دنیای مردانه

امروز توی بانک همه یه جورایی شوش می زدن. انگار داشتم فیلم تماشا می کردم. بانک در دست تعمیرات بود و کلاً محیط متفاوتی با نور متفاوت ایجاد شده بود. فضایی مثل تق و لق بودن و مناسب برای شیطنت و زیرآبی رفتن. و دوستان هم همه دست اندرکار دیوونه بازی. همه کارمندا انگار توی خواب کاراشون رو انجام می دادن و انگار روح هایی بودن که این طرف و اون طرف میرفتن؛ هم از نگاه من و هم در عمل خودشون. خلاصه همه چیز غریب بود و عجیب بود. کارمندی که شماره منو صدا کرده بود، باید بهم چک می داد و خداااااااا چقدر طول داد. هی چند وقت یه بار میگفت: ای وای هنوز چک تون نیومده؟ فکر کنم مخصوصن چک تون رو آماده نکردن. بالاخره پاشد رفت یه سر و گوشی آب بده و مثلن پیگیری کنه و وقتی برگشت یوهو گیر داد: واااااای چه بوی شیرینی ای میاد. من شیرینی میخوام و رفت سراغ وسایل همکارای دو طرفش و همه چیزاشونو زیر و رو کرد و از سیر تا پیازشون رو گشت که ببینه شیرینی ها رو کجا قائم کردن. اونا هم بهش می خندیدن و محلش نمی ذاشتن؛ اما این می گفت باید شیرینی ها رو پیدا کنم. کارمند بغلیش گفت: ول کن بابا!‌ شیرینی کجا بود. این آقا عطر زده! و اشاره کرد به یک آقای مشتری که باجه بغلی من ایستاده بود. بعد همه شون گذاشتن بنای سربسر گذاشتن به اون بنده خدایی که عطری زده بود که بوی وانیل! میداد و اینقدر بنظر اون آقایون دلچسب و دماغ چسب رسیده بود و نظرات کارشناسی مختلف ارائه می دادن.

بابا چه عطرایی میزنی...

خیلی خوشبوئه...

بوی شیرینی میدی...

چند خریدی (گفت 40 تومان)...

بابا عطرای گرون گرون میزنی...

عجب عطرایی میزنی...

آقا بوی گرم برای فصل سرما خیلی مناسبه...

آره آقا توی اوج گرمای تابستون باید عطرای خنک بزنی...

عطرت عالیه...

آقاهه هم اتفاقن آدم ساده ای بنظر میامد و کلی از حرفای اینا کیف کرده بود و هی میگفت: توروخدا راست میگین؟ خوبه؟ [[[این واکنش و این کلمات زمانی بکار میرن که طرف از تعاریف دیگران خیلی حال کرده و سوال دوباره اش باعث میشه آدما همه ی تعریف ها رو دوباره تکرار کنن و این باز کیف کنه. همه ی ما این کار رو میکنیم. اما مامان ِ من از همه بیشتر! وقتی از دستپختش تعریف می کنن محاله که نگه: راست میگی؟ خوب شده؟؟؟؟!!!!! و تو مجبوری دوباره همه چیز رو از اول با آب و تاب بیشتر تکرار کنی که راضی بشه]]]

بانک مذکور از بانک های خیلی بزرگه که دو طبقه است و حدود 15 تا باجه داره با کلی پشت صحنه. چند دقیقه بعد دیدم یکی دیگه از کارمندها از اونطرف داره یه پسری رو با توجه فکری و عملی همراهی میکنه. آقای پسر یک تیشرت چسبونکیه مشکیه آستین نصفه نصفه پوشیده بود و گردنبند گنده ای آویزونه خودش کرده بود و عینک رو هم زده بود بالای کله. آقاهه کارمنده بهش میگفت. عجب عطری زدی!! گفتی ورساچه ی مشکی؟ شیشه اش هم مشکیه؟ ایتالیائیه؟

پناه بر خدا!!!

چه دنیایی دارن مردها. نه خیلی عالی تر و متعالی تر از زن ها که اینقدر زن ها رو  بخاطر خاله زنک بودن تحقیر می کنند.

یک طرف دیگه یه کارمند دیگه به اون یکی می گفت زمان فلانی (یکی از مدیران بانک) یادته؟ اون یکی هم جواب داد: آره! اه اه! چه زمان گوهی داشتیم دوران فلانی!!!! بلند بلندا! جولوی مردم!

کمی بعد یه مشتری اومد و به یکی از کارمندا گفت سلام. آقای کارمند هم گفت سلام ولی یوهو زد اون کانال و گفت: زهرمار!! من باید به تو سلام کنم؟؟؟؟

و کمی بعدتر باز یه مشتری دیگه اومد دم باجه و  یکی از کارمندها با اشاره به مشتری مذکور به یکی دیگه از همکاراش گفت: کار آقای باقالی رو راه بنداز! چک داشتی آقای باقالی؟ فاویسم که نداری منم بهت میگم باقالی؟!!!!!

حالا من باید دو هزار تومن نقدی پرداخت میکردم. نی دونم برای چی. احتمالن برای کارمزد و این چیزا. ولی همراهم نبود و یارو میگفت من حوصله ندارم برای دو هزار تومن برم دادسرا 20 هزار تومن تمبر باطل کنم. گفتم آقای [...] خسته شدم. چکم آماده نشد؟ دیگه میرما. گفت: میرید؟ دو هزار تومان چی میشه. من روش حساب کرده بودم. قول دادم امشب دست خالی نرم خونه. چیزی نگفتم و رفتم نشستم تا زمانی که کارم انجام شد...

 

 

 

 

 

 

پی نوشت1: گوشی موبایلم رو دوست میدارم بسیار. خب تا همین چند وقت پیش گوشیم یه گوشی قدیمیه سونی اریکسون k750 بود و هیچ به فکر عوض کردنش نبودم. دارا برام چند ماه پیش یه گوشی گرفت که خیلی خوشگلونه است و دخترونه و یک پیوند و یادواره ی همیشگی بین من و دارا درست کرده و هر لحظه منو بیشتر و بیشتر یاد دارا میندازه. عکس پشت صفحه اش عکس من و داراست و رمزش هم اسم دارا...

پی نوشت2: چند شب پیش یکی از عکس های خودمو و دارا رو با ادیتور گوشیم ویرایش کردم و فیلتر انداختم روش و سیاه سفیدش کردم و کنتراستش رو بردم بالا و یه کم هم شارپنس رو زیاد کردم و خیلی عاشقش شدم خودم. دارا هم خوشش اومد. گفت قدیمیزاسیون کردی عکسمان را!

پی نوشت3: هنوز خانه مان را نیافته ایم: احمدی نژاد: مسکن باید از فهرست دغدغه های مردم خارج شود

پی نوشت۴: نوشته سایه سپید را درباره زنان دوم بخوانید

/ 129 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهم نیست

خانم محترم این شعر هم برای شما که بهتر بود بگویید کم آوردم تا اینکه نمیخواهم نظر بشنوم شیخی به زنی فاحشه گفتا مستی هر روز به دامان یکی بنشستی زن گفت:ای شیخ هر آنچه گویی هستم اما تو هر آنچه مینمایی هستی؟

مهم نیست

خانم محترم شما نوشتید یا کاری رو نکنید یا قوانین رو رعایت کنید .یکی از قوانین اجازه گرفتن از همسر اول دارا بود که شما رعایت نکردید پس خودتون به طور رسمی اعمال خودتون رو به زیر سوال بردین.

مهم نیست

در وبلاگ سایه سپید نوشته بودید مسیح (ع)گفت اولین سنگ را کسی بزنه که خودش گناهی نداشته باشه.خدا رو شکر بنده این شرایط رو دارم.نه خانم هستم و درگیر احساسات زنانه و نه دو همسری .حتی یک همسر هم ندارم که بگم به جناب داره حسودی ام شد که رفته پنهانی و دروعی زن دوم گرفته من نمیتوانم!

مهم نیست

خانم محترم معادل برای دین قرار دادن حرام محسوب میشه این رو از یک شیعه همدین خودتون بپذیرید. شما نمیتونید قضاوت کنید کسی که خرج عروسی میکند یا لباس نامناسب میپوشد عقدش باطل است و شما که قوانین رو رعایت نکرده اید عقدتان باطل نیست. ائمه اطهار علیه السلام هیچ وقت به خودشون این اجازه رو نمیدادند که چنین قضاوت ناعادلانه ای بکنند اما شما میکنید. قبول کنید که اشتباه کردین و قبو ل کنید که دارا مرد بی شهامتی است که جرات دفاع از شما و عقاید خود رو نداره.

شيخ

اگه زن اول چلاق شده معتاد شده چپول شده بداخلاقه نازاست(پسر زا نيست) ديوونه شده نامرده خرابه و ... مرد بره با خيال راحت زن دوم بگيره وگرنه بيجا ميكنه تجديد فراش كنه پدر سوخته بوالهوس اينهم بگم كه خيلي از همين زنهاي اول هم براي خودشون رفيق دارن و رو نميكنند پدر سوخته هاي خاين

این سایه کیه که اینقدر از زن دوم اون هم از نوع ژنهانی حمایت می کنه ؟سایه اسم مرد نمیزارن؟!!!!!

زن دوست

خیلی خوبه که به بعضیا دیگه جواب نمیدین![لبخند] جواب ابلهان خاموشیست! میبینم حسابی آتیش گرفتن از این سکوت شما به نظرم ماهیتشون رو شد! اگه جای شما بودم از این به بعد کامنتاشونو تایید نمی کردم تا جزقاله بشن[نیشخند] لعنت بر ابوبکر و عمر و عثمان و همگی دشمنان آل محمد ص

سایه سپید

عجب جنگی!!!!! سایه منم....حرفیه؟!من یه زنم.....نه مرد...و به زن بودن خودم هم افتخار می کنم!!!![نیشخند] منم اومدم وسط دعوا!!!!اما انگار دیر رسیدم...خب گرفتاری درس و دانشگاه هست دیگه!!!![چشمک] دیگه به خوبی خودتون ببخشید... می گما....چه خوب که شرشون کم شدا[نیشخند]این شیده هم عجب آدمیه!!!!هی میاد از خواهرش دفاع می کنه من خنده م می گیره...آخه خواهرش همچین هم بلد نیست حرف بزنه...فقط توهین می کنه و بهترین جوابش هم سکوته...فکر می کنه تو سر کسی بزنه می تونه عقایدش رو عوض کنه...اما اون حالت درونی اتفاق نمی افته...عقاید اینجوری عوض نمی شه...من که بهش محل نذاشتم....انگار کسی که نمی بینمش....بعد از اون کامنتاش وقتی بعد از اخطارم درست صحبت نکردن و ابراز عقیده نکردن دیدم بهتره که نبینمشون ....انگار چیزی که وجود خارجی نداره...اینجوری بهتره...

عزیزم همین چند روز پیش به من هم یک آقا پیشنهاد ازدواج دوم داد...از کارش خوشم نیومد اما نمی گم که تحریک به شروع رابطه باهاش هم نشدم.. اما پناه بردم به خدا که منو میون زندگی یک زوج قرار نده و باعث جدایی اونها نکنه... اینها وسوسه های شیطانه که اعمال خیانت آمیزمون رو شیرین جلوه می ده دوستان...با دیدن وبلاگت کاملا مطمئن شدم که زن دوم شدن و ازدواج با مرد متاهل صورت خوشی در جامعه ایرانی نداره و با فرهنگ زیبای ما ایرانی ها سازگار نیست... خدا به تو هم رحم کنه که با چنین دورویی پیوند زناشویی بستی، که هم تورو نگه داشته و هم اونو و هم چیزی به خانواده اش بروز نداده حداقل وبلاگت ارزش اگاه کردن جامعه از استرس زا بودن چنین ازدواجهایی رو داشت...خدا به هممون رحم کنه

امير حسام

عجب بانكي...عجب كارمندايي...آدم كلي حال مي كنه!!!