و در شش سالگی رکوع و سجود را بیاموزد و در هفت سالگی دست و صورت شستن و وضو را یادش بدهید و در نه سالگی وضو را باید کاملاً آموخته باشد و این مراحل اگر طی شد و یاد نگرفته بود توبیخش کنید و در ده سالگی نماز بخواند و اگر نخواند باید توبیخش کنید «فاذا تعلم الوضو و الصلاة غفر الله تعالی لوالده ان شاء الله» اگر این گونه نماز یاد گرفت، خداوند پدر و مادرش را انشاء الله می بخشد. 


نکته بسیار مهم تربیتی اسلامی این است که درهفت سالگی، با صمیمیت و محبت کودک را به نماز وادارید و در ده سالگی اگر نخواند او را توبیخ کنید. از روایات معلوم می شود که سن زیر هفت سالگی، سن سید بودن بچه، سن تقلید، تلقین و عاطفه است و هنوز زمینه ی پذیرش جدی را ندارد و لذا از همان دو ... سه سالگی سجده کردن کودک تشویق می شود . آرام آرام کلمات «لا اله الا الله» به او آموخته می شود، بعد به صورتی این روند پیش می رود که با ملایمت و تشویق و جایزه، کودک در سن هفت سالگی بتواند نماز بخواند.

 

 

 

   + ; ٢:٥٩ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۳٠ بهمن ۱۳٩٢
    پيام هاي ديگران ()

نمره ی 20

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ۱۱:٠۸ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱٥ بهمن ۱۳٩٢
    پيام هاي ديگران ()

زندگی در قطار

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ٢:٢٧ ‎ب.ظ ; شنبه ٧ دی ۱۳٩٢
    پيام هاي ديگران ()

زندگی آی زندگی

شما یه نقطه هستید!
یه نقطه ی کوچولو که به سختی دیده میشه ولی ضربان داره. مهم نیست مامانتون رفته و شمای نقطه رو توی سونوگرافی دیده یا نه! مهم نیست که زمان حاملگی مادرتون از وسایل مدرن پزشکی استفاده می شده یا نه! اصلن مهم نیست که مادرتون از وجودتون خبر داره یا نه! مهم اینه که شما هستید و با سماجتِ یه نقطه ی زنده چسبیدید به زندگی و چسبیدید به بدن مادرتون.
بعد یهو مادرتون مثل فیلما عق میزنه و میفهمه که شما توی دلش هستید و بلافاصله یه دل نه صد دل عاشقتون میشه. اونقدر بهتون وابسته میشه و حس مالیکت و تعلق بهتون پیدا میکنه که انگار نه انگار تا نیم ساعت پیش اصلن براش وجود خارجی نداشتید.
امام زین العابدین(ع) مى‏فرماید: «حق مادرت آن است که بدانى او به گونه‏اى تو را حمل کرد که هیچ کس فردى را چنین حمل نکرده و چنان ثمره ‏اى از قلبش را به تو داده است که هیچ کس به کسى نمى‏دهد. او با وجود گرسنگى تو را سیر نمود و با وجود تشنگى تو را سیراب کرد و تو را پوشاند، در حالى که خود برهنه بود...: تو نمى‏توانى سپاس را به جاى آرى، مگر به یارى و توفیق الهى» وسائل الشیعه، ج15، ص175
شما یه نوزاد هستید. با اینکه چند ساعت بیشتر از بدنیا اومدنتون نمیگذره به شیوه ای کاملن حرفه ای بلدین از سینه مادرتون شیر بخورین. گریه میکنین. شیر میخورین. پی پی میکنین. کم کم چشم و گوشتون به همه دنیا باز میشه. مادرتون عاشق اینه که ببردتون حموم. تقریبا هر روز میبردتون حموم. سر و صورت و دست و پا و شکم و پشت کوچولوتون رو میشوره و دلش غنج میزنه از فکر اینکه این موجود ظریف و دوست داشتنی، تمام و کمال مال خودشه.
شما یه دختر بچه دبستانی هستین. توی دنیا هیچ چیزی براتون مهم نیست جز عقاید و نظرات خودتون و هم کلاسی هاتون. مهم ترین دغدغه تون خریدن پاک کن های رنگی و نشون دادن جامدادی جدیدتون به دوستاتونه. هر چی هم که خانوم معلم بگه درست ترین حرف دنیاست.
شما یه دختر خانوم نوجوان هستین. پر از شور و هیجان و رویا. عاشق رنگ و شادی و هیجان. از طرفی از علایق و دلبستگی های کودکی هنوز کاملن جدا نشدین و از طرفی دوست دارین با شما مثل یه خانوم جوان و کامل برخورد بشه.
شما یک خانوم جوان هستید. دانشگاه میرید. درس میخونید و مدام خواستگار دارید. بیشتر از مرد آینده تون به لباس سفید عروسی و شب عروسی و اینجور قضایا فکر میکنید. به نظرتون طبیعی هستش که شوهر آینده ی شما باید عالی و کامل و ایده آل و کاملن باب میل شما باشه و هیچ تصوری از مشکلات حین و بعد از ازدواج ندارید. فعلن توی ابرای سفید و صورتی رویا غوطه ور هستید و بهترین دوران عمرتون رو میگذرونید.
شما یک همسر عاشق هستید و یک همسر عاشق دارید. با شوهرتون رفتید درمانگاه تجریش برای آزمایش خون قبل از ازدواج و کاملن هیجان زده هستید. رویاهاتون رو نزدیک به واقعیت میبینید و خودتون رو شادترین و خوشبخت ترین زن روی زمین. حالا دیگه انگشت حلقه تون با حلقه ای که عاشقش هستید پر شده و هر بار بهش نگاه میکنید، قلب تون سرشار از شور و هیجان میشه.
شما یک زن کامل و یک مادر هستید. احساس میکنید توی قله ی زندگیتون هستید و جایی بالاتر از این براتون متصور نیست. مادر بودن احساسی هستش که تمام وجود شما رو پر کرده و هیچ جای خالی باقی نگذاشته. این کوچولوی نرم و سفید که توی بغل شماست، تمام و کمال تعلق به شما داره و از وجود شماست. بشدت نیازمند شماست و در عین حال از همون یک روزگیش تمام برنامه های زندگی تون رو تغییر داده و انگار دیگه اونه که برای روزاتون تصمیم گیری میکنه.
شما یه آدم معمولی هستید. زندگی روال عادی و روزمره شو داره. دیگه غصه ی اتفاقای ناچیز رو نمیخورین. دیگه الکی واسه هر چیزی حرص نمیخورین و با هر تلنگری هیجان زده نمیشین. حس میکنین به یه آرامش منطقی توی زندگی رسیدین. به هر چیزی که میخواستین رسیدین و آرزوی بلند و دوری ندارین. شما یه آدم معمولی هستید با یه زندگیه معمولی و آینده که پیش روی شماست...

   + ; ٦:٠٤ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۸ آبان ۱۳٩٢
    پيام هاي ديگران ()

بابا آمد

شنبه این هفته دارا از شهرستان برگشت. صبح رفت سر کار و عصر اومد خونه. رفتار حسین برامون خیلی عجیب و جالب بود. اولا که یک لحظه از بغل دارا نمیامد پایین. به محض اینکه دارا میذاشتش پایین، میرفت جلوش و دستاش رو دراز میکرد به طرفش و میگفت بَبَل بَبَل! یعنی که بغلم کن.

همه جای خونه رو ده بار با هم گشتن و حسین میخواست همه چیز رو به دارا نشون بده. همونطور که که بَبَل! دارا بود یکسره میگفت مامان! مامان! یعنی مامان هم بیاد پیش ما و همه سه تایی با هم باشیم. بچه م همش اصرار میکرد سه تایی کنار هم باشیم و هر کاری رو همه با هم انجام بدیم.

به دارا گفتم تا حالا دیده بودی بچه ی به این کوچیکی انقدر اصرار کنه همه کنار هم باشن؟

دارا گفت: نه! نمیدونی چقدر کارای حسین دلم رو آتیش زد.

در عین حال حسین از من و باباش حساب هم می بره و بیشتر از باباش. یه چیزی رو باباش بهش گفت دست نزن! دیگه دست نمیزد و در حالیکه انگشت اشاره ی کوچولوش رو تکون میداد به من میگفت: بابا نه! بابا نه! یعنی که بابا بهم گفته به این دست نزنم.

برام خیلی جالب بود که حسین انقدر عاشق دارا هستش. چون خیلی کم دارا رو میبینه. از طرفی سن خیلی کمی داره برای اینکه خاطره ای رو ثبت کنه و یادش باشه که این مرد پدرشه و میتونه بهش اعتماد کنه و بهش عشق داشته باشه. پیش من که اصلا نمیآمد. یکسره چسبیده بود به دارا. صبح که من رفتم سر کار دارا هنوز خونه بود که حسین از خواب بیدار شد و مامانم هم خونه ی ما بود.

مامانم بهم گفت: امروز که حسین دارا رو دید اصلا مثل روزهای قبل دلتنگی نکرد که تو خونه نیستی و هی مامان مامان نکرد و دارا کاملا جای تو رو براش پر کرد. حتی وقتی که دارا رفته بود دستشویی، حسین رفته پشت در و تا وقتی که دارا بیاد بیرون زده به در و گفته: بابا! بابا!

البته اینکه بچه ها عاشق پدرشون باشن یا قبل از اینکه به بودن و نبودن و مقدار حضور پدر بستگی داشته باشه، به رفتار و احساس مادر نسبت به پدر بستگی داره و البته به اخلاق پدر و محبت و نرمخویی خوده پدر.

حسین یاد گرفته با یک لحن خیلی درست آدما رو مورد خطاب قرار بده. دقیقن با همون لحنی که من میگم. اصولا حسین برام مثل آینه هستش. هر کاری که میکنم یاد میگیره و خیلی از اخلاقا و رفتارام رو با دیدن حسین تازه متوجه میشم که من همچین عادتی دارم یا همچین تکیه کلامی دارم یا چنین رفتار و اخلاقی دارم.

حسین عاشق اینه که براش کتاب قصه بخونیم و با دقت گوش میده و با قصه میخوابه. بچه م عاشق نانا هم هست یعنی نانای. به محض اینکه سوار ماشین میشیم، بادی میندازه به گلوش و صداش رو کلفت میکنه و یکسره پشت سر هم میگه: نانا..نانا..نانا... انقدر تکرار میکنه تا وقتی ضبط ماشین روشن بشه. البته بچه م به مداحی و قرآن و رادیو هم رضایت میده. فقط مهم اینه که یه صدایی بیاد.

از وقتی رفتیم مشهد، سلام دادن به آقا رو بلد شده و هرجا که گنبد امام رضا رو میبینه، توی تلویزیون یا روی جلد مجله یا روی دیوار خونه مون، هر چی هم که دستش باشه میندازه زمین و دو تا دستاشو میذاره روی شکمش (بجای سینه ش) و تند تند دولا راست میشه و همزمان میگه: آآ....آآ... یعنی آقا آقا

الان حسین دیگه تقریبا همه چیز رو میشناسه. یعنی هر چیزی رو که اسمشو بشنوه، دیگه توی ذهنش می مونه و یاد میگیره. کاملا هم با زبون خودش حرف میزنه و همه ی کلمات رو تکرار میکنه البته با شیوه ی خودش! یعنی وقتی یه کلمه ای میشنوه، یا آهنگشو میزنه یا اینکه بخش اولش رو میگیره و دوبار تکرارش میکنه. مثلا نازی میشه: نانا...

چندتا آوا هم به همین روش برای خودش ساخته که اغلب کلماتش رو توی قالب اونا تلفظ میکنه. دایره لغات حسینم در 16 ماهگی شامل این موارد میشه:

بَ بَ: ببعی، پتو، سبد

بی بی: پیشی، پی پی

بو بو: جوراب، چوب شور

آ..آ: آقا، آسمون، آفتاب، آشغال

بابا: بابا، بالا، پارسا، بالش، گاوی، بابای

نانا: ناخن، نازی

ماهما: محمد

اَدَ: امیر

نَ نَ: حسن

ما: ماه

دایا: سایه

ابا: ابرو

دان: جان

دا: داغ

دو دو: گردو

اِ..اِ: اینجا

پا: پاشو، پاک کن (دستش یا پاش که کثیف شده یا جایی کثیف شده)

اینّی: این یکی

دَ: درد، کفش، تخت، رفت

دیل: دل

دی: جیش، کیف، خیس، شیر، دوغ

مَ: من

نی: نیست

اَنه: انگور

نا: ناف

دود: سوسک

گیگی: گل، گل سر

جوجو: جوجو

نی نی: نی نی

نه: نه

بَ: بله

آ..آ..آ: آخ آخ آخ

 

پی نوشت: توی کامنت های این پست تجربیات خودتون رو در مورد آموزش دستشویی رفتن و گرفتن بچه از جیش برام بنویسین.

اینکه از چه سنی و از چند ماهگی شروع کردین؟

همزمان با گرفتن از شیر بوده یا نه؟

چه مدت طول کشیده تا کاملا بچه از پوشک جدا بشه؟

از شورت های آموزشی استفاده کردین؟

از لگن استفاده کردین؟

چندبار مجبور شدین خونه و فرش هارو آب بکشین؟

و مسائل دیگه...

 

 

   + ; ۱٢:٥٧ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٠ مهر ۱۳٩٢
    پيام هاي ديگران ()

پری بدون هوو

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ۱۱:٤٤ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢٧ شهریور ۱۳٩٢
    پيام هاي ديگران ()

توصیه شوهرداری: فرصت دلتنگی

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ۱۱:٥۱ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢۱ امرداد ۱۳٩٢
    پيام هاي ديگران ()

قسمت هفتم

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ۱٢:٠٤ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱ امرداد ۱۳٩٢
    پيام هاي ديگران ()

مسئله

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ۱۱:۳٧ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱۸ تیر ۱۳٩٢
    پيام هاي ديگران ()

فصل پنجم

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ۱٢:٢٥ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٥ تیر ۱۳٩٢
    پيام هاي ديگران ()

روزهای بی هوویی

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ۱۱:٠٤ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٩ تیر ۱۳٩٢
    پيام هاي ديگران ()

تولد حسین

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ۱۱:٥٤ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٧ خرداد ۱۳٩٢
    پيام هاي ديگران ()

یکسالگی پسرکم

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ۱٢:۳٩ ‎ب.ظ ; شنبه ٤ خرداد ۱۳٩٢
    پيام هاي ديگران ()

بوسه بارون

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ۱۱:٤٦ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳٩٢
    پيام هاي ديگران ()

نفر سوم...

دو تا مطلب خوندم که با ذکر منبع همینجا کپی کردم...
 
 
اگر زندگی مشترک سالم باشد پای فرد سومی به میان نمی‌آید
 
مرجع: روزنامه جوان
در زندگی اجتماعی، زمانی مشکل و معضلی تبدیل به پدیده می‌شود که گسترده و فراگیر شده باشد و از سوی تمام افراد جامعه قابل درک و لمس باشد. ازدواج یکی از مهم‌ترین عرصه‌های زندگی است که فرد براساس انتخاب خود وارد آن می‌شود. به همین دلیل تمام پدیده‌های مربوط به زندگی مشترک یکی از مشغله‌های فکری امروز زنان و مردان متأهل جامعه ماست. امروزه با تغییر سبک زندگی سنتی به زندگی مدرن در جامعه ما، امنیت روانی زوج‌ها، برای پایداری زندگی مشترک، بیش از پیش مورد نیاز است. یکی از پدیده‌های اجتماعی امروز که این امنیت روانی را در خانواده‌ها تهدید می‌کند،‌ مسئله خیانت است. درگفت‌وگوی امروز ما با خانم دکتر بدری‌السادات بهرامی، روانشناس حوزه سلامت و مشاور خانواده به بررسی مسئله خیانت، علت‌های رو آوردن به آن از سمت مرد یا زن در زندگی مشترک و راهکارهای موجود برای جلوگیری از این پدیده در خانواده پرداختیم.

چه زمانی می‌گوییم که یک همسر به همسر خودش خیانت کرده است؟
رابطه عاطفی زن و شوهر در واقع مثل یک بانک است. به این ترتیب که در زندگی لحظه‌هایی هست که ما سرمایه‌گذاری‌ عاطفی می‌کنیم. یعنی به هم عشق می‌ورزیم، محبت می‌کنیم، توجه و مراقبت می‌کنیم و به این ترتیب نیازهای عاطفی همسرمان را تأمین می‌کنیم و بعد هم به طور طبیعی لحظه‌هایی هست که دچار اختلاف می‌شویم، در آن موقع ممکن است همسرمان را ناراحت کنیم. انگار از آن ذخیره عاطفی- یعنی از پس‌اندازی که در بانک عاطفی خودمان داریم- برداشت می‌کنیم. به این ترتیب زندگی زن و شوهر به‌‌رغم مشکلاتی که دارند به خوبی پیش می‌رود. حالا اگر زمانی ما از این حساب عاطفی خودمان در جای دیگری سرمایه‌گذاری کنیم، یعنی آن لبخندمان، توجه و مراقبتمان، آن اظهار محبت کردن‌ها و هر رفتاری که متعلق به همسر ماست به فرد دیگری تقدیم کنیم. در واقع از این حساب پس‌انداز عاطفی خرج کس دیگری کردیم. درست مثل اینکه حقوقمان را در خانه‌ای دیگر خرج می‌کنیم. آنجاست که انگار از زندگی خودمان کم گذاشتیم. بنابراین از لحظه‌ای که ما هر اتفاقی که متعلق به همسر ماست، واژه‌های خاصی که برای همسرمان داریم، نگاه خاصی برای همسرمان و رفتار خاصی که متعلق به همسر ماست و می‌دانیم که حتماً تولید عشق می‌کند، در جای دیگری استفاده کردیم، نطفه خیانت را در زندگی مشترک کاشته‌ایم. خیانت هیچ وقت فی‌البداهه و بدون برنامه‌ریزی اتفاق نمی‌افتد. بلکه همیشه از همین مراحل شروع می‌شود، یعنی از محبت، از مراقبت، از رفت و آمد، تا به همین موضوعی که مردم به طور عام خیانت می‌گویند، می‌رسد.

براساس صحبت‌های شما می‌توانیم اینطور بگوییم که «خیانت در سطوح مختلف شکل می‌گیرد»؟
بله، اول از نظر عاطفی خیانت صورت می‌گیرد، یعنی یک نفر در ابتدا یک دلبستگی عاطفی پیدا می‌کند یا توجه عاطفی از شخصی می‌بیند و یا اینکه خود به شخص دیگری توجه می‌کند و شروع می‌کند از آن ذخیره عاطفی استفاده کردن و آن را برای کسی غیر از همسرش خرج می‌کند. یک بخش این است. در ادامه گاهی ممکن است که از ذخیره مالی زندگی‌اش هم در جای دیگری و برای فرد دیگری هزینه کند. در واقع یک جور خیانت مالی هم انجام دهد. بعضی فکر می‌کنند که حالا دارند به یک دختر کمک می‌کنند، ولی در ادامه و به تدریج آن دختر را اسیر خودشان می‌کنند و مرحله بعد این است. وقتی که تو برای دختری به این شکل خرج کردی، خیلی راحت او را در تملک خود در می‌آوری. اینکه ما بگوییم این فقط یک کمک مالی است، در واقع از پوشش اجتماعی برای کار خودمان استفاده کرده‌ایم. خیلی زوج‌ها به ما مراجعه می‌کنند و می‌گویند که من داشتم کمک می‌کردم، کمک می‌تواند فقط یک شماره حساب باشد، ‌احتیاجی به این نیست که او را ببینی، می‌توانی به طور ناشناس- مثل همه خانواده‌هایی که به افراد بی‌بضاعت کمک می‌کنند- بدون اینکه او تو را بشناسد، مبالغی را به حساب واریز کنی، یک کار خداپسندانه هم هست. ولی دلیلی ندارد که با هم رفت و آمد داشته باشید، چون به او کمک می‌کنی و بعد از آن به تدریج به سطح زناشویی می‌رسد می‌تواند در شکل مشروع یا نامشروعش اتفاق بیفتد. این موضوع بستگی به وضعیت اعتقادی و فرهنگی افراد درگیر در مسئله دارد.

یعنی اول ذهن درگیر می‌شود، بعد به لحاظ عاطفی شخص وابسته می‌شود و سپس ارتباط کلامی شکل می‌گیرد و بعد از آن ارتباط عملی،‌ خیانت را می‌توان در این چهار سطح بررسی کرد.
خیانت ابتدا به ساکن از ذهن شروع می‌شود. یعنی ذهن مجوز این کار را می‌دهد. بعد به تدریج ارتباط ذهنی تبدیل به هنجاری کلام و بعد از آن متأسفانه تبدیل به هنجاری رفتار می‌شود.

دلایل خیانت و شرایط منجر به آن عموماً چیست؟
مردها به این دلیل که در مقابل دشواری‌های عاطفی کم‌طاقت هستند، وقتی که در یک رابطه دچار مشکل می‌شوند خیلی سریع نیازمند این هستند که یک پناهگاه عاطفی پیدا کنند. یک ضرب‌المثل در توضیح این موضوع هست که می‌گوید: «مردها پسرهایی هستند که بزرگ شدند.» به همین خاطر با کمترین آسیب عاطفی به آغوش رابطه عاطفی دیگر پناه می‌برند. در مقابل زن‌ها به دلیل روابط عاطفی گسترده‌ای که با خانواده و دوستانشان دارند و همچنین در برابر تحمل مسائل عاطفی مقاوم‌ترند. معمولاً انگیزه کمتری برای خیانت دارند. به همین دلیل انگیزه‌ مرد‌ها برای خیانت خیلی متفاوت است با انگیزه زن‌ها، ولی اینکه چرا خیانت می‌کنیم؟ من فکر می‌کنم یک راه حل غلط در برابر مشکلات است. ما اگر مشکلی با همسرمان داریم که به خیانت منجر می‌شود، اول باید فکر حل کردن مشکل باشیم. یعنی پیش مشاور و روانشناس برویم و روی مشکلات کار کنیم و تمام تلاشمان را برای حل آن به کار ببریم. اگر تغییری ایجاد نشد، ایرادی ندارد، جدا می‌شویم. مجبور نیستیم که وقتی به بن‌بست می‌رسیم و هیچ راه‌حلی برای مشکلات وجود ندارد، بیاییم با کس دیگری زندگی کنیم و با فرد دیگری رابطه داشته باشیم. این توجیه درستی برای حل مشکل نیست. چون من با تو مشکل روابط زناشویی یا عاطفی داشتم با فرد دیگری ارتباط برقرار کردم. خب اول یک رابطه خراب را تمام می‌کردی و بعد در زندگی‌ات با فرد دیگری آشنا می‌شدی، هیچ مشکلی هم نبود. این چه توجیهی دارد که برای نیازهای عاطفی‌ات از کس دیگری تغذیه کنی. من فکر می‌کنم این یک راه حل غلط است. در هر صورت خیانت، چه از طرف مرد و چه از طرف زن، آرامش را از زندگی و رابطه می‌گیرد. حتی مردهایی که تعدد زوجات دارند احساس خوبی از اینکه کس دیگری در زندگی ایشان هست، ندارند. دیگر آن رضایتمندی اولیه‌ای را که از همسر کنونی خود داشتند، ندارند. برای اینکه نمی‌توانند از هر دو رضایت کامل را به دست بیاورند.

برداشت من از صحبت‌های شما این است که خیانت در مردها بیشتر از زن‌ها اتفاق می‌افتد، درست است؟
در همه جای دنیا، آمار خیانت مردها به همسرانشان بیشتر از زن‌هاست ولی این آمار تفاوت زیاد معنی‌داری با هم ندارند و خیلی نزدیک به هم هستند. ولی با توجه به ظرفیت اجتماعی، فرهنگی و اعتقادی در جامعه ما هنوز هم تعداد مردهایی که خیانت می‌کنند بیشتر از زن‌هاست.
در هر صورت هنگامی که رابطه عاطفی بین یک زوج متزلزل می‌شود، خیانت در ذهن فرد شروع شده و کم‌کم به عمل نزدیک می‌شود.

می‌شود برای خیانت بازه سنی در نظر گرفت؟
آمار خیانت در جوان‌ها بیشتر است. مردم اسم این را می‌گذارند کم طاقتی. می‌گویند جوان‌ها کم طاقت هستند و قدیمی‌ها بسازتر بودند. چون نسبت به جوان‌های امروز سطح توقعاتشان از زندگی پایین‌تر بوده است.
بنابر این امروز با توجه به آگاهی بین دخترها و پسرها و همچنین تأثیر غیر قابل انکار رسانه‌ها، آمار خیانت در جوان‌ها بیشتر است. ضمن اینکه در گذشته زن‌ها در خانه و مردها برای آن‌ها پناه‌گاه مادی و اجتماعی بودند. ولی امروز زن‌ها سرکار می‌روند، تحصیل کرده‌اند و به اصطلاح دستشان داخل جیب خودشان است و وقتی واقعاً از زندگی زناشویی‌شان راضی نیستند حاضر نمی‌شوند به هر قیمتی به این ارتباط ادامه دهند. 

پس خیانت محصول زندگی مدرن است؟ 
نه واقعاً این طور نیست. از زمانی که بشر زندگی خانوادگی داشته خیانت هم وجود داشته است.
می‌توانیم بگوییم شیوعش در زندگی مدرن بیشتر است که شاید علت آن افزایش جمعیت باشد. جمعیت امروز با گذشته فرق کرده است و به همین دلیل شایع‌تر شده است. ضمن اینکه آگاهی مردم راجع به نیازهایشان از زندگی زناشویی بیشتر شده است. همین البته بحث تهاجم فرهنگی، رسانه‌ها و تأثیر مخرب فرهنگ سازی‌های غلط، تمام این‌ها هم بی‌تأثیر است.

علت‌های خیانت در یک زندگی مشترک چیست؟
خیلی وقت‌ها آدم‌ها فکر می‌کنند که در زندگی بچه‌هایی وجود دارند که به صلاح نیست این زندگی به هم بخورد. به همین دلیل تصمیمشان این است که به این زندگی ادامه بدهند. ولی به این دلیل که این زندگی کار کرد کاملی را برایشان ندارد. مثلاً فرض بفرمایید یک آقایی ـ اگر من مثال مردها را می‌آورم برای این است که در کشور ما به دلیل فرهنگی خانم‌ها کمتر خیانت می‌کنند و به این دلیل که مجوز شرعی و قانونی هم وجود ندارد و اگر خیانتی از طرف زن صورت گیرد، کاملاً پنهانی است ـ نیازهایش از طرف همسرش برآورده نشود، مثلاً نیازهای زناشویی و با خودش فکر می‌کند که من آدم گرم‌تری هستم و همسرم آدم سردتری است و نمی‌تواند آن طور که من احتیاج دارم، نیازهای زناشویی من را تأمین کند، به سمت کسی می‌رود که بتواند خلأهای باقی مانده در زندگی‌اش را برای او پرکند. گاهی هم متأسفانه به اشتباه، همسرها در بگومگوهای لفظی به او پیشنهاد می‌دهند که اگر تو واقعاً نمی‌توانی تحمل کنی و با این مسئله مشکل داری بیا برو و برای خودت کسی را پیدا کن! من دیگر بیشتر از این نمی‌توانم جوابگوی نیازهای تو باشم. در نتیجه مرد می‌گوید که خودش از اینکه بخواهد نیازهای مرا تأمین کند، اعلام انصراف کرد و من به سمت کس دیگری می‌روم. این یکی از عوامل است. یک دسته دیگری می‌توانند عواملی باشند که از لحاظ عاطفی شکل می‌گیرند. یعنی یک آدم در زندگی زناشویی‌اش خلأ عاطفی دارد. در جامعه به همه ما توجه عاطفی می‌شود. این توجه‌ها در صورتی که ما دارای خلأ باشیم ممکن است ما را درگیر روابط عاطفی کند. در نتیجه این می‌تواند یک عامل باشد که البته ارادی نیست و یک دفعه فرد وسط جریان قرار می‌گیرد و متوجه می‌شود که این اتفاق حادث شده است.
بدون اینکه دوست داشته باشد، خیانت کند. یک دسته از عوامل هم متأسفانه معمولاً فرهنگی است. یعنی اینکه بعضی از خانواده‌ها توصیه‌های بدی می‌کنند و تصورشان این است که مثلاً اگر بگویند که بله اگر تو این مشکل را داری می‌توانی با دوست من آشنا شوی. فکر می‌کنند به این ترتیب می‌توانند این ظلم را جبران کنند. گاهی هم مردها یا زن‌ها متأسفانه به عنوان تنبیه،‌ به عنوان یک راه‌حل غلط و برای اینکه بتوانند مشکل را حل کنند به این راه متوسل می‌شوند. مثلاً یک فیلمی به اسم «چشم» بود که همین مسئله را مطرح می‌کرد. یک مردی برای اینکه بتواند توجه همسرش را جلب کند و به او بگوید عزیز من چقدر درگیر کارت هستی، کمی هم به من توجه کن! تصمیم گرفت که با خیانت توجه او را به دست بیاورد و در واقع داشت ادای خیانت را درمی‌آورد ولی در آخر خیانت کرد. 

تنوع‌طلبی در زندگی مجردی بی‌قید و متنوع که یک فرد قبل از ازدواج داشته، نمی‌تواند یکی از عوامل باشد؟ 
این برمی‌گردد به بحث سلامت یا بیماری. تنوع‌طلبی در دنیای روانشناسی به عنوان یک بیماری شناخته می‌شود. می‌توانیم این را بگوییم که یک دسته از بیماری‌ها منجر به خیانت می‌شوند. مثل اختلالات دون‌ژوآنیسم. بیماری مانیک که اینها منجر به خیانت می‌شوند. البته این بیماری‌ها کاملاً قابل درمان هستند.
بعضی از روانشناس‌ها معتقدند که خیانت به یک‌سری از مشکلات روانی در کودکی و نوجوانی فرد وجود داشته است، برمی‌گردد.
اصولاً اگر بعد عاطفی خیانت را در نظر بگیریم، می‌تواند تعبیر درستی باشد. خیلی از اوقات یک فرد تا زمان ازدواجش یک فرد نجیب و درست و خوبی بوده است. هیچ خطایی هم نداشته است. به محض اینکه ازدواج می‌کند این موضوع روشن می‌شود و اصلاً در یک رابطه عاطفی غلط فرد درگیر عوارضی این چنین می‌شود. خیلی وقت‌ها آدم‌ها همه امید و آرزویشان به ازدواج بوده است. حالا وارد ازدواج شده‌اند و می‌بینند آن چیزی را که می‌خواهند دریافت نمی‌کنند و متوجه می‌شوند که این هم آن مسیری که فکر می‌کرده‌اند،‌ نیست. مسیری که تصور می‌کرد به او آرامش می‌دهد و او می‌رود و دنبال مسیر دیگری می‌گردد و یک راه‌حل غلط برای مشکلش انتخاب می‌کند. البته این مسئله می‌تواند زمینه‌های ژنتیک هم داشته باشد.

مثل بیماری‌هایی که اشاره کردید...
بله.

آیا این بیماری‌ها نشانه‌هایی دارد که ‌ زن یا مرد بتوانم قبل از شروع یک رابطه آن را شناسایی کنم؟
در جواب شما باید بگویم افرادی که دارای بیماری وسواس جنسی هستند، آدم‌هایی هستند که اختلال دون‌ژوآنیسم دارند،‌ آدم‌هایی که شخصیت نمایشی دارند. اینها برای خیانت آماده‌تر هستند و اصولاً آدم‌‌های پایداری در روابط عاطفی‌شان نیستند. امروز به دخترها و پسرها توصیه می‌کنیم قبل از ازدواج حتماً نزد مشاور بروند. در مشاوره‌های ازدواج یکی از کارهایی که به طور ثابت انجام می‌شود، تست سلامت روانی است. ولی اینکه بگوییم، این بیماری‌هایی که اسم برده شد، علامت ویژه‌ای دارند؟ خیر. جز اینکه یک کارشناس بتواند تشخیص بدهد.
خیلی وقت‌ها آدم دون‌ژوآنیسم، آدم عاشق‌پیشه‌ای است که برای زنش می‌میرد. آدمی که شخصیت نمایشی دارد، آدم گرم و اجتماعی است که مورد توجه همه قرار می‌گیرد و دوست‌داشتنی است. بنابراین چیزی نیست که مردم بتوانند تشخیص دهند. شاید تنها چیزی که می‌توان گفت که قابل تشخیص است،‌ سابقه خانوادگی است. اینکه مردم می‌گویند، پدرشوهرم هم دوتا زن داشت یا پدربزرگش هم همینطور بود که یا مشکل ژنتیکی است یا آن آدم توسط آدم‌های بیمار تربیت شده است ولی لایه‌های پنهان‌تر آن را حتماً در مشاوره ازدواج متوجه می‌شوند.

در خیانت زن‌ها بیشتر آسیب می‌بینند یا مردها؟
در خیانت زن و مرد هر دو آسیب می‌بینند. چون انسجام عاطفی را از دست می‌دهند. حتی مردهایی که تعدد زوجات دارند،‌ خوشحال نیستند، چون انسجام و آرامش ندارند و همه آنها بدون استثنا اذعان می‌کنند که ما آن را توصیه نمی‌کنیم. بنابراین فرقی نمی‌کند. به محض اینکه خیانت صورت می‌گیرد، هر دو احساس نارضایتی می‌کنند ولی زمانی می‌فهمند که دیگر دیر شده است و عوارض خیانت خود را نشان می‌دهد. متوجه می‌شوند که دیگر آن ساماندهی عاطفی را ندارند ولی اگر خیانت زن موجب طلاق او شود، زن آسیب جدی‌تر می‌بیند. طلاق برای هم مرد و هم زن شکست است ولی در جامعه ما یک جور وضعیت هجومی از سمت مردها برای یک زن مطلقه وجود دارد که این می‌تواند آسیب جدی‌تر برای زن باشد.

چه نشانه‌های رفتاری وجود دارد که بفهمیم همسرمان به ما خیانت می‌کند؟
اولین علامتش دعواهای مستمر، قهرهای مستمر و مدام و فاصله گرفتن از همدیگر است. اگر راستش را بخواهید از همین‌جا شروع می‌شود. به تدریج وقتی آدم‌ها از رابطه خودشان ناامید می‌شوند و از همسرشان فاصله می‌گیرند، بعد از یک مدتی که نیازهایشان انباشته شد و ارضا نشد، به سمت خیانت کشیده می‌شوند و نشانه‌های رفتاری‌اش همین سردی‌ها و تغییراتی است که در رفتارهای روزمره و طبیعی صورت می‌گیرد. مثلاً می‌رود سطل زباله را بگذارد پایین، نیم‌ساعت، یک‌ساعت طول می‌کشد یا در رفت و آمدهایش تغییراتی است یا در توجه‌های عاطفی‌اش تغییراتی است مثلا گفت‌وگوهای عاطفی‌اش مثل همیشه نیست. 

می‌شود در این نوع رابطه‌ها جلوی خیانت را گرفت؟ 
اگر یک رابطه، رابطه سالمی باشد،‌ فرد خیانت نمی‌کند. اگر دو نفر آدم سالم در کنار هم زندگی کنند، اگر رابطه آنها تغذیه‌کننده باشد،‌ کار به خیانت منجر نمی‌شود. وقتی خیانت صورت گرفته همسر هم سهمی در این قضیه دارد. هر دو سر این رابطه در ماجرا دخیل هستند. 

می‌گویند همه چیز از خانواده شروع می‌شود ولی بعضی از اتفاقات را می‌بینیم که نطفه آن در جامعه بسته می‌شود. مثل همین خیانت. آیا این اصلاح رفتار باید در سطح جامعه هم اتفاق بیفتد یا من فقط باید در خانه خودم آن را اصلاح کنم؟ 
ما جامعه‌مان را نمی‌توانیم کنترل کنیم. مگر ما می‌توانیم مثلاً شرکت شوهرمان را کنترل کنیم. مگر ما می‌توانیم فرهنگ جامعه را کنترل کنیم. تهاجم فرهنگی را کنترل کنیم. من باید همسرم، پر پر پر از زندگی، از خانه‌اش بیرون برود و در شرایط سیری کامل باشد و در وضعیت کاملا شاد و تغذیه شده خوب باشد. همه ما در برابر رابطه‌مان متعهدیم و باید تلاش کنیم که این مشکل به سراغ ما نیاید. یعنی این طور نیست که ما انگشت اتهاممان را به سمت زن‌ها یا مردهایی که بیرون هستند، بگیریم و خودمان فراموش کنیم که باید چه کاری انجام دهیم. نه! جامعه مسئول نیست، خود ما به عنوان یک آدم در قبال سلامت اخلاقی همسرمان مسئولیت داریم.

 

ارضای جنسی چسب زندگی است 

جام جم آنلاین: دیوار سردی بین زن و مرد، آجر به آجر چیده می‌شود و آنقدر قد می‌کشد که آنها دیگر نه همدیگر را می‌بینند و نه صدای هم را می‌شنوند. این دیوار در زندگی هر زن و شوهری کشیده شود، آخرش به طلاق می‌رسد. طلاق مختص زن و مردهایی است که ازدواج‌های غلط داشته‌اند و به جای تکیه بر «عقل همسرداری» شیفته امتیازات ظاهری شده‌اند.
دکتر سیدکاظم فروتن معتقد است ازدواج، اولین تجربه‌اش، آخرین تجربه است، پس تنها تیر زندگی را باید به درست‌ترین هدف زد. او می‌گوید: «قرار نیست زن و مرد فتوکپی هم باشند. بلکه باید به درک همسر بودن و همسر داشتن برسند تا آن وقت با ارضای نیازهای جنسی‌شان در این بستر عقلانی، به اوج لذت و آرامش برسند.»
به باور دکتر فروتن، نیازهای جنسی هرگز نباید قربانی سایر مشکلات زندگی شود، چون ارضای این نیازها اگر اصل نباشد حتما نقش چسب زندگی را بازی می‌کند.
 
آمارهایی وجود دارد که نشان می‌دهد نزدیک به نیمی از طلاق‌ها در کشور به علت مشکلات جنسی اتفاق می‌افتد. توضیح دهید که این مشکلات به چه نحوی به طلاق ختم می‌شود.
ابتدا باید توضیح بدهم که نحوه ارضای جنسی در زنان و مردان کاملا با هم فرق دارد. آقایانی که از سردمزاجی همسرانشان گله دارند باید بدانند که ریشه این سردمزاجی، در خود آقایان است. وقتی مرد به نیازهای عاطفی همسرش توجه نمی‌کند، طبیعی است که زن با سردمزاجی پاسخ او را می‌دهد. از آن طرف، وقتی به نیازهای مرد توجه نشود، اگر او ظرفیت کمی داشته باشد و وسوسه شیطان هم در میان باشد، زمینه فسادش فراهم می‌شود.
 
به نظر می‌رسد میان صمیمیت عاطفی زن و شوهر و صمیمیت جنسی آنها رابطه معناداری وجود دارد. در این باره بیشتر توضیح می‌دهید؟
انسان‌ها نیازهای فطری گوناگونی دارند که وقتی به آنها پاسخ داده می‌شود سبک می‌شوند. یکی از این نیازها، غرایز جنسی است. وقتی نیازهای جنسی، توسط همسر ارضا شد، فرد احساس آرامش می‌کند برای حرکت و زندگی، انرژی می‌گیرد. وقتی نیازهای جنسی ارضا شود، ما زندگی را از دریچه مثبت می‌بینیم و برعکس وقتی نیازهایمان معطل می‌ماند، نیمه خالی لیوان زندگی را می‌بینیم. همین می‌شود که صمیمیت‌ها رنگ می‌بازد و به‌تدریج روان زن و مرد از هم فاصله می‌گیرد و فقط جسم آنها کنار هم باقی می‌ماند. البته قسمت خوب ماجرا این است که وقتی مشکلات ریشه‌یابی شود رفع نیازها مورد توجه قرار گیرد روابط به حالت عادی بازمی‌گردد.
به اعتقاد من، ارضای نیاز جنسی اگر اصل زندگی نباشد، چسب زندگی است، چون غزیزه جنسی می‌تواند زن و مرد را به هم نزدیک کند. البته نکته مهم این است که ما نباید آنقدر صبر کنیم که ارضای غرایز جنسی‌مان دچار اختلال شود و بعد آن را درمان کنیم و به حالت اول برگردانیم بلکه باید یاد بگیریم چطور پیشگیری کنیم و مانع بروز اختلال شویم.
 
خیلی‌ها می‌گویند مشکلات زندگی بویژه مسائل اقتصادی، سبب می‌شود تا ارضای نیازهای جنسی‌شان به موضوعی دست‌چندم تبدیل شود. آیا به حاشیه راندن نیازهای جنسی به صلاح خانواده است؟
ما زندگی بدون مشکل نداریم و اگر کسی فکر می‌کند چنین زندگی‌ای هست، اشتباه می‌کند. ما باید در زندگی یاد بگیریم که سوار مشکلات شویم و آنها را مدیریت کنیم، یعنی اگر مشکل اقتصادی، تربیت فرزندان و ... داریم، مراقب باشیم با بی‌برنامگی، این مشکل تبدیل به دو مشکل نشود. در واقع ما باید روش‌های حل مساله را یاد بگیریم، و اگر می‌توانیم خودمان دست به حل مشکل بزنیم و در غیر اینصورت با افراد صاحب‌نظر مشورت کنیم. نکته مهم این است که مسائل داخل خانه به هیچ وجه نباید از چاردیواری آن خارج شود ما حتی نباید مشکلات را با پدر و مادرها در میان بگذاریم، چون عمده مشکلات زن و شوهرها با نصیحت و کوتاه آمدن حل نمی‌شود. برای همین، آنها باید برای حل مشکل به درمان و مشاوره با افراد متخصص و متعهد رو بیاورند.
 
سوالم این است که در چنین شرایطی باز هم ارضای نیاز جنسی باید در اولویت باشد؟
وقتی نیاز جنسی در انسان ارضا شود، تحملش در برابر مشکلات بالا می‌رود، بدون این که آن مشکل از بین برود. وقتی نیازهای ما ارضا نمی‌شود از کاه، کوه می‌سازیم و تصمیم‌های غلط می‌گیریم، درست مثل فردی که خیلی گرسنه است و تحمل کوچک‌ترین ناملایمتی را ندارد، اما وقتی سیر می‌شود راحت‌تر به حرف‌ها گوش می‌دهد و دیرتر جوش می‌آورد. پس وقتی نیازهای زن و مرد در خانواده تامین نشود مشکلات تشدید خواهد شد.
 
حتی این اصل در مورد مردانی که به هر شکل به همسرانشان خیانت می‌کنند هم صادق است؟ یعنی همسری که خیانت دیده باز هم باید برای ارضای نیازهای جنسی شوهر بکوشد؟
می‌خواهم جواب این سوال را با یک سوال بدهم. وقتی مردی نیازهای جنسی‌اش به طور کامل ارضا شود آیا فضاهای بیرون از کانون خانواده می‌تواند تحریک‌های جدی در او ایجاد کند؟
به اعتقاد من شانس خیانت در چنین شرایطی صفر نیست اما احتمالش خیلی کم است. نکته بعد این که بسیاری از این خیانت‌ها به ازدواج‌های غلط برمی‌گردد، یعنی به جای این که مبنای ازدواج بر معیارها و ارزش‌های انسانی و ویژگی‌های ماندگار دو طرف باشد، براساس معیارهای دنیوی مثل خانه، خودرو، پول، زیبایی چهره و ... بنا می‌شود.
خب معلوم است، وقتی مردی عاشق محسنات ظاهری زنی شده باشد بعد از مدتی دیگر با آنها ارضا نمی‌شود در حالی که اگر او با عقل همسرش ازدواج می‌کرد و زیبایی‌های وجودی‌اش را می‌دید همیشه این جسم برایش تازگی داشت. حالا اگر در این شرایط نیاز جنسی مرد به طور کامل ارضا شود دیگر اصلا جایی برای بدن‌نمایی دیگران باقی نمی‌ماند.
 
مسلما تحمل مردی که خیانت کرده کار مشکلی است. به اعتقاد شما خانم‌ها چطور چنین شوهری را در خانه بپذیرند؟
وقتی چنین مشکلی پیش آمد می‌توان به دو نحو برخورد کرد. یکی این که زن مقابله کند و مدام حرف‌های کنایه‌آمیز و نیش‌دار بزند که قطعا نتیجه‌ای عایدش نمی‌شود و دوم این که زن این انحراف را مدیریت کند و نظر شوهر را به سمت خودش جلب کند.
در واقع بهترین واکنش این است که زن بپذیرد بحرانی در زندگی‌اش اتفاق افتاده و حالا باید دنبال راه حل باشد و حتما از نظر مشاوران باتجربه استفاده کند. البته این نکته هم قابل تامل است که خیلی وقت‌ها خود خانم‌ها در شروع انحراف مردان نقش دارند. وقتی زن با همسرش ماهواره تماشا می‌کند و هر تصویری از جلوی چشم‌شان می‌گذرد، نتیجه‌ای جز انحراف اخلاقی، متلاشی شدن کانون خانواده و متزلزل شدن زن و مرد ندارد.
حالا این را هم اضافه کنید که برخی زن‌ها در خانه آراستگی ندارند و به شوهر محبت نمی‌کنند و حرف‌های قشنگ به او نمی‌زنند، همین‌طور برخی مردان. پس طبیعی است که آن وقت، گوش زن به دنبال صداهای محبت‌آمیز دیگران می‌رود و چشم مرد به دنبال زیبایی‌های دیگران.
 
گاهی برخی از زوجین برای رفع مشکلات جنسی خود، فیلم‌های مستهجن تماشا می‌کنند تا مثلا میل جنسی‌شان افزایش یابد، پس طبق گفته‌های شما این مساله کاملا مردود است.
بله، کاملا. متاسفانه این باور غلط در بسیاری از زوج‌های جوان حتی میانسال وجود دارد و موجب بروز مشکلات بعدی می‌شود. این فیلم‌ها صرفا با نگاه تجاری تولید می‌شود و کاملا غیرعلمی است و نه‌تنها هیچ کمکی به افزایش میل جنسی زوجین نمی‌کند؛ بلکه زمینه را برای ایجاد شکاف بزرگ‌تر در کانون خانواده فراهم می‌کند. مدتی قبل زن و شوهری به خاطر بی‌میلی شدید جنسی به کلینک ما آمدند و پس از بررسی‌ها مشخص شد که فیلم‌های ماهواره‌ای کم‌کم موجب کاهش میل جنسی‌شان شده، به طوری که دیگر از روابط زناشویی لذت نمی‌برند، البته این زن و شوهر با حذف تماشای فیلم‌های غیراخلاقی توانستند به زندگی خوب و سالم برگردند.
 
نظرتان در مورد داروها و لوازم تقویت جنسی چیست؟
بله. این هم یک مشکل دیگر است که متاسفانه به وفور تبلیغات آن در ماهواره‌ها حتی در داروخانه‌های کشور هم وجود دارد. ما به هیچ وجه استفاده از اینها را توصیه نمی‌کنیم، مگر این‌که یک متخصص عالم به رشته که دلسوز خانواده باشد، استفاده از این داروها یا لوازم را توصیه کند. بسیاری از این داروها در کتاب‌های علمی معتبر وجود ندارد و بسیاری از این لوازم فقط برای برخی افراد کاربرد دارد. شک نکنید که تولیدکنندگان این محصولات فقط به فکر سودهای میلیادی خود هستند و دلشان برای سلامت خانواده‌ها نمی‌سوزد.
 
پس دیگر شکی باقی نمی‌ماند که زن و شوهرهای مبتلا به اختلالات جنسی حتما باید به کلینیک‌های تخصصی مراجعه کنند.
بله، دقیقا. وقتی ما ترمز خودرویمان ‌ خراب می‌شود آن را در اختیار هر تعمیرکاری قرار نمی‌دهیم، چطور حاضریم مسائل جنسی‌مان که خصوصی‌ترین موضوع بین زن و شوهر است را با هر کسی در میان بگذاریم و راه‌حلش را در فیلم‌های ماهواره‌ای پیدا کنیم. خواهش من این است که زن و شوهرها هرگز گول این تبلیغات را نخورند. البته همیشه هم نمی‌شود به زن و مردها خرده گرفت، چون همه مسئولان در ناکام ماندن خانواده‌ها به نوعی مقصرند و اگر آنها راهکارهایی برای ازدواج‌های درست ارائه می‌دادند و مراکزی در کشور وجود داشت که همسران می‌توانستند براحتی به افراد متخصص، امین و عالم به مشکلات رجوع کنند هرگز خانواده‌ها تا این حد به بن‌بست نمی‌رسیدند.
ما باید در هر استانی زیر نظر دانشگاه آن استان، کلینیک سلامت خانواده داشته باشیم و افراد صاحب‌نظر در حوزه‌های تخصصی روانپزشکی، روان شناسی، ارولوژی، زنان و مامایی را در آن به کار بگیریم تا مردم با خیال راحت مشکلاتشان را با آنها در میان بگذارند و البته مسوولان هم روی این مراکز، نظارت مستمر داشته باشند. اما در حال حاضر تعداد افراد متخصص برای آموزش و درمان اختلالات جنسی بسیار کم است. بسیاری از افرادی که در رابطه با مسائل جنسی در کشور فعالیت می‌کنند نیز اطلاعاتی از درمان و نحوه برخورد با مشکلات جنسی ندارند.
به همین علت وظیفه وزارت علوم و بهداشت است که با ایجاد رشته تخصصی خانواده و سلامت جنسی، افراد خاصی را برای این مشکل جدی ولی به ظاهر پنهان جامعه تربیت کنند. همین طور ما نیاز داریم که در کشور، شورای عالی خانواده تشکیل شود و در حوزه مسائل تربیتی و فرهنگی خانواده از جمله مسائل مرتبط با سلامت جنسی و ارتقای آن برنامه‌ریزی کند تا خلأ موجود در این زمینه برطرف شود.

   + ; ٩:٤٩ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٩ اردیبهشت ۱۳٩٢
    پيام هاي ديگران ()

ترش و شیرین های زندگی

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ۸:٥٢ ‎ق.ظ ; شنبه ٧ اردیبهشت ۱۳٩٢
    پيام هاي ديگران ()

روز نومزدا

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ۸:٥٠ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳٩٢
    پيام هاي ديگران ()

خاطرات نوروز 92

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ۱۱:۳۱ ‎ق.ظ ; شنبه ۱٧ فروردین ۱۳٩٢
    پيام هاي ديگران ()

دندونی

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ۱۱:٥٥ ‎ق.ظ ; شنبه ۱٠ فروردین ۱۳٩٢
    پيام هاي ديگران ()

لعنت بر شیطان و زیردستانش

توی سفارشات دینی زیاد توصیه شده که مراقب این یه تیکه زبون باشین و آیات و روایات زیادی درباره ی گناهان زبان موجود هست. خدا کمک مون کنه رعایت کنیم.

غیر از اون، وقتی امکانش رو نداری گناهان زبانت رو عملی کنی، به بقیه ی طناب های شیطان متوسل میشی تا روح ناپاکت ارضا بشه.

اینترنت و وبلاگ و فیس بوک و کامنت محیطی نیست که خارج از حیطه ی اراده و اختیارات خداوند بزرگ باشه و اینطور نیست که قوانین الهی درباره ی محیط اینترنت صدق نکنه.

حالا مثلن چون اینترنت ساخته ی دست طاغوته خدا هم بگه پاداش و جزا و عقوبتش هم با خوده طاغوته و من کاری به کارشون ندارم و از اون ساده لوحانه تر اینکه تصور کنیم جرم ها و گناهان اینترنتی، مصداق فرامین خدا و آیات و روایات نیستند و گناه باید جسم داشته باشه و دیده بشه تا گناه باشه.

مثلن اگر تو بری جلوی یکی و تف کنی توی صورتش و 4 تا فحش بهش بدی خب خیلی کار بدی کردی. ولی اگر توی اینترنت هر غلطی بکنی، خب کردی که کردی. پاک میشه و میره و هیچی به هیچی، نه؟!

مهم نیست که چنین افرادی اعتقادی به خدا و روز محشر و پاداش و جزا ندارن. مهم اینه که خداوند بزرگ خودش می فرماید:

یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ

یعنی خدا هیچ شوخی نداره و حرف الکی هرگز نزده و نمیزنه. پس به مرگتون فکر کنید و در آخر سوره ی زلزال بخوانید که:

فَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ(7)

پس هر کس، هم وزن ذره‏اى کار خیر انجام دهد آن را مى‏بیند!

وَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرّاً یَرَهُ(8)

و هر کس، هم وزن ذره‏اى کار بد کرده آن را مى‏بیند!

کسانی که کوچک ترین توهینی در این وبلاگ به من کرده اند، حساب شون با خدا و وعده ی خدا. مخصوصا اون شیاطینی که هر روز آرزوی مرگ طفل منو میکنند از خدا میخوام شرشون رو به خودشون برگردونه و جزای عمل زشت شون رو طبق عدالت خودش بده.

توی سوره ی ناس از شر شیاطین به خدا پناه می بریم چه از گروه انسان و چه از گروه جن که باشند. من هم از شر این شیاطین که روح ناپاک و پلید دارن به خدا پناه می برم.

مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ‏(6)

هرچند با تمام این اعمال فقط بار گناهان منو سبک تر و بار گناهان خودشون رو سنگین تر میکنن و اگر ناچیز عمل خیری هم توی پرونده شون باشه نصیب من میشه.

 

دعای امام سجاد درباره فرزندان

دعای 25 صحیفه سجادیه

خداوندا

بر من منت گذار به بقاى فرزندانم

و به شایسته نمودن ایشان براى من

و به برخوردارى من از آنان.

خداوندا

عمر آنان را براى من طولانى گردان

و بر ایّام زندگى‏شان براى من بیفزا

و خردسال­شان را برایم تربیت کن

و ناتوان­شان را برایم نیرو ده

و بدن­ها و دین­شان و اخلاق­شان را برایم به سلامت‏دار

و آنان را در جان و اعضا

و هر کارشان که به آن اهتمام دارم عافیت بخش

و براى من و به دست من روزى آنان را وسعت ده

و آنان را نیکوکارانى باتقوا و صاحبان بصیرت و شنواى حق و مطیع خود گردان

و نسبت به اولیاء خود عاشق و خیرخواه

و نسبت به دشمنانت دشمن و کینه‏توز قرار ده.

الهى

وضع فرزندانم اینچنین باد.

خداوندا بازویم را به وجودشان نیرومند

و اختلال امورم را به آنان اصلاح

و تبارم را به سبب آنان بسیار

و مجلسم را به وجودشان آراسته

و یادم را به آنان زنده دار

و در نبودم کارم را به وسیله آنان کفایت کن

و به دست آنان در برآمدن نیازم مرا یارى ده.

آنان را عاشق من گردان

و مهربانانى که متوجه من و پیوسته فرمانبر من باشند

و از من اطاعت کنند

و روى در نافرمانى من ننهند

و نسبت به من نافرمانى و بدى و مخالفت و خطا نداشته باشند

و مرا در تربیت و خوبى کردن در حق­شان یارى فرما

و از عنایت خود علاوه ‏بر آنان به من فرزندان ذکور بخش

و در این کار برایم خیر قرار ده

و آنان را در آنچه از تو مى‏خواهم یاورم ساز

و مرا و اولاد مرا از شیطان رانده شده حفظ کن

که تو ما را آفریدى و به ما امر و نهى فرمودى

و در اجر اطاعت از امر خود تشویق

و به عذاب ارتکاب نهى خود تهدیدمان نمودى

و براى ما دشمنى قرار دادى که با ما نیرنگ مى‏کند

و او را بر ما تسلطى دادى که ما را به آن اندازه بر او سلطه نیست

او را در دل­هاى ما جاى دادى

و در مجارى خون­مان روان کردى

اگر ما از او غفلت کنیم او از ما غافل نگردد

و اگر فراموشش کنیم او ما را فراموش نکند

ما را از عقاب تو ایمن کند

و از غیر تو بترساند

چون به کار زشت همّت کنیم ما را به آن دلیر مى‏نماید

و چون به عمل صالح رو کنیم ما را از آن بازمى‏دارد

با شهوات در جستجوى ماست

و در راه ما دامِ شبهه نصب کند

اگر ما را وعده دهد دروغ مى‏گوید

و اگر به نویدى دلخوش کند تخلف مى‏نماید

و اگر تو حیله و نیرنگش را از ما نگردانى ما را گمراه مى‏کند

و اگر از فساد او نگاهمان ندارى ما را دچار لغزش مى‏نماید.

خداوندا

زبردستى او را به زبردستى خودت از ما دور کن

تا به سبب کثرت دعایمان او را از ما بازدارى

تا در پناهت از نیرنگ او در طایفه بى‏گناهان قرار گیریم.

خداوندا

تمام خواسته‏هایم را عطا کن

و حوائجم را برآور

و مرا از اجابت دعا ممنوع مکن که تو خود استجابت دعا را برایم ضامن شده‏اى

و دعایم را از خودت محجوب مدار که تو مرا به دعا فرمان داده‏اى

و هر چه را که در این جهان و آن جهان باعث اصلاح حالم شود به من کرامت کن

خواه یادآور شده خواه فراموش کرده باشم

اظهار کرده یا پوشیده باشم

آشکارا درخواست نموده باشم یا در پنهانى

و در تمام این جهات به سبب تقاضایى که تنها از تو دارم

مرا از کسانى که کار خود به اصلاح آورند قرار ده

آنان که به درخواست­شان از تو در شمار کامیابان شدند

و به‏ خاطر اعتماد بر تو محروم از لطفت نشدند

از آن گروه که به پناه آوردن به تو خو کرده

و از سوداگرى با تو سود سرشار بردند

آنان که در پناه عزتت نشستند

و به جود و کرمت از فضل واسع تو روزى حلال وسیع یافتند

و به عنایت تو از خوارى به عزت رسیدند

و از ستم در پناه عدلت زندگى مى‏کنند

و به رحمتت از بلا رهیده

و به بى‏نیازى تو از فقر و ندارى به توانگرى رسیده‏اند

و به حفظ تو از گناهان و لغزش‏ها و خطاها در امان مانده

و در سایه طاعتت به خیر و رشد و صواب موفق گردیده‏اند

و به قدرت تو میان آنان و گناهان حایلى ایجاد شده

و هرگونه نافرمانى تو را به زمین نهاده

و در جوار رحمتت ساکن شده‏اند.

خداوندا

همه این امور را به توفیق و رحمت خود به ما عطا فرما

و ما را از عذاب دوزخ پناه ده

و به تمام مردان و زنان مسلمان

و مردان و زنان با ایمان

همه آنچه را که براى خود و فرزندانم از تو خواستم

در این جهان و آن جهان عنایت کن

که تو نزدیک و اجابت کننده

و شنوا و دانا

و عفو کننده و آمرزنده

و دلسوز و مهربان هستى

و ما را در این دنیا حسنه و در آن دنیا حسنه مرحمت فرما

و از عذاب جهنم حفظ نما.

 

   + ; ٩:٤٠ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢٤ دی ۱۳٩۱
    پيام هاي ديگران ()

روزهای غم آلود...

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ۱٠:٠٠ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱۸ دی ۱۳٩۱
    پيام هاي ديگران ()

نوشته ای برای پسرم

خیلی عجیبه، خیلی عجیبه برام. بهت میگم: عاشقتم غریبه ی تازه وارد! وقتی خوابیدی زل میزنم بهت و مدتها نگات میکنم و با خودم میگم خدایا این آدمیزاد واقعی و شیرین همون نقطه ای هستش که توی دل من بود و تمام وجودش یه قلب کوچولو بود که ضربان داشت؟! میمیرم براش خدایا...


شیرینی ِ مامان... پوستت به لطیفی برگ گل هاست و لذتی بالاتر از بوسیدن گونه های نرم و گرم و خوردنیت برام وجود نداره. میخوام بهت بگم، برات توصیف کنم که چجوری دوستت دارم و چجوری میخوامت و چجوری همیشه دوستت داشتم و دوستت دارم و تا ابد دوستت خواهم داشت. شاید به نظر تو من الان پیر باشم و یا خیلی از کارام حوصله ت رو سر ببره و یا باعث زحمتت باشم پسرم.


میخوام برات بگم که منم روزی مثل تو جوون بودم و چطور عاشقانه تو رو خواستم و بدنیات آوردم و چطور همه ی عشق و زندگیم رو ریختم به پات. فقط میخوام بدونی که چقدر عاشقت هستم و چقدر همیشه عاشقت بوده ام و تو رو خواسته ام. حتی سالها قبل از اینکه بدنیا بیای، سالها قبل از اینکه توی دلم باشی، سالها قبل از اینکه با بابایی زن و شوهر بشیم.

پسرم... حسینم... تو الان بزرگ شدی و من چقدر عطش دارم که برات تشریح کنم و تو درک کنی که چه روزهایی و چه حس هایی با تو داشتم. تو بزرگترین آرزوی من توی زندگیم بودی و بهترین هدیه ای که در کل زندگیم گرفتم تولد تو بود عشقه مامان.

وقتی که بدنیا اومدی خیلی کوچولو بودی. آخه میدونی که سه هفته هم زودتر بدنیا اومدی. وقتی برای اولین بار صدای گریه ت رو توی اتاق عمل شنیدم داشتم از شدت شادی و هیجان منفجر میشدم انگار.

برات بگم شیرینه مامان که بهترین لحظه ی زندگیم زمانی بود که تو رو آوردن توی اتاق تا شیر بخوری. این موجود کوچولوی تازه وارد از کجا اومده خدا. چنان سفت چسبیدی به سینه م و شیر میخوردی که من هی با خودم میگفتم خدایا این فسقلی از کجا بلده باید چیکار کنه و چجوری انقدر قدرت داره که اینطور سفت چسبیده به سینه م. خیلی عاشقتم مامانم.

اولین روزهای زندگیت روزهای عاشقانه با مامانی بود. فقط خودم و خودت. چون تو زردی داشتی و توی بیمارستان بستری بودی و مامانی هم باید کنارت می موند. دم به دم مراقبت بودم مامانی. مدام باید توی دستگاه می موندی تا زود زود زردی که داشتی خوب بشه.

اون روزها لخت بودی و فقط پوشک داشتی و چشم بند که نور دستگاه چشمای نازت رو اذیت نکنه. باید همش شیر میخوردی و همش جیش میکردی تا همه زردی ها از بدنت خارج بشه.

من از توی دستگاه بلندت میکردم. از هر دو سینه بهت شیر میدادم. بعد بهت شیر خشک میدادم. اول با قاشق و بعد با خود شیشه. بعد میشستمت و پوشکت رو عوض میکردم. دوباره میذاشتمت توی دستگاه. خودم میرفتم دستشویی، شام یا ناهار میخوردم. بعد تو گریه می کردی. من باز بهت شیر میدادم و تو میخوابیدی. دوباره میذاشتمت توی دستگاه. بعد یادم میافتاد که آروغ نگرفتم. از توی دستگاه می آوردمت بیرون و آروم آروم میزدم پشتت تا آروغ بزنی. بعد دوباره میذاشتمت توی دستگاه. میخواستم بخوابم که تو دوباره بیدار میشدی یا گریه میکردی. می دونی نفسم به نفست بنده عسلم؟ مدتی که توی بیمارستان بودیم 4 بار از جان ظریفت خون گرفتند تا میزان زردی ت رو اندازه بگیرن و وقتی میگفتن میزان زردی کم شده انگار دنیا رو به من میدادن.

از روز اول بدنیا اومدنت، همه ی تغییراتت لحظه به لحظه برام اوج هیجان بود. وقتی کوچولوتر بودی و هردومون خوابیده بودیم، تو بیدار میشدی و هی تند تند سرت رو تکون میدادی که یعنی زود باش شیر رو بهم برسون! البته عسلیه مامان حتی لای چشماتم باز نمی کردی که نکنه خدای نکرده یهو خوابت بپره!!

وقتی شیر خوردنت طولانی میشد و من دیگه از یک وری خوابیدن روی یک پهلوم خسته می شدم،سینه رو ازت می گرفتم و پهلو پهلو می شدم تا کمی استراحت کنم و درد پهلوم خوب بشه. البته حاجاقای مامان هم بیکار نمی نشست. مامانی جونم انقدر بهم لگد می زدی و با دستات می زدی به پشتم که آخر سر وادارم می کردی برگردم به سمتت!

اگر هزار سال میخوابیدم، تو هم پیشم می خوابیدی. ولی بعضی وقتا من خوابم میامد و تو میخواستی بازی کنی چون خوابت نمیامد. ای خدااااااا! عذاب بود برام اجبار به بیدار بودن. یعنی داشتم از خواب هلاک میشدم ولی باید با آقا بازی می کردم!

تازگیا میتونی به تنهایی بشینی و مامانی بی صبرانه منتظره تا دندونای قشنگت خودشون رو نشون بدن. یه صداهایی هم از خودت درمیاری که مثل کلمات نامفهوم و تازه هستن، مثل: آقا، آگا، ایندی، امه، انه، اینگه، آمه، آنقا...

وقتی مدت زیادی میگذره و شیر نمیخوری، زمان شیر خوردن صدایی از اوج لذت و آرامش از خودت درمیاری که مامانی همون لحظه میخواد برات بمیره و بخوردت. مثل کسی که یک غذای فوق العاده خوش مزه میخوره. چشماتو میبندی و طولانی میگی: امممممممممم

چطور میتونم دوری از تو رو تحمل کنم نفس مامان. الان تو پیش من میخوابی. چطور میتونم طاقت بیارم که روزی تو پیشم نخوابی؟!

چطور می تونم تحمل کنم تو دیگه شیر نخوری و به سینه ی مامانی وابسته نباشی؟!

چطور می تونم تحمل کنم که دیگه من حموم نکنمت و مهم تر از همه اینکه دلم برای خال پای خوشگلت تنگ میشه...

الان مامانی لباساتو انتخاب میکنه. وقتی که مستقل باشی و دیگه به من وابسته نباشی چقدر تنها میشم ولی از طرفی هم احساس غرور و قدرت میکنم که پسری مثل تو دارم.

وقتی بری مهدکودک، بری مدرسه، بری دانشگاه مامانی خیلی تنها میشه و دوری از تو براش هر لحظه ش عذابه. الان هم که خودم میام سر کار هر لحظه دلم برات تنگ میشه و مدام روح و روانم با شوق به طرف تو پرواز میکنه. اما چاره چیه. باید فرزندان رو آزاد بذاریم تا زنان و مردان موفق و خوشبخت باشن.

میخوام سعی کنم مادر خوبی برات باشم. تا هر جا که نیاز داری و نیاز هست همه چیزمو به پات بریزم و هر زمانی که وقتش شد اجازه بدم کم کم استقلال خودت رو داشته باشی و خودت برای زندگیت تصمیم گیر باشی و بتونی از سلیقه های خودت لذت ببری. آخ که مردم برای اون سلیقه ت زندگیه مامان.

هرچی بزرگتر میشی تندتر تغییر میکنی و تند تند پیشرفت میکنی. اوایل دونه دونه کارات رو واسه خودم ثبت میکردم.

در کل عقیده ت این بود که بخوابیم کنار هم کل وقت دنیا رو و هی تو شیر بخوری و منو با دو تا دستات بگیری که نکنه پاشم برم و هی بخوابیم و دیگه همین درکل..
من هی میخواستم بخوابی ولی حتی وقتی چشمات سنگین میشد باز حواست جمع بود. محکم لباسمو میگرفتی یا چنگ مینداختی به بدنم که نکنه پاشم برم.
دوس داشتی وقتی شیر میخوری با یک دستت یا با دو تا دستات دست منو بگیری و بازی کنی...

یه مدت یاد گرفته بودی با یه تیکه پارچه سرگرم بشی و مدت ها باهاش آروم بمونی.
توی 4 ماهگیت زبونت رو از وسط لبات میاوردی بیرون در حالیکه لبهات هم بسته بودن و قیافه ی بامزه و خنده داری پیدا میکردی.

از روز اولی که بدنیا اومدی، زبونت رو مینداختی زیر لب پایینت و من عاشق این حرکتت بودم و خیلی ناراحتم که دیگه این حرکت رو ترک کردی. همینجوری هی این کار رو تکرار میکردی و موقع خمیازه کشیدن هم همین مدلی بود حرکت زبون و لبهات. وای که چقدر این کار رو دوست داشتم و میخواستم بال بال بزنم برات وقتی این کار رو میکردی.

حرکت دیگه ت این بود که دست ها و پاهات به همه چیز می چسبید و وقتی بلندت میکردیم، زیراندازت و بالشت و خلاصه هر چی دور و برت بود باهاش بلند میشد. به بابایی میگفتم حسین سوسک شده. اونم میگفت: بی ادب! خوشت میاد یکی به پسر خودت بگه سوسک؟ بعد خودش نازت میداد و بهت میگفت: حسین سوسک!! حسین سوسک!!

یه مدت کوتاهی یاد گرفته بودی لب پایینت رو میخوردی.

وقتی پاهاتو میاوردی بالای بالا و با دو تا دستات دو تا پاهات رو میگرفتی، خودم میخواستم غش کنم برات.

اولین باری که غلت زدی هم توی 3-4 ماهگیت بود و ما همه میخواستیم از خودشحالی بال دربیاریم. وقتی میذاشتیمت روی زمین سریع برمیگشتی و دمر میشدی.

الان هم دیگه میشینی عسلی جونم و لباهات رو جمع میکنی و میگی: وووووووووووووو بوووووووووووووو بووووووو وووووو مامان بی صبرانه منتظره تا دندونای نازت خودشون رو نشون بدن.

   + ; ٩:٥٠ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٢ آذر ۱۳٩۱
    پيام هاي ديگران ()

طفل 6 ماهه ی من

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ۱٢:۳۱ ‎ق.ظ ; شنبه ٤ آذر ۱۳٩۱
    پيام هاي ديگران ()

سختی های زندگی

از اول این هفته میام سر کار. فعلن کار زیادی ندارم و برام خیلی خسته کننده است. بخصوص که دلمم همش پیش حسینمه و همش دلتنگشم.

البته شنبه با خودم آورده بودمش سر کار ولی دیروز اولین روزی بود که جوجه م از مامانی دور بود. الهی بمیرم برای چشمات عسل مامان.

دیشب با حسین خونه ی خودمون بودیم و صبح قبل از اومدن به سر کار حسین رو بردم خونه ی مامانم. بمیرم الهی بچه م خوابش خراب شد.

امروز از صبح همش به این موضوع فکر میکردم که واقعن بخاطر سختی ها ی توی دنیا نباید غر زد. نمیگم من غر نمیزنما. دارم میگم داشتم به این نظریه فکر می کردم. نمیدونم چم شده که دارم این فکر رو میکنم و این فکر تا کی دوام خواهد داشت و در چه زمینه هایی بروز و ظهور خواهد داشت.

صبح از خونه ی خودمون تا خونه ی مامان مدت زیادی توی ترافیک بودم. کلی صبح زود بیدار شده بودم که برم خونه ی مامان و به حسین شیر بدم و بخوابونمش و بعد برم سر کار. ولی تمام وقت برنامه ریزی شده م توی ترافیک سوخت!

اما توی راه همش به این فکر میکردم که نباید غر بزنم بخاطر گیر کردن توی ترافیک صبحگاهی و خستگی و کم خوابی و اجبار به رفتن سر کار صبح زود و نخوابیدن صبح برای سر ساعت رسیدن به اداره و نخوابیدن شب برای مدام شیر دادن به حسین و رسیدگی بهش.

به این فکر میکردم که نباید غر بزنم نه توی دلم و نه وقتی که رسیدم برای مامانم. کاش میشد توی روابطم با دارا به این فکر و نتیجه برسم که نباید برای سختی های دنیا غر بزنم و نه برای کمبودهای زندگی یا نبودن های دارا و هر چیز دیگه. یادم باشه که مرگ میاد و این تلاش و سختی تموم میشه. طبق آیه ی قرآن هم آدم مدام در حال سختی کشیدن هستش توی دنیا.

یَا أَیُّهَا الْإِنسَانُ إِنَّکَ کَادِحٌ إِلَى رَبِّکَ کَدْحًا فَمُلَاقِیهِ / انشقاق-6

اى انسان! مسلما تو با تلاش و رنجى فراوان به سوى پروردگارت میروى، پس دیدارش خواهى کرد


لَقَدْ خَلَقْنَا الإِنْسَانَ فِی کَبَدٍ / بلد-4

براستى که انسان را در رنج آفریده ‏ایم

گاهی دلخوش میشم که مرگ میاد این سختی های دنیایی تموم میشه. و باز حواسم هست که باید اینور خرابکاری نکنم تا اون طرف نیافتم توی سختی های بیشتر.

 

 

پی نوشت1: یک سایت برای پدر و مادرها

پی نوشت2: به کودکان تان کمک کنید تا آنها نیز احساسات شان رو ابراز کنند.

نوپایان 12 تا 24 ماهه: برای نوپای خود الگو شوید تا او نیز بتواند به موقع دق دلی خود را خالی کند. بعنوان مثال، او خیلی عصبانی است، پاهای تان را محکم به زمین بکوبید، دست بزنید و سرتان را قاطعانه تکان بدهید و به او آموزش بدهید که بگوید «نه!»

نوپایان 2 تا 4 ساله: وقتی اوضاع و احوال آرام است، او را وادار کنید حالات مختلف چهره را تمرین کند. دایره لغات کودک خود را با استفاده از کلمات متفاوت غنی کنید. بعنوان مثال، بجای کلمه «عصبانی» می توانید از کلماتی مثل برافروخته، خشمگین، کفری، آتشین مزاج و از این قبیل استفاده کنید.

شگفت آنکه هرچه بیشتر این قدم های ساده را تمرین کنید، کودک شما بسیار زودتر شروع به کنترل بروز ناگهانی احساساتش خواهد کرد.

از کتاب: شادترین کودک محله

   + ; ۱۱:٥۱ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢٩ آبان ۱۳٩۱
    پيام هاي ديگران ()

دوباره کار و اداره...

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ٥:۳٤ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٦ آبان ۱۳٩۱
    پيام هاي ديگران ()

زوج بی بچه

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ۱۱:٤٧ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٧ آبان ۱۳٩۱
    پيام هاي ديگران ()

شروع چهارمین سال زندگی مشترک

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ۱٢:٢۱ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۸ آبان ۱۳٩۱
    پيام هاي ديگران ()

...

اوضاع بد نیس. مدتی هستش که دارا هفته ای یک شب پیش ماست.

نوشتنم نمیاد هیچ...

   + ; ۱:۳٠ ‎ق.ظ ; شنبه ٢٢ مهر ۱۳٩۱
    پيام هاي ديگران ()

آیا؟؟

 

1.آیا راز آدمها آبروی اونهاست؟

 

2.میدونیم که امر به معروف و نهی از منکر و تبری و تولی از فروع دین هستند، یعنی مثل نماز و روزه و حج واجب هستند. از طرفی طبق روایت، از تبعات گناه اینه که دامن سرزنش کننده رو هم میگیره. یعنی اگر کسی رو بخاطر گناهی سرزنش کنیم، خودمون هم مرتکب اون گناه خواهیم شد. حالا فرق سرزنش و تبری و نهی از منکر و عیبجویی و ایراد گرفتن چیه؟

 

   + ; ۱۱:٠٩ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۱ مهر ۱۳٩۱
    پيام هاي ديگران ()

...

پری خانوم این روزها در حال صبوری و خیاطی هستش.

   + ; ۱٢:۱٠ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٦ مهر ۱۳٩۱
    پيام هاي ديگران ()

دل غمگین عاشق

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ۱٢:٤٩ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٩ شهریور ۱۳٩۱
    پيام هاي ديگران ()

دوراهی

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ۱٢:٢۸ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢٧ شهریور ۱۳٩۱
    پيام هاي ديگران ()

لینک

جهت اطلاع خودم میخوام بدونم کیا لینک وبلاگ منو دارن. لطفن از گوگل ریدر یا هرجای دیگه ای هم که هست بهم خبر بدین. اگر هم کسی از لینک های پایین منو حذف کرده باز بهم خبر بده. اگرم کس دیگه ای اضافه کرد باز بهم خبر بده.

 

 

بانو و میرزا

روزمرگی

نشود فاش کسی...

همسر دوم...عسل

صدای بال پروانه

زن بابای امروزی

اعلام وجود

خاطرات من...سپیده

عالم مقدس ملکوت

لُخت نوشت های یک لیدی متاهل

تمشک خانوم هستم

خلوتگاه دل

مرگ تدریجی

منو حالا نوازش کن

یادداشت های روزانه یک دختر شاغل

گمنام مثل پدرم

رو به طلوع

زیتون...روانشناسی ازدواج

اشک ها و لبخندها

برای دوستانم

وبلاگ نیوز

مریم گلی

این روزها...پرینازبانو

خانومی موفرفری

عشقی فراسوی زمان و مکان

منتظر روشنی

رهام و مامان و باباش

من و خودم

ام طاها

سارا

دفتر خاطرات پنهان یک زن متاهل!!!

تلخونِ خوشبخت

همسر دوم...رها

در یاد چشم من

من زن دومم...فانی

تقدیر شیرین

 

اضافه شد:

عنوان ندارد

گلبرگ خاتون

تعدد زوجات

هنگامه

قشنگ ترین بهانه من برای زندگی

تلخ و شیرین های من

شرح بودنم

 یه سبد پر از سیب

love story

   + ; ۱۱:٠٩ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٥ شهریور ۱۳٩۱
    پيام هاي ديگران ()

واسه مامانا

دوست نازنینم صدف توی وبلاگش یه صفحه ای داره که کتابخونه ی دختر کوچولوی نازش آیرین هستش.

یه سر بزنین.

برای تهیه کتابها از سایت

خانه ادبیات

یا سایت آدینه بوک

و یا سایت کتابک استفاده کنید.

عضو سایت کتابک که بشید، خودش ایمیل هایی برای راهنمایی تهیه کتابها براتون می فرسته.

کتابخونه ی آیرین

سایت کتابک

   + ; ٤:٢۱ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢٢ شهریور ۱۳٩۱
    پيام هاي ديگران ()

آمارگیری

 

خانومایی که همسر دوم هستن

یا شوهرشون همسر دوم داره

یا در شرف همسر دوم شدن هستن،

یه کامنت بذارن تا یه آمار بگیرم واسه خودم.

خصوصی می مونه.

وبلاگ هم اگر دارین آدرس بذارین.

ترجیحا کامنت بی ربط نذارین.

   + ; ۱٢:٥٢ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢۱ شهریور ۱۳٩۱
    پيام هاي ديگران ()

شاخه ی نیلوفر

روی وبلاگم موزیک گذاشتم... محسن چاوشی از آلبوم "یه شاخه نیلوفر"... شبیه حالمه این آهنگ...

داشتم فکر میکردم خیلی ها از من خوششون نمیاد، خیلی ها منو تایید نمیکنن، خیلی ها از من متنفرن، اصلن خیلی جاها توی جامعه عملم مطروده، همه ی اینا درست ولی تجربه بهم نشون داده فقط اونایی که توی زندگی شخصی شون مشکل دارن و یا مشکلات روحی و خانوادگی و مخصوصن مشکلات زناشویی میان اینجا توی وبلاگ بهم فحش میدن. انگار من شدم یه عروسک صامت و بی دست و پا بجای اونی که زندگیشون رو سوزونده و همه ی عقده هاشون رو سر من خالی میکنن. شایدم حق دارن و این یه عکس العمل معمول آدمونه باشه. البته اگر برای نفرت شون حق داشته باشن، ولی بدون شک برای فحش و توهین ها حقی ندارند.

   + ; ۱٢:٥٤ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢٠ شهریور ۱۳٩۱
    پيام هاي ديگران ()

معجزه ای به نام حسین

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱٥ شهریور ۱۳٩۱
    پيام هاي ديگران ()

اندکی صبر سحر نزدیک است...

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ۱۱:٤٦ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٢ شهریور ۱۳٩۱
    پيام هاي ديگران ()

خانواده خوابالو

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ; ۱٠:۱٥ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٠ شهریور ۱۳٩۱
    پيام هاي ديگران ()